فهرس الكتاب

الصفحة 160 من 1009

=انْزَعَجَ-

انْزِعَاجًا [زعج] : نگران شد، سرگردان شد، آن چيز كنده شد.

=انْزَعَقَ-

انْزِعَاقًا [زعق] الرجُلُ: آن مرد در شب هنگام ترسيد،- الفرسُ: اسب به پيش رفت و شتابيد.

=أَنْزَفَ-

إنْزَافًا [نزف] البئرَ: همه ى آب چاه را بيرون كشيد،- الرجُلُ: براى آن مرد چيزى باقى نماند، مست شد، خرد از سر او پريد، دليلى براى دعوى و دشمنى نيافت،- تِ البِئرُ: همه ى آب چاه درآورده شد،- العبراتِ: اشكها را پاك كرد و بند آورد.

=أَنْزَقَ-

إنْزَاقًا [نزق] الفرسَ: اسب را شتابانيد،- فلانٌ: فلانى پس از خويشتن دارى كم عقل و سفيه شد،- النعيمُ فلانًا: فراخى و نعمت او را به بى بند و بارى كشانيد،- الرّجُلُ في الضّحْكِ:

آن مرد خنده ى بسيار كرد.

=أَنْزَلَ-

إنْزَالًا و مُنْزَلًا [نزل] الضَّيفَ:

مهمان را به خانه ى خود آورد،- الشي ءَ:

آن چيز را فرود آورد،- اللَّهُ الكلامَ: خداوند سخن را وحي كرد،- بهِ خسارة فادِحَةً:

زيان سختى به او رسانيد.

=انْزَمَّ-

انْزِمَامًا [زمّ] : آن چيز سخت بسته شد.

=انْزَوَى-

انْزِوَاءً [زوي] : چهره در هم كشيد، كناره گيرى كرد،- القومُ بعضُهم الى بَعْض:

آن قوم به يكديگر پيوستند.

=أَنَسَ-

-أَنْسًا: آرامش يافت،- بهِ و اليهِ: به آن خوى گرفت و شادمان شد،-- أُنْسًا بهِ و الَيْهِ: با او همنشين و شادمان شد.

=أَنِسَ-

-أَنْسًا و أَنَسَةً: آرامش خاطر يافت.

=اين واژه ضد (توحَّشَ) است،- بهِ و اليه: با او انس گرفت و شادمان شد،- بِهِ: به آن چيز خوشحال شد

أَنُسَ-

-أُنْسًا و أَنْسَةً: اين واژه ضد (تَوَحَّشَ) است،- أُنْسًا بهِ و اليهِ: با او أنس گرفت و شادمان شد،- بهِ: به آن چيز خوشحال شد.

=أَنَّسَ-

يُؤَنِّسُ تَأنِيسًا [أنس] هُ: او را آرامش داد. اين واژه ضد (اوْحَشَ) است،- الشّي ءَ:

آن چيز را ديد و شناخت.

=أَنَسَّ-

إِنْسَاسًا [نسّ] الدابَّةَ: ستور را تشنه كرد.

=الأُنْس-

مص، آرامش و خورسندى. اين واژه ضد (الوَحْشَة) است.

=الإنْس-

ج أَنَاس و أَنَاسِيّ: انسان، بشر به جز جن و فرشته.

=الأَنْس-

ج آنَاس: آنكه با وى مأنوس شوند، گروه بسيار.

=أَنْسَى-

إنْسَاءً [نسو] هُ الشي ء: او را وادار به ترك آن چيز كرد،- الرَّجُلَ الشي ءَ: آن مرد را امر كرد تا آن چيز را فراموش كند.

=الأَنْسَى-

[نسي] (ع ا) : رگ ساق پاى.

=إِنْسَابَ-

انْسِيَابًا [سيب] : با شتاب راه رفت،- تِ الْحيَّةُ: مار با شتاب حركت كرد و خزيد،- فلان نحونا: آن مرد به طرف ما برگشت.

=إِنْسَاحَ-

انْسِيَاحًا [سيح] بطنُهُ: شكم او چاق و بزرگ و به زمين نزديك شد،- الثّوبُ:

جامه پاره شد،- تِ الصَّخْرةُ: آن سنگ پرتاب شد و به دو پاره تقسيم گرديد،- بَالُهُ: قلب او فراخ شد.

=انْسَاعَ-

انْسِيَاعًا [سيع] الماءُ: آب روان و پراكنده شد،- الجَامِدُ: آن چيز جامد ذوب شد.

=الأَنْسَاعُ-

[نسع] من الطريقِ: كوچه و خيابان كه وسيله ى دام و ستور كنده و داراى حفره هائى شده باشد.

=انْسَاقَ-

انْسِيَاقًا [سوق] : اين واژه مطاوع (سَاق) است،- تِ الْإبِلْ: شتران در پى هم به راه افتادند.

=الإنْسَان-

ج أَناسِيّ و أَناسِية و آنَاس [أنس] :

انسان، بشر. اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده ميشود و نيز بر مطلق جنس بشرى گفته ميشود؛ «انْسَانُ العَيْنِ» : سياهى چشم.

=الإِنْسَانِيّ-

[أنس] : آنكه يا آنچه كه براى خوبى و خير انسانها بكوشد؛ «مؤسَّسَة انْسَانِيّة» : مؤسسه ى خيريه؛ «عَمَلٌ انسَانيّ» : كارى انسانى و بشر دوستانه

الإِنْسَانِيَّة-

[أنس] : آنچه كه به انسان بجز حيوان ويژگى داشته باشد، بشريت؛ «الإنْسَانِيّة الْمُتألّمَة او المُجَاهِدَة» : انسانيت آزرده يا مبارز، صفات نيك انسانى مانند سخا و كرم و حسن خلق و انسانيت.

=أَنْسَأَ-

إنْسَاءً [نسأ] الشي ءَ: آن چيز را بتأخير انداخت، عقب انداخت،- هُ الْبَيْعَ و في الْبَيْعِ: آن چيز را به نسيه به او فروخت،- عنهُ: از او عقب افتاد و فاصله گرفت.

=انْسَأَفَ-

انْسِئَافًا [سأف] لِيفُ النخلِ: پوست ليف نخل خرما كنده و پراكنده شد.

=الأَنْسَب-

[نسب] : اسم تفضيل است؛ «هَذا الشِّعْرُ انْسَبُ من ذَاكَ» : اين شعر بهتر و مناسبتر است از آن شعر، موافق تر، مناسبتر.

=انْسَبَكَ-

انْسِبَاكًا [سبك] الذهبُ و نحوهُ: طلا و مانند آن در بوته گداخته گرديد و در قالب ريخته شد.

=الأنْسَة-

[أنس] : مترادف (الأُنْس) است.

=انْسَتَرَ-

انْسِتَارًا [ستر] : خود را پوشانيد، پنهان شد.

=الانْسِجَام-

[سجم] : مص،- عند البَدِيعِيّينَ: و در نزد علماى بديع باين معنى است كه سخن بايد خالى از پيچيدگى و سهل و آسان با كلماتى نغز و از هر گونه تكلّف بدور باشد و در دلها اثر بگذارد.

=انْسَجَرَ-

انْسِجَارًا [سجر] الإناءُ: ظرف پر شد،- تِ الإِبلُ في سَيْرِهَا: شتران بدنبال هم راه پيمودند.

=انْسَجَلَ-

انْسِجَالًا [سجل] : اين واژه مطاوع (سَجَلَ) است.

=انْسَجَمَ-

انْسِجَامًا [سجم] الماءُ: آب ريخته شد،- الكَلَامُ: سخن با نظم و با استوارى بيان شد.

=انْسَحَّ-

انْسِحَاحًا [سحّ] إِبْطُ البعير عرقًا: زير بغل شتر عرق كرد و روان شد.

=الانْسِحَاب-

[سحب] : روى گردانى، كنار رفتن، به عقب برگشتن، كشيده شدن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت