السَّهْرَةِ»: جامه هائيكه شخص بهنگام جشن شب نشينى معمولًا مى پوشد.
مترادف (السَّهَّار) است.
=سَهُلَ-
-سُهُولَةً المكانُ: آن زمين هموار شد،- سُهُولَةً و سَهَالَةً الأَمْرُ: آن كار آسان شد.
اين واژه ضدّ (عَسُرَ و خشُنَ) است؛ «لا يَسْهُلُ أَن» : بسيار سخت است كه ... ، كار آسانى نيست كه ...
=سَهَّلَ-
تَسْهِيلًا [سهل] الأَمرَ له و عليه: آن كار را بر او آسان كرد،- الموضعَ: آن جاي را هموار كرد.
=السَّهْل-
آسان. اين واژه ضدّ (العَسِير و الخَشِن) است؛ «سَهْلُ الخُلْقِ» : نرم خوى و مهربان،- ج سُهُول و سُهُولَة: زمين دراز و هموار؛ «ارْضٌ سَهْلٌ» : زمينى كه سطح آن هموار باشد؛ «سَهْلُ الوَجْهِ» : آنكه داراى چهره اى لاغر و كم گوشت باشد؛ «اهْلًا وَ سَهْلًا» : به واژه ى (اهْل) رجوع شود.
=السِّهْل-
خاك يا ماسه اى كه آب آنرا با خود آورد.
=السَّهِل-
آسان، ضِدّ (العَسِير و الخَشِن) است.
=السِّهْلَة-
مترادف (السهْل) است، اسهال يا شكم روش.
=السُّهْلِيّ-
نسبت به (السَّهْل) است؛ «بَعِيرٌ سُهْلِيٌ» : شتر كه در دشت هموار چرا كند.
=سَهَمَ-
-سُهُومَةً و سُهُومًا: رنگ چهره ى او از فرط لاغرى دگرگون شد،- وَجْهُهُ: چهره ى او گرفته و عبوس شد،- هُ: در سهيم شدن بر او چيره شد.
=سَهُمَ-
-سُهُومَةً و سُهُومًا: رنگ چهره اش از لاغرى دگرگون شد، گرماى سخت تابستان او را رنجور كرد،- وَجْهُهُ: چهره ى او گرفته و عبوس شد.
=السَّهْم-
ج أَسْهُم و سُهْمَة و سُهْمان: نصيب و قسمت يا شانس؛ «كانَ لهُ سَهْمٌ في الأَمْرِ» :
در آن امر يا كار داراى سهمي شد، اندازه ى شش ذرع در معاملات و مساحات مردم است،- ج سِهَام: تير، تيرى كه در قمار با آن قرعه كشى كنند؛ «سَهْمُ قوسِ دائِرةٍ» (ه) : خط مستقيم وصل كننده ميان وتر و قوس دايره؛ «سهمُ المَخْروطِ الدّائِرِي» (ه) : خط مستقيم وصل كننده ميان رأس و مركز دايره ى آن؛ «سَهْمُ الرّامِي» (فك) : نام ستاره ايست آسمانى.
=السُّهُم-
خردمندان دانشمند، گرماى سخت، تارهاى شعاع خورشيد.
=السُّهْمَة-
قسمت، نصيب، خويشاوندى.
=السَّهْو-
[سهو] : مص،- ج سِهَاء: آرامش و نرمى و فروتنى؛ «رِيحٌ سَهْوٌ» : باد ملايم و آرام؛ «امرٌ سَهْوٌ» : كارى آسان؛ «مَاءٌ سَهْوٌ» :
آب صاف و روشن؛ «افْعَلْهُ سَهْوًا رَهْوًا» : آن كار را بى تكلف به انجام رسان.
=السَّهْوان-
[سهو] : مترادف (السَّاهي) است.
=السَّهْوَة-
[سهو] : مؤنث (السّهْو) است، اسم مرّه از (سَهَا) است، ج سِهَاء: كمان، طاقچه يا رَفَّك، تخته سنگ، روزنه، پرده ى مقابل درب خانه، اطاق چوبى يا قايق سرپوشيده بر روى آب كه در سايه ى آن قرار گيرند، صخره.
=السَّهُول-
داروى مُسهِل.
=السُّهُولَة-
آسانى و نرمى؛ «بِسُهُولةٍ» : به آسانى، بى رنج.
=سُهَيْلٌ-
(فك) : ستاره ايست آسمانى كه در آخر فصل تابستان در سرزمين عربستان ديده مى شود.
=السَّهِيم-
شريك در سهام، سهامدار.
=سَوَّى-
تَسْوِيةً [سوي] الشي ءَ: آن چيز را راست و هموار كرد؛ «سَوَّيْتُ المعوجَّ فما استوى» :
كج معوج را راست كردم ولى استوار نشد،- الشي ءَ سَوِيًّا: آن چيز را راست و هموار كرد، و به معناى مُطلق كار مىيد مانند (الأَبَّار يُسَوِّي الابْرَ»: بارور كننده ى نخل خرما بر آن گَرد نرى مى پاشد،- هُ بهِ: آنرا راست و استوار كرد،- بَيْنَهُمَا: ميان آن دو را با هم آشتى داد، و در زبان متداول به تعبير(سَوَّى الشي ءَ) به معناى آن چيز را درست كرد يا ساخت مى باشد و نيز تعبير (كيفَ اسَوِّى) بمعناى چكنم يا چگونه آن را بسازم مى باشد.
=السُّوَى-
[سوي] : مترادف (السِّوى) است.
=السَّوَى-
[سوي] : قصد، نيت.
=السِّوَى-
[سوي] : عدل، راست، ميان، از ادوات استثناء است به معناى جُز يا غير مانند (جَاؤُوا سِوَى زيدٍ) آنها بجز زيد آمدند؛ «عندى رَجُلٌ سِوَاك» : مردى را بجاى تو دارم؛ «هُمَا على حَدٍّ سِوًى» : آن دو نفر در يك حدّند و تفاوتى ميان آنها نيست؛ «مَرَرْتُ بِرَجُلٍ سِوًى و العدمُ» : نزد مردى رفتم كه وجود و عدم او يكسان است.
=السَّوَاء-
[سوي] : عدل، ميان دو طرف چيزى؛ «لَقيتُهُ في سَوَاءِ النَّهَارِ» : او را در نيمه ى روز ديدم، مثل و مانند؛ «هُمَا في هَذَا الأَمْرِ سَوَاءٌ» : در اين باره آن دو نفر مانند و همسان يكديگرند. در اين مورد نيز ميتوان (سَوَاءَان) و در جمع (هُم سَوَاءٌ) يا (هُمْ اسْوَاءٌ) گفت. و نيز گفته مى شود (هُم سَوَاسٍ و سَوَاسِيَة و سَوَاسِوَة) يعنى آنها با هم برابر و يكسانند؛ «مَرَرْتُ برَجُل سَوَاءٍ و العَدَمُ» : نزد مردى آمدم كه وجود و عدم او يكسان است. هر گاه بعد از واژه ى (سَوَاء) همزه ى تسويه بيايد بايد با هر دو كلمه چه اسم باشد و چه فعل حرف (امْ) بيايد مانند (سَوَاءٌ عَلَيَّ أَ زَيدٌ جاءَ أَم عَمروٌ) :
براى من يكسان است چه زيد آمده باشد يا عمرو؛ «سَوَاءٌ عَلَيَّ أَ قُمتَ أَمْ قَعَدْتَ» : براى من يكسان است چه ايستاده باشى يا چه نشسته. و در صورتى كه بعد از آن دو فعل بدون همزه ى تسويه بيايد فعل دوم با (أوْ) عطف مى شود مانند (سواءٌ عَلَيَّ قمتَ اوْ قَعَدْتَ) : براى من يكسان است چه بايستى يا بنشينى. و اگر بعد از آن دو مصدر بيايد دومى با (واو) يا (أَو) عطف مى شود مانند:
(سَوَاءٌ عَلَيَّ قيامُكَ و قعودُكَ) : ايستادن و نشستن تو براى من يكسان است و بهمين معنى (قيامُكَ او قُعودُكَ) مىيد، و نيز به معناى (غير) مىيد مانند (جاؤُوا سَوَاءَ زَيْدٍ) : آنها آمدند بجز زيد، و به معناى هموار و برابر نيز مىيد مانند (مكانٌ سَوَاءٌ و ثوبٌ سَوَاءٌ) : جاى