فهرس الكتاب

الصفحة 716 من 1009

=القَصِم-

شكست پذير، آسيب پذير.

=القَصْمَاء-

من المعز: بُز كه شاخش شكسته از چيزى باشد.

=القُصْمَة-

پاره شكسته از چيزى.

=القَصْمَة-

اسم مرّة از (قَصَمَ) است؛ نردبان، يك تكه از چيز شكسته شده.

=القِصْمَة-

يك پاره از چيز شكسته شده.

=القُصْوَى-

[قصو] : مؤنث «الأَقْصَى» است، نهايت دور؛ «الْغايَةُ القُصوى مِنْ ذَلِكَ» و «عِنْدَ الضَّرُورة القُصْوَى» : يعنى در نهايت ضرورت، در مواقع ضرورى، كنار دره.

=القُصُور-

تقصير و گناه، بيكارى.

=القُصُوف-

صداى بهم خوردن دندانهاى شتر، سرگرمى و خوردن و نوشيدن و لهو و لعب.

=قَصِيَ-

-قَصًا [قصي] المكانُ: آن مكان دور شد،- الرَّجُلُ عَنِ الْقَوْم: آن مرد از قوم فاصله گرفت و دور شد.

=القَصِيّ-

ج أقْصَاء [قصو] : آنچه كه دور باشد.

=القُصْيَا-

[قصو] : مؤنّث (الأَقْصى) است، نهايت دور، كنار دره.

=القَصِيبَة-

ج قَصَائِب: لوله، گيسوى بافته شده.

=القَصِيَّة-

ج قَصَايَا [قصو] : مؤنّث (القَصِىّ) است.

=القَصِيد-

چوبدستى، مغز پُر و فربه، ماده شتر فربه و جوان،- مِنَ الشعْر: شعرى كه از سه بيت بيشتر باشد و يا از شانزده بيت بيشتر باشد،- شعرهاى تصحيح شده و منتخب از قصيده اى، قصيده اى كه از هفت يا ده بيت بيشتر باشد، (بَيْتُ القَصِيد) :

بهترين بيت شعر از قصيده.

=القَصِير-

ج قِصَار و قُصَرَاء: كوتاه؛ «قَصِيرُ الأَجَل» : كوتاه مدت؛ «قَصِيرُ الْعِلْم» : كم دانش؛ «سَيْلٌ قَصِير» سيل كوتاه و كم، (الأَحادِيثَ الْقِصَار) : كلمات و سخنان كوتاه و مفيد از بزرگان دين و دانش.

=القَصيرَة-

ج قِصَار و قَصِيرَات و قَصَائِر: مؤنّث (القَصِير) است.

=القَصِيص-

[قصّ] : جاى روئيدن موى سينه، گياه ترَنجبين.

=القَصِيصَة-

ج قَصَائِص [قصّ] : گروهى كه در يكجا جمع شده باشند، شترى كه جاى ركاب را قطع مى كند، داستان، ستور كوچك و ناتوان كه بر روى آن فقط توشه حمل كنند،- واحد (القَصِيص) است.

=القَصِيف-

چيزى كه دو نيم شده باشد، شاخه ها و برگهاى درخت خشك شده و فرو ريخته شده.

=القَصِيل-

ج قُصْلَان: جو نارس و سبز كه براى خوراك دام و ستوران چيده مى شود، جماعت و گروه؛ «شَيْ ءٌ قَصِيلٌ» : چيز بريده شده.

=القَصِيم-

آنچه كه با سرعت شكسته شود.

=القَصِيمَة-

ج قَصِيم و قُصُم و قَصَائِم: مؤنث (القَصِيم) است.

=قَضَّ-

-قَضًّا [قضّ] الحائطَ: ديوار را به گونه اى سخت خراب كرد،- قَضَضًا المَكَانُ او الطَّعامُ: در آنجا و يا در غذا سنگ ريزه بود،- عَلَيْهِ المضجعُ: جفا كرد و خشونت بخرج داد،- قَضيضًا السَّيرُ او الوترُ: زه كمان چنان صدا كرد كه گوئى بريده شده است.

=القَضّ-

[قضّ] : مص، سنگ ريزه ها، چيزى كه در آن شن و ريگ باشد؛ (جَاءَ القَومُ قَضُّهُمْ وَ قَضَّهُمْ) آن قوم همگى آمدند.

اولى در حالت رفع و بدل است به معناى كُلُّهُمْ و دومى در حالت نصب به عنوان مصدر و يا حال است.

=القِضّ-

[قضّ] : «جاءَ القومُ قِضُّهم و قِضَّهم» :

آن قوم همگى آمدند، قِضُّهم در حال رفع بدل است به معناى كُلُّهم، قِضَّهُم در حال نصب و مصدر است يا حال بتأويل (جاؤوا مُجتمعين) .

=قَضَى-

-قَضَاءً [قضي] حاجتَهُ: نياز او را برآورد،- وَطَرَهُ: به مراد خود رسيد،- عَبْرَتَهُ:

هر چه اشك داشت بيرون ريخت، الشَّى ءَ:

آن را محكم و استوار ساخت، الدَّيْنَ: بدهى را پرداخت،- الصَّلاةَ: نماز را به جاى آورد،- الأَمرَ الَيْهِ: امر او را به او ابلاغ كرد،- العَهْدَ: عهد را وفا كرد،- عَلَيْهِ عهدًا: به او سفارش كرد،- الرَّجُلُ و قَضَى نَحْبَهُ وَ قَضَى اجَلَهُ: آن مرد بدرود زندگى گفت،- مِنْهُ العجبَ: از او سخت در شگفت شد؛ (ضَرَبَهُ فَقَضَى عليه) : او را زد و كُشت مثل اينكه از كُشتن او فارغ شده است،- قَضَاءً و قَضْيًا وَ قَضِيَّةً بَيْنَ الخَصْمَينِ: ميان دو طرف دعوى داورى و حكم صادر كرد،- الأَمرَ لَهُ او عَلَيهِ:

بنفع او يا بر عليه او حكم صادر نمود و او را ملزم بدان كرد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را دانست، آنرا نشان داد.

=قَضَّى-

تَقْضِيَةً و قِضَّاءً [قضي] وَطَرَهُ: خواسته خود را برآورده ساخت،- الأَمر: آن كار را انجام داد،- فُلانًا: آن مرد را قاضى كرد.

=القَضَى-

ج أَقْضِيَة [قضي] : حُكم، تأديه.

=القَضَاء-

[قضي] : رأى دادگاه، هيأَت داورى،- ج اقْضِيَة: حكم، انجام دادن،- و در اصطلاح بعضى از كشورها يكى از تقسيمات ادارى شهرستانهاست كه تابع استاندارى مى باشد به معناى فرماندارى.

=القَضَّاب-

من السيوف: شمشير بُرنده.

=القُضَابَة-

آنچه از درخت و مانند آن بريده شده باشد.

=القَضَّابَة-

من السيوف: مُرادف (القَضّاب) است.

=القَضَامِيّ-

نخود بو داده، (نخودچى) .

=قَضَبَ-

-قَضْبًا الشي ءَ: آن چيز را بُريد،- الرَّجُلَ: آن مرد را با چوب زد.

=قَضَّبَ-

تَقْضِيبًا [قضب] الشي ءَ: آن را قطعه قطعه نمود،- الْكَرْمَ: شاخه هاى مو را در فصل بهار زد،- شُعَاعُ الشَّمْس: آفتاب عمودى روشنائى داد.

=القَضْب: درختى كه رشد كند و شاخه بلند و فرو آويخته در آورد،- درختى كه از چوب آن نيزه سازند،- شاخه هاى بريده درخت.

=القَضْبَة-

واحد (القَضْب) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت