فهرس الكتاب

الصفحة 707 من 1009

كرد،- الكاهِنُ فُلانًا: كاهن به فلانى نان و شراب داد، فُلانًا: به فلانى گفت: (خدا تو را پايدار و خانه ات را آباد كند) ،- الرّجُلُ:

آن مرد از درد كمر ناليد،- الفَرَسُ: اسب تا اندازه اى دويد.

=القُرْب-

اين كلمه ضدّ (البُعْد) است بمعناى نزديكى،- ج اقْراب (ع ا) : پهلو.

=القُرُب-

ج أَقْراب (ع ا) : كمر يا پهلو.

=القَرَب-

راه پيمائى در شب براى رسيدن روز بعد به آب،- ج اقْرَاب: چاهى كه آب آن در دسترس است.

=القُرْبَى-

خويشاوندى نزديك.

=القُرْبَى-

مؤنّث (القَرْبان) است.

=القُرْبَان-

ج قَرَابِين: همنشين و همدم شاه، آنچه كه مسلمانان در راه خدا (ذبيحه يا جز آن) قُربانى كنند.- عند المَسِيحِيِّين: و در مذهب مسيحيان عبارت از نان و خمر است كه عنوان قربانى جسد حضرت مسيح و خون او مى باشد.

=القَرْبَان-

ج قِرَاب: همنشينِ ويژه شاه،- مِن الآنية: ظرفى كه تقريبًا پُر شده باشد.

=القُرْبَه-

قُربِ مكان و مقام و منزلت، ج- قُرَبُ و قُرُبات: عبادت خدا و بندگى و نيكوكارى كه باعث نزديكى به خداوند مى شود.

=القِرْبَة-

ج قُرب و قِرْبات و قِرَبَات و قِرِبَات: خيك يا مشك كه در آن آب يا دوغ ريزند.

=القُرُبَة-

خويشاوندى نزديك،- ج قُرَب و قُرُبات: عبادت كه بوسيله آن به خدا نزديك شوند.

=القَرَبُوس-

ج قَرَابِيس: جلو و عقب برآمده زين كه آن دو را (قَرْبُوسَان) گويند.

=قَرَتَ-

-قَرْتًا و قُرُوتًا الدمُ: خون در ميان زخم خشك شد و يا در زير پوست بر اثر ضربه به رنگ آبى در آمد و كبود شد.

=قَرتَ-

-قَرَتًا الدمُ: مُرادف (قَرَتَ) است،- الظَّفرُ: خون زير ناخن خشك شد.

=القُرَّة-

[قرّ] : مص،- (ح) : قورباغه، آنچه كه به تهِ ديگ مى چسبد؛ «قُرّةُ العَين» : نام گياهى است كه معمولا در كانالهاى آب مى رويد، «ابو قرُّة» : كنيه حرباء (بوقلمون) است كه همواره تغيير رنگ مى دهد.

=القَرَّة-

[قرّ] (ح) : قورباغه، «لَيْلَةُ قَرَّةُ» : شبى سرد.

=القِرَّة-

[قرّ] : سرما، اسم نوع از (قَرَّ) است،- ح: قورباغه.

=القَرَّتَانِ-

بامداد و اوّل شب.

=قَرَحَ-

-قَرْحًا هُ: او را زخمى كرد، البِئرَ: در جاى بى آب چاه كند،- هُ بِالْحَقّ: از راهِ حق نزد او آمد،- قُرُوحًا و قَراحًا الفَرَسُ: اسب دندان در آورد.

=قَرِحَ-

-قَرَحًا: بَر بَدَنِ او زخم و آبله در آمد، الْفَرَسُ: اسب دندان در آورد، تْ سنُّ الصَّبيِّ:

دندان كودك نزديك به برآمدن شد.

=قَرَّحَ-

تَقْريحًا [قرح] هُ: او را زخمى كرد،- الْبِئَر: در جاى بى آب چاه كند، تِ الْأَرْضُ: زمين سبز شد،- النَّبَاتُ: جوانه درخت بيرون آمد.

=القُرْح-

آغاز هر چيزى، اوّلين آبى كه هنگام حَفرِ جاه بيرون آيد.

=القَرْح-

مص، و- ج قُرُوح: اثَرِ اسلحه بر تن و بدن، دانه هاى چركى كه بر روى پوستِ بدن در آيد،- پيسى شديد كه باعث هلاك دام مى شود.

=القَرَح-

مص، وضع بيمار كه به آبله دچار شود.

=القَرِح-

آنكه آبله در آورده يا بدنش پُر از زخم شده است.

=القَرْحَاء-

«رَوْضةٌ قَرْحاءُ» : باغ كه درختان آن سبز شده و در ميان انها شكوفه هاى سفيد باشد.

=القُرْحَان-

من الناس: آنكه به بيمارى آبله دچار است (اين كلمه در مفرد و جمع يكسان بكار مى رود) .

=القُرْحَة-

مُرادف (القَرْحَة) است،- في وَجْهِ الْفَرس: سفيدى در پيشانى اسب؛ «قُرحَة الشَّتاءِ اوِ الرَّبيع» : آغاز زمستان يا بهار

القَرْحَة-

زخم كهنه كه در آن چرك باشد.

=قَرِدَ-

قَرَدًا: خاموش و ساكت شد، بر زمين چسبيد،- تْ اسْنَانُهُ: دندانهايش تا بيخ زرد شد، الشَّعْرُ: موى سر فرفرى شد،- الأَديمُ:

چرم كرم خوردگى پيدا كرد و سوراخ شد،- الكحلُ في العَينِ: سُرمه در چشم پخش شد،- العِلْكُ: آدامس فاسد و بَد مزه شد.

=قَرَّدَ-

تَقْرِيدًا [فرد] : ساكت و خاموش شد، به زمين چسبيد،- هُ: او را فريب داد،- الَيْهِ:

خود را نزد او خوار و زبون كرد.

=القُرْد-

ج قِرْدَان (ح) : حشره اى است بسان شپش كه به شتر مى چسبد.

=القِرْد-

ج أَقْرَاد و أَقْرُد و قُرُود و قِرَد و قِرَدَة و قَرِدَة (ح) : ميمون، و گاهى اين كلمه به معناى شيطان بكار بُرده مى شود؛ «فُلانٌ كَالْقِرد» :

يعنى فُلانى شيطان است، و نيز در اعتراض بكار برده و گفته مى شود: (يا قِرْد) .

=القَرَد-

گرفتگى زبان، شاخه درختِ خرما كه برگ آن را چيده باشند،- خرده هاى زائد و به زمين ريخته شده از پشم و كُرك و كتان،- ابرهاى پراكنده كه هنوز به هم پيوسته نشده باشند،- مِنَ الإِبِلِ: شترى كه شپش و كنه بسيار بر بدن داشته باشد.

=القَرِد-

ابر كلفت و پُر دامنه.

=القِرْدَاحِيّ-

كارگر اسلحه سازى- اين كلمه سريانى است.

=القُرْدَة-

(ح) : واحد (القُرْد) است.

=القِرْدَة-

ج قِرَاد (ح) : مؤنَّث (القِرَدْ) است.

=القَرَدَة-

واحد (القِرَدْ) است.

=قَرْدَحَ-

قَرْدَحَةً [قردح] : به چيزى كه از او خواسته شده اقرار كرد، خود را خوار نمود و در زبان متداول به معناى اسلحه را ساخت و يا تعمير كرد مى باشد.

=القِرْدَحَجِيّ: مُرادف (القِرداحِيّ) است- اين كلمه تركى است-.

=قَرَّرَ-

تَقْرِيرًا [قرّ] هُ في المكان أو على العمل: او را در كار و مكان خود تثبيت كرد، هُ بِالأَمِر:

او را به آن امر وادار به اعتراف كرد،- هُ عَلَى الْحَقِّ: او را به پيروى از حق وادار كرد.

=القَرَرَة-

[قرّ] : آبى كه پس از طبخ در ديگ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت