فهرس الكتاب

الصفحة 297 من 1009

=الثَّرَّة-

من السحائب أو العيون: ابرها يا چشمه هاى پُر آب؛ «شاةٌ ثَرَّةٌ» : گوسفند فراخ پستان و پُر شير.

=ثَرَا-

ثَرَاءً [ثرو] القومُ: آن قوم بسيار شدند،- اللّهُ القومَ: خداوند افراد آن قوم را بسيار كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد توانگر شد،- الرَّجُلَ:

آن مرد بيش از او توانگر شد.

=ثَرَّى-

تَثْرِيَةً [ثري] هُ: او را خيس كرد،- المَكانَ: بر آن مكان آب پاشيد و آنجا را خيس كرد.

=الثَّرَى-

ج أَثْرَاء [ثري] : شبنم، خاك نمناك، خير و خوبى؛ «فُلانٌ مِنَ الثُريَّا» :

فلانى با خير است؛ «أين الثَّرى مِنَ الثُريَّا» :

اين تعبير ضرب المثلى است براى تفاوت بسيار ميان دو چيز؛ «طيَّبَ اللّهُ ثَرَاه» : خداوند او را بيامُرزد و يادش گرامى باد.

=الثَّرَاء-

[ثرو] : بسيارى مال، توانگرى.

=الثَّرَاء-

ج أثْرَاء [ثري] : خاك نمناك، خير و خوبى.

=الثَّرَّارَة-

من العيون: چشمه پُر آب.

=الثَّرْثَار-

م ثَرْثَارَة: مرد پُر كلام، هذيان گوى.

=ثَرْثَرَ-

ثَرْثَرَةً الشي ءَ: آن چيز را پراكنده كرد،- الكلامَ: سخن را بسيار و در هم آميخته گفت.

=الثَّرْثَرَة-

بسيارى كلام.

=ثَرَدَ-

-ثَرْدًا: غذاى ثريد آماده كرد،- الخُبزَ:

نان را خُرد و آميخته با خورش كرد،- الثوبَ: جامه را در ظرف رنگ فرو بُرد.

=الثَّرْد-

مص، باران سبُك و آهسته.

=الثَّرَد-

شكاف كه در لبها ايجاد شود.

=الثُرْعُلَة-

پَرهاى گردن خروس.

=الثُّرْغَل-

(ح) : روباه ماده.

=الثُّرْغُول-

(ن) : نام گياهى است.

=ثَرَمَ-

-ثَرْمًا هُ: دندان او را از ريشه شكست.

=ثَرِمَ-

-ثَرَمًا: شكسته شد.

=الثَّرْمان-

(ن) : نام درختى است كه برگ ندارد و پُر آب است.

=الثَّرْوَة-

[ثرو] : بسيارى مال، ثروت، توانگرى،- القوميَّة: ثروت و مواد ملّى كه در كشور وجود دارد،- المائيّة: فراوانى آب در شهر؛ «أَهلُ الثَّروة» : ثروتمندان، توانگران، پولداران.

=ثَرِيَ-

-ثَرًى الرجلُ: ثروت آن مرد بسيار شد،- الترابُ: آن خاك خيس و نرم شد.

=الثَّرِيّ-

[ثرو] : مترادف (الثَّريّ) است.

=الثَّرِيّ-

[ثرو] : توانگر، ج أثْرِيَاء؛ «ثَرِيُّ الحَرب» : آنكه در ايام جنگ پول بسيارى بدست آورده باشد،- مِنَ المَال: آنكه مال فراوان داشته باشد.

=الثَّرِيّ-

[ثري] من التراب: خاك كه پس از خشك شدن خيس و نرم شده باشد.

=الثُرَيَّا-

[ثرو] (فك) : مجموعه ستاره هايى است بر گردن گاو تصوّرى در آسمان، چراغهاى گوناگون روشنايى كه در خانه ها مىويزند.

=الثَّرِيَّة-

ج ثَرِيَّات [ثرو] : خانم ثروتمند.

=الثَّرِيد-

ج ثَرَائِد و ثَرُود (ط) : نان و آبگوشت يا نان و خورش.

=الثَّرِيدَة-

ج ثَرَائِد و ثُرُود (ط) : مترادف (الثَّرِيدْ) است.

=ثُعَالُ-

اين اسم بر روباه ماده اطلاق مى شود و غير منصرف است.

=ثُعَالَةُ-

مترادف (ثُعالُ) است.

=الثُّعْبَانُ-

ج ثَعَابِين (ح) : مار، مار درشت اين اسم بر مذكر و مؤنث اطلاق مى شود؛ «ثُعبانُ الماء» : مار آبى كه بر آن (الحَنكَليسْ) اطلاق مى شود، مارماهى.

=ثُعِلَ-

-ثَعَلًا تْ أسنانُهُ: دندانهايش بر روى هم قرار گرفت.

=الثُّعل-

دندان اضافى كه بر پُشت دندان در آيد، دندانى كه از زير دندانى ديگر در آيد، مرد پَست،- (ح) : حشره اى كه در تهِ مَشك بهنگام بد بوى شدن پديد آيد.

=الثَّعْل-

برآمدگى در پستان گوسفند و شتر.

=الثَّعَل-

مترادف (الثَّعْل) است.

=ثَعْلَبَ-

ثَعْلَبَةً [ثعلب] : او را فريب داد، گول زد، در فريب دادن همانند روباه شد.

=الثَّعْلَب-

(ح) : روباه، اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود، ج ثَعَالِب و ثَعَال؛ «داءُ الثَّعْلَب» (طب) : بيمارى ريزش موى، زبانه نيزه كه در سَنان باشد؛ «عِنَبُ الثَّعْلَب» (ن) : گياهى است از رسته بادمجانيها كه در اماكِنِ خشك و كنارِ جاده ها مى رويد اين گياه داراى برگهاى تخم مرغى است و گلهاى ريز و سفيدى دارد كه از آن در پزشكى استفاده مى شود.

=الثُّعْلُبَان-

(ح) : روباه نَر.

=الثَّعْلَبَة-

(ح) : روباه ماده، استخوانِ انتهاى ستونِ فقرات، مَقعَد،- طب: گونه اى بيمارى پوستى است.

=ثَغَا-

ثُغَاءً [ثغو] تِ الشاةُ: گوسفند صدا كرد.

الثُّغَاء: صداى گوسفند.

=الثَّغَام-

(ن) : درختى است داراى شكوفه هاى سفيد و در كوهستان مى رويد.

=الثَّغَامة-

(ن) : واحد (الثَّغَام) است.

=ثَغَرَ-

-ثَغْرًا سنَّهُ: دندان خود را كشيد،- الرَّجُلَ: دندان آن مرد را شكست،- الإناءَ:

جام را شكست،- الجدارَ: ديوار را خراب كرد، الثُلْمَةَ: رِخنه يا دِژ را بَست؛ «ثَغَرَهم و ثَغَرَ عليهم» : راهها و گردنه هاى كوه را بر آنها بست.

=ثُغِرَ-

مترادف (أَثْغَرَ) است.

=الثَّغْر-

ج ثُغُور: جلوى دندانها، دهان، هر دهانه اى در كوه يا درّه، شهرى كه در كنار دريا باشد، مرز و حدود ميان دو دشمن، جايى كه در آن از يورش دشمن بترسند.

=الثُّغْرَة-

ج ثُغَر [ثغر] : رخنه يا شكاف، گودى گلو ميان دو استخوان تَرقوه، راه آسان؛ «هُوَ يَخْتَرِقُ ثُغَرَ المَجْدِ» : او راههاى بزرگى را مى پيمايد.

=الثُّغْرُور-

مرزي كه از آن از حمله دشمن بيم داشته باشند.

=الثَّغِم-

سگ شكارى.

=الثَّفَافِيد-

[ثفد] : آسترِ لباس و جامه، ابرهاى سفيد كه بر روى هم انباشته شوند.

=الثُّفَال-

سنگِ زيرين آسياب.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت