فهرس الكتاب

الصفحة 993 من 1009

=وَتَحَ-

-وَتْحًا و تِحَةً العطاءَ: عطا و بخشش را كم كرد.

=وَتُحَ-

يَوْتُحُ وَتَاحَةً و وَتْحَةً و وُتُوحَةً العطاءُ: عطا و بخشش كم بود.

=وَتَّحَ-

تَوْتيحًا [وتح] العطاءَ: بخشش را كم كرد.

=الوَتْح-

كم و ناچيز؛ «طَعَامٌ وَتْحٌ» : غذائى كه سودمند نباشد.

=الوَتِح-

كم و ناچيز، «رجُلٌ وَتِحٌ» : مرد خسيس و نظر تنگ.

=وَتَدَ-

-وَتْدًا وتِدَةً الوتدُ: ميخ ثابت و استوار شد؛- الْوتدَ: ميخ را محكم و استوار كرد

وتَدَ-

تَوْتيدًا [وتد] الوتدُ: ميخ محكم و استوار شد،- الوتَد: ميخ را محكم و استوار كرد،،- في بَيتِه: در خانه خود اقامت كرد،- الزَّرعُ: گياه آشكار و استوار شد.

=الوَتْد-

ج أَوْتاد: آنچه از چوب و مانند آن كه در زمين يا ديوار تثبيت كنند، برآمدگى زگيل مانندى كه در بيرون گوش پديد آيد.

=الوَتَد-

ج أَوْتاد: مرادف (الوَتْد) است؛ «اوْتادُ البلادِ» : بزرگان و رئيسان شهرها؛ «أوتادُ الأرض» : كوههاى روى زمين؛- «اوتادُ الفم» : دندانها.

=الوَتِد-

ج أَوْتاد: مرادف (الوَتْد) است،- عندَ اهِل الْعَروض: در علم عروض لفظ سه حرفى است كه دومى يا سومى آن ساكن است. و چنانچه حرف وسط ساكن باشد مانند (قَوْل) آن را وتد مفروق نامند. و اگر حرف وسط متحرك و حرف آخر ساكن شود مانند (عَلَى) به آن وتد مجموع گويند.

=وَتَرَ-

-وَتْرًا وتِرَةً القوسَ: بر كمان زه بست،- فُلانًا: به فلانى ستم يا بدى كرد، او را ترسانيد،- فلانًا مالَهُ او حَقَّهُ: مال يا حق او را كم كرد،- القومَ: شماره آن قوم را فرد گردانيد.

=وَتَّرَ-

تَوْتيرًا [وتر] القوسَ: بر كمان زه بست.

=الوَتْر-

ج أَوْتَار: انتقام يا ستم، شماره فرد.

=الوِتْر-

ج أَوْتَار: مرادف (الوَتْر) است.

=الوَتَر-

ج أَوْتَار و وِتَار: جمع (وَتَرَة) است، زه كمان،- (ه) : در خط منحنى خط مستقيمى است كه در ميان دو نقطه از منحنى را وصل كند،- (ه) : در مثلث قائم الزاوية ضلع مقابل زاويه است؛- «ضَرَبَ على الوَتَرِ الحسّاس» : بر نقطه ضعف زد

الوَتَرَة-

ج وَتَر و وَتَرَات: آن قسمت از خانه كه به وسيله ستونها از قسمت ديگر جدا شود،،- (ع ا) : پرده پوستى ميان انگشتان،- (ع ا) : برآمدگى استخوانى در لبه گوش خارجى،- (ع ا) : بند زير زبان، مجراى تير از كمان، چهارچوب يا قاب هر چيزى، خالص و پاك از هر چيزى،- (ع ا) : فاصله ميان نوك بينى و سبيل.

=وَتَنَ-

-وُتُونًا و تِنَةً الماءُ: جريان آب دائم بود و بند نيامد،- بالمكان: در آنجا ماند و اقامت گزيد،- وَتْنًا و وتينًا الرجُلَ: بر سرخ رگ دل آن مرد زد.

=الوَتْنَة-

مخالفت، خلاف ورزى.

=وُتِنَ-

از درد رگ قلب خود ناليد.

=الوَتْنَة-

مرادف (الوَتِيح) است.

=الوَتِيرَة-

آن قسمت از خانه كه بوسيله ستونها از قسمت ديگر جدا شود،،- (ع ا) پرده ميان دو سوراخ بينى،- (ع ا) : پوست ميان دو انگشت،- (ع ا) : لبه غضروفى بالاى گوش،- (ع ا) : پوسته روى لب، سفيدى پيشانى اسب، حلقه اى كه بوسيله آن نيزه انداختن آموزند، پايدارى و ثبات در كار، درنگ نمودن در كار، سستى در كار، بتأخير انداختن كار، نام عدد ده (هنگاميكه عدد به شماره ده منتهى شود) ، انتقام گرفتن يا ستمكارى در انتقام، بازداشت، زمين سفيد رنگ، گل سفيد يا سرخ.

=الوَتِين-

مص، ج وُتُن و أَوْتِنَة (ع ا) : شاهرگ يا سرخ رگ دل كه خون از آن به تمام رگها روان باشد.

=الوِثَاب-

تخت، بستر، فرش.

=الوَثَّاب-

آنكه جهش بسيار داشته باشد،- (طب) : گونه اى بيمارى كه در عضلات كمر پديد آيد بطوريكه ورم كند و تشنج ايجاد نمايد. و باعث سردرد شود. اين كلمه را در زبان متداول (وَتّاب) نامند.

=الوَثَّابَة-

«فرسٌ وَثَّابَةٌ» : اسب تندرو.

=الوِثَار-

فرش پا خورده و نرم.

=الوثَارَة-

اسم است از (وَثُرَ) بمعناى نرم و چاق و چله، نرمى بستر يا فرش.

=الوِثَارَة-

مرادف (الوَثَارة) است.

=الوَثَاق-

ج وُثُق: مرادف (الوِثَاق) است.

=الوِثَاق-

ج وثْقُ: بند و قيد كه چيزى با آن بسته شود.

=الوِثَاقِيَّة-

(ن) : نام گلى از رسته زيتونيّات است داراى گلى سفيد رنگ كه مانند خوشه انگور سرازير مى شود. اين گياه براى تزيين پرورش داده مى شود.

=وَثَبَ-

-وَثْبًا و وُثُوبًا و وَثَبَانًا و وِثَابًا و وَثِيبًا وثِبَةً:

برخاست و قيام كرد، پريد و شيرجه رفت.

،- عليه: بر او حمله برد و گرفت؛ «وَثَبَ الى الشرف وثبًا» : به مقام عالى و بزرگى يكباره رسيد.

=وَثَّبَ-

تَوْثِيبًا [وثب] هُ: او را بر روى بالش نشانيد،،- الوسادهَ: بالش را پهن كرد تا بر آن بنشيند،- هُ وِثَابًا: براى او فرش كرد.

=الوَثَبى-

آنكه بسيار حمله ور شود.

=وَثُجَ-

يَوْثُجُ وَثَاجَةً: انبوه و پر محتوى شد،- الفرسُ: اسب فربه و گوشتالود شد،- المكانُ: آنجا پر از علف شد.

=وَثَرَ-

-وَثْرًا الفراشَ: بستر را پهن و نرم كرد.

=وَثُرَ-

يَوْثُرُ وَثَارَةً الفراشُ: بستر و يا فرش پا خورده و نرم شده،- الرّجُلُ: آن مرد فربه شد،- لَحْمُهُ:

گوشت او بسيار شد.

=وَثَّرَ-

تَوْثِيرًا [وثر] الفراشَ: فرش و بستر را پا زد و نرم كرد.

=الوثْر-

بالا پوشى كه بر روى جامه بپوشند، نرم و لگد خورده، بالشى كه بر روى زين نهند.

=الوَثِر-

نرم و لگد خورده.

=وَثَفَ-

-وَثْفًا القِدْرَ: براى ديك سه پايه ساخت.

=وَثَّفَ-

تَوْثيفًا [وثف] القِدْرَ: مرادف (وَثَفَها) است.

=وَثِقَ-

-ثِقَةً و وُثُوقًا و مَوْثِقًا بفلانٍ: به فلانى اعتماد كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت