فهرس الكتاب

الصفحة 529 من 1009

آيد.

=الشَّارِب-

ج شُزَّب- و شَوَازِب: زِبر، لاغر و خشك.

=شاسَ-

-شَوسًا [شوس] : از روى تكبر يا خشم با گوشه ى چشم خود نگاه كرد، پلكها را بر روى هم نهاد و از گوشه ى چشم نگريست، در جنگ دلير و پرتوان شد.

=الشَّاسِع-

دوردست، آنچه كه دور باشد.

=الشَّاش-

[شوش] : پارچه اى نازك كه از پنبه بافند، چادرشب يا روتختى ابريشمى كه معمولًا روى تخت يا رختخواب گسترانند. اين واژه عبرى است.

=الشَّاشَة-

[شوش] : «الشَّاشَة البَيْضَاء» : پرده ى سفيد سينما كه بر روى آن تصاوير و عكسها را نشان دهند.

=الشَّاشِيَّة-

كلاهى است از ماهوت سرخ رنگ كه بر روى آن زبانه ى كوچكى وجود دارد.

=شاطَ-

-شَوْطًا [شوط] به الغضبُ: در آتش خشم سوخت،- شَوِيطًا الطَّعَامُ: غذا در تهِ ديگ بر اثر آتش سخت و بسيار سوخت.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=شاطَ-

-شَيْطًا و شِيَاطَةً و شَيْطُوطَةً [شيط] الشي ءُ:

آن چيز سوخت،- تِ القِدْرُ: ته ديگِ سوخته در تهِ ديگ چسبيد،- روغن بسيار جوشيد و سفت و نزديك به سوختن شد،- فلانٌ:

فلانى هلاك شد،- تِ الذبيحةُ: گوشت قربانى در ميان آن قوم تقسيم شد،- دَمُهُ:

خون او به هدر رفت،- فلانٌ الدِّمَاءَ: خونها را درهم آميخت گوئى كه خون كشنده را بر روى خون كشته ريخت،- في الأَمرِ: در آن كار شتاب كرد.

=شاطَّ-

مُشَاطَّةً [شطّ] هُ: در ستم كردن بر وى چيره شد و زياده روى كرد.

=الشَّاطّ-

فا «رَجُلٌ شَاطّ» : مرد خوش اندام، خوش سيما، مرد فراخ سينه و خوش قامت.

=شاطَأَ-

مُشَاطَأَةً [شطأ] هُ: هر يك از آن دو نفر در يكسوى رودخانه به راه افتادند.

=الشَّاطِئ-

ج شَوَاطِى ء و شُطْآن من النهر: كنار رودخانه؛ «شَاطي ءُ الأَودِيَة» : لب دره ها. اين واژه همواره بگونه ى مفرد مىيد و جمع ندارد،- مِنَ الْبَحْرِ: لب دريا، دريا كنار.

=الشَّاطِح-

«ثوبٌ شاطِح» : جامه ى بسيار بلند.

اين واژه در زبان متداول رايج است.

=شاطَرَ-

مُشَاطَرَةً [شطر] هُ مالَهُ: مال خود را با وى به دو نيم تقسيم كرد،- هُ رَأْيَهُ: نظر او را تأييد كرد؛ «شَاطَرَهُ فَرَحَهُ» : از شادماني او خوشنود شد.،- فلانًا: خانه ى او با خانه ى فلانى بهم متصل و چسبيده شد.

=الشَّاطِر-

ج شُطَّار: فا، مرد پست و خبيث؛ الابْنُ الشَّاطِر»: فرزندى كه با پدرش مخالفت كند و به مفاسد اخلاقى روى آورد و سپس پشيمان شود و نزد پدر آيد و توبه كند، و در زبان متداول بر آنكه زيرك و هشيار و قاطع در كارهاى خود باشد اطلاق مى شود.

=الشَّاطِن-

فا، مرد پست و خبيث، آنكه از حق روى گردان است.

=الشَّاطُومَة-

چوب بلندى است بسانِ ستون.

اين واژه در زبان متداول رايج است.

=شاظَ-

-شَوْظًا [شوظ] بفلانٍ: فلانى را دشنام و ناسزا گفت،- بِهِ الغَضَبُ: خشم او را فرا گرفت.

=شاعَ-

-شَيْعًا و شُيُوعًا و مَشَاعًا و شَيَعَانًا و شَيْعَوعة [شيع] الخبرُ: آن خبر پخش و افشا شد،- شَيْعًا بِالْخَبَر: خبر را پخش كرد،- فيه الشيْبُ: پيرى سر او را فرا گرفت،- الإناءَ: ظرف يا جام را پر كرد،- شِيَاعًا هُ: از او پيروى و با وى دوستى كرد.

=الشَّاع-

[شيع] : «حديثٌ شاعٌ» : سخن يا خبرى شايع و پخش شده اين واژه را با حذف حرف عين يا حرف دوم مىورند مانند واژه ى (هارٍ) ؛ «سَهْمٌ شَاعٌ» : سهم مشترك و تقسيم نشده.

=الشَّاعِبَانِ-

دو دوش يا كتف كه با هم فاصله دارند.

=الشَّاعَة-

[شيع] : اخبار پخش شده و گُسترده.

=شاعَرَ-

مُشَاعَرَة [شعر] هُ: در گفتن شعر بر او برترى يافت.

=الشَّاعِر-

ج شُعَرَاء: فا، سراينده ى شعر.

=الشَّاعِرَة-

ج شَوَاعِر و شَاعِرَات: مؤنث (الشَّاعِر) است.

=الشَّاعِرِيَّة-

موهبت سرودن شعر، قريحه.

=شاغَبَ-

مُشَاغَبَةً [شغب] هُ: بر او دشمنى ورزيد و با او فتنه ى بسيار برانگيخت.

=الشَّاغِر-

خالى، تهى؛ «منصبٌ شَاغِرٌ» : مقام يا پُست خالى از متصدى.

=الشَّاغِرَة-

مؤنث (الشَّاغِر) است،- منَ الأَراضِي: سرزمينهاى بى پناه كه رهبر و پشتيبانى ندارد تا بتواند از آن حمايت كند.

=الشَّاغِل-

فا؛ «شُغْلٌ شاغِلٌ» : كارى كه صاحبش را بخود معطوف دارد و فرصتى براى كارى ديگر نداشته باشد. اين تعبير را براى مبالغه گويند.

=الشَّاغُور-

آبشار. اين واژه آرامي است، كانال چوبى كه آب از آن به آسياب سرازير مى شود. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=شافَ-

-شَوْفًا [شوف] هُ: آن چيز را صيقلى و برّاق كرد،- الجَمَلَ بِالْقَطَرَانِ: بر پوست بدن شتر قطران ماليد،- هُ عِندَ الْعَامَّة: و در زبان متداول به معناى او را ديد مى باشد.

=شَافَهَ-

شِفَاهًا و مُشَافَهَةً [شفه] هُ: بطور شفاهى از نزديك با هم سخن گفتند،- الشي ءَ: به آن چيز نزديك شد.

=الشَّافِي-

[شفي] : فا،- من الأَدْوِيَةِ و نَحوِهَا:

داروى شفا بخش؛ «الجَوَابُ الشَّافِي» : جواب قاطع و قانع كننده.

=شاقَ-

-شَوْقًا و تَشْوَاقًا [شوق] هُ الحُبُّ اليه: عشق او را به دلخواهش گرايش داد.

=شاقَ-

-شَيْقًا [شيق] هُ اليه: آن چيز را به سوى او كشانيد و محكم بست؛ «شَاقَ الطنُبَ الى الوَتَدِ» : طنابها را به ميخ بست و محكم كرد.

=شاقَّ-

شِقَاقًا و مُشَاقَّةً [شقّ] هُ: با او مخالفت و دشمنى كرد.

=الشَّاقّ-

[شقّ] : خسته كننده، مشقّت آور،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت