فهرس الكتاب

الصفحة 46 من 1009

خود را بر چهره برگردانيد و روى خود را پوشانيد،- النّاقةَ: ماده شتر را فروخت و با پول آن همانند آنرا خريد.

=ارْتَجَفَ-

ارْتِجَافًا [رجف] : لرزيد و سخت سرگردان شد.

=ارْتَجَلَ-

ارْتِجَالًا [رجل] : در ديگ غذا پخت،- الرّجلُ: آن مرد بر روى دو پاى خود راه رفت.- هُ: پاى او را گرفت،- الشي ءَ: آن چيز را زير دو پاى خود قرار داد،- الشاةَ: دو پاى آن گوسفند را بست،- النّهارُ: روز بلند شد،- الكلامَ: آن سخن را بگونه ارتجال و بديهه گفت، «ارتَجَل الشِّعْرَ» : شعر را به بديهه گفت،- برأيهِ: تنها به رأى خود بود و با كسى مشورت نكرد.

=ارْتَحَضَ-

ارْتِحَاضًا [رحض] الرجلُ: آن مرد رسوا شد.

=ارْتَحَلَ-

ارْتحَالًا [رحل] عن المكان: از آن مكان رفت،- الْبعيرَ: بر آن شتر جهاز بست، بر آن شتر سوار شد،- الأَمرَ: اقدام به آن كار كرد.

=ارْتَخَّ-

ارْتِخَاخًا [رخّ] الرجُلُ: آن مرد سست و نرم شد، سرگردان شد.

=ارْتَخَى-

ارْتِخَاءً [رخي] : نرم شد.

=ارْتَخَصَ-

ارْتِخَاصًا [رخص] الشي ءَ: آن چيز را ارزان شمرد، آن چيز را ارزان خريد.

=ارْتَدَّ-

ارْتِدَادًا [ردّ] الشي ءَ: آن چيز را برگردانيد، از او خواست كه آن چيز را برگرداند،- عَن هِبَته: آنچه را كه بخشيده بود پس گرفت،- الى الصّواب: به كار خوب و درست بازگشت؛ «ارتدَّ على عَقِبَيْهِ» و «ارتدّوا على اعْقابِهم» : به روش پيشينيان خود بازگشت يا بازگشتند،- عن دينِهِ: از دين خود بازگشت و مرتد شد.

=ارْتَدَى-

ارْتِدَاءً [ردي] : ردا يا عبا پوشيد؛ «ارْتَدَى ملابِسَه» : جامه هاى خود را پوشيد، شمشير حمايل كرد،- تِ الجَارِيَةُ: آن دختر يك پاى خود را برداشت و بر پاى ديگر راه رفت و بازى كرد.

=ارْتَدَعَ-

ارْتِدَاعًا [ردع] : مطاوع (رَدَعَ) بمعناى باز ايستاد است،- السهْمُ: تير به هدف خورد و چوب آن شكست،- بِالطِّيب: به خود عطر ماليد.

=ارْتَدَفَ-

ارْتِدَافًا [ردف] هُ: بدنبال او رفت، او را بر ترك خود سوار كرد،- العَدُوَّ: دشمن را از پشت سر گرفت.

=ارْتَدَنَ-

ارْتِدَانًا [ردن] تِ المرأَةُ: آن زن دوك ريسندگى براى خود گرفت.

=ارْتَزَّ-

ارْتِزَازًا [رزّ] السهمُ في الحائط: تير در ديوار فرورفت،- البخيلُ عِند المَسْألة: آن مرد بخيل نسبت به سؤال كننده امساك كرد و بخل ورزيد.

=ارْتزَأَ-

ارْتِزَاءً [رزأ] الرجلَ: از آن مرد به او خير رسيد،- هُ الشي ء: از آن چيز كاست،- الشي ءُ: آن چيز كم شد.

=ارْتَزَقَ-

ارْتزَاقًا [رزق] هُ: از او روزى خواست،- الجُنْدُ: سربازان جيره و ماهانه خود را گرفتند.

=ارْتَسَّ-

ارْتِسَاسًا [رسّ] الخبرُ في الناس: آن خبر در ميان مردم پخش و افشاء شد.

=ارْتَسَغَ-

ارْتِسَاغًا [رسغ] على عياله: نفقه و مخارج خانواده خود را افزايش داد.

=ارْتَسَمَ-

ارْتِسَامًا [رسم] الأَمرَ: آن كار را پذيرفت؛ «رَسَمَ له كذا فَارْتَسَمَهُ» : او را به آن كار فرمان داد و او فرمان را پذيرفت،- الرجلُ: آن مرد به رتبه كليسائى ارتقاء يافت،- لِلّهِ تعالى: تكبير گفت و دعا كرد.

=ارْتَشَى-

ارْتِشَاءً [رشو] : رشوه گرفت،- منهُ رشوَةً: از او رشوه گرفت.

=ارْتَشَحَ-

ارْتِشَاحًا [رشح] الإناءُ: آب يا مانند آن از ظرف تراوش كرد،- الجسدُ: بدن از عرق خيس شد.

=ارْتَشَفَ-

ارْتِشَافًا [رشف] الماءَ: در مكيدن آب بسيار كوشيد.

=ارْتَشَمَ-

ارْتِشَامًا [رشم] الإناءَ: سر ظرف را مهر زد.

=ارْتَصَّ-

ارْتِصَاصًا [رصّ] : به آن چسبيد و پيوست شد.

=ارْتَصَدَ-

ارْتِصَادًا [رصد] هُ: انتظار او را كشيد، او را مراقبت كرد.

=ارْتَصَعَ-

ارْتِصَاعًا [رصع] تْ أَسنانُه: دندانهاى او بهم نزديك شد،- بهِ: به آن چسبيد،- الحَبَّ: دانه را ميان دو سنگ كوبيد.

=ارْتَصَفَ-

ارْتِصَافًا [رصف] تِ الحجارةُ: سنگها بهم پيوستند و با نظم چيده شدند،- القومُ في الصفِّ: آن قوم به صف درآمدند و پهلوى يكديگر ايستادند،- تْ اسْنَانُه: دندانهاى او بهم چسبيده شدند.

=ارْتَضَّ-

ارْتِضَاضًا [رضّ] الشي ءُ: آن چيز شكسته شد.

=ارْتَضَى-

ارْتِضَاءً [رضو] هُ لخدمتهِ أو لصحبتهِ: او را براى دوستى يا خدمتگزارى برگزيد.

=ارْتَضَحَ-

ارْتِضَاحًا [رضح] من الأمر: از آن كار پوزش خواست.

=ارْتَضَع-

ارْتِضَاعًا [رضع] الولدُ أمَّه: آن كودك پستان مادرش را مكيد.

=ارْتَطَمَ-

ارْتِطَامًا [رطم] : در گل و لاى افتاد،- الشّي ءُ: آن چيز انبوه شد،- في الأمرِ: در آن كار گرفتار شد،- عليهِ الأمرُ: امر بر او مشتبه شد.

=أَرْتَعَ-

ارْتَاعًا [رتع] القومُ: آن گروه در نعمت و فراوانى قرار گرفتند،- تِ الأَرضُ: آن زمين چهارپايان را از علف سير كرد،- الغيثُ:

باران زمين را براى چراى ستوران سبز و پر گياه كرد،- الدّوابَّ: ستوران را چرانيد.

=ارْتَعَبَ-

ارْتِعَابًا [رعب] : ترسيد.

=ارْتَعَدَ-

ارْتِعَادًا [رعد] : لرزيد و سرگردان شد.

=ارْتَعَشَ-

ارْتِعَاشًا [رعش] : لرزيد و لرزش او را گرفت.

=ارْتَغَى-

ارْتِغَاءً [رغو] اللبنَ: كف شير را گرفت،- الرغْوَةَ: سر شير را خورد.

=ارْتَغَبَ-

ارْتِغَابًا [رغب] فيه: به معناى (رَغِبَ فيه) است.

=ارْتَفَّ-

ارْتِفَافًا [رفّ] النباتُ: گياه از شادابى تكان خورد.

=الارْتِفَاع-

[رفع] : مص، بلندى؛ «الارتفاعُ عن سطح البَحْرِ» : بلندى از سطح دريا،- (أو العُلُوّ) فى المثلث و الهرم و المخروط (ه) : ارتفاع مثلث

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت