فهرس الكتاب

الصفحة 378 من 1009

موريانه سوراخ كرد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الخَرَز-

دانه هاى مهره ى گوناگون كه از آن تسبيح يا گردن بند سازند، دانه هائى كه در سيم به رشته درآورند، نگين هائى از سنگهاى قيمتى مانند الماس و ياقوت؛ «خَرَزُ الظهْرِ» : مهره هاى كمر.

=الخُرْزَة-

ج خُرَز: سوراخ دوختنى.

=الخَرَزَة-

واحد (الخَرَز) است: سنگ بزرگ توگود كه بر لب چاه يا دهانه ى آن قرار دهند؛ «خَرَزَاتُ المَلِكِ» : جواهرات تاج پادشاه.

=خَرِسَ-

-خَرَسًا: زبان او از سخن گفتن بند آمد، صدائى از او شنيده نشد.

=خَرَّسَ-

تَخْرِيسًا على النُّفَسَاء: به زن زائو غذاى تولد خورانيد.

الخُرْس: غذاى تولد.

=الخَرْس-

ج خُرُوس: خُم بزرگ.

=الخِرْس-

ج خُرُوس: خُم بزرگ. زمينى كه براى كشاورزى مناسب نباشد.

=الخَرْسَاء-

مؤنث (الأَخْرَس) است، ابرى كه رعد و برق ندارد، بلا و سختى.

=الخُرْسَة-

غذاى ويژه ى زن تازه زا.

=خَرَشَ-

-خَرْشًا هُ: آنرا خدشه دار كرد،- هُ الذبابُ: مگس او را گزيد،- الغُصْنَ:

شاخه را با چوب سركج كشيد،- لِعِيَالهِ:

براى خانواده ى خود كسب روزى كرد.

=خَرَّشَ-

تَخْرِيشًا هُ: آنرا خدشه دار كرد،- هُ الذبابُ: مگس او را گزيد،- الغُصْنَ:

شاخه ى درخت را خدشه دار كرد.

=الخَرَش-

ج خُرُوش (ح) : مگس، خرده ريزهاى متاع خانه.

=الخِرْشَاء-

ج خَرَاشِيّ: پوست مار، پوست تخم مرغ، تيره گى؛ «خِرْشَاءُ العَسَل» :

زنبورهاى مرده در عسل، موم عسل.

=الخِرْشَاف-

زمين سفت و سنگلاخ كه در آن نتوان راه رفت.

=الخَرَشَة-

(ح) : واحد (الخَرَش) است.

=الخَرْشَفة-

آميخته شدن سخن، حركت، زمين سنگلاخ.

=الخُرْشُوف-

(ن) : نام گياهى است معروف به (ارضيّ شَوكيّ) . اين واژه در زبان متداول رايج است.

=خَرَصَ-

-خَرْصًا: دروغ گفت،- هُ: آنرا تخمين زد،- في الأمرِ: درباره ى آن امر حدس زد و گمان كرد،-- خِرَاصَةً الشي ءَ:

آن چيز را اصلاح كرد.

=خَرَّصَ-

تَخْرِيصًا القصعة المكسورةَ و نحوَها:

ظرف شكاف برداشته را شكسته بندى كرد و دوخت.

=الخُرْص-

ج خُرْصَان: حلقه ى طلا يا نقره و جز آنها،- ج خِرَاص و اخْرَاص: شاخه ى نخل خرما.

=الخِرْص-

اسم است از (خَرَصَ) ؛ «كَم خِرْصُ ارْضِك» : زمين تو چه قدر و اندازه است،- ج خِرصَان: مشك، زنبيل، حلقه ى طلا يا نقره و جز آنها، شاخه ى درخت خرما،- ج خِرَاص و اخْرَاص، و در زبان متداول بر سنگى كه در ديوار نصب كنند و با آن ستور را بندند اطلاق مى شود.

=خَرَطَ-

-خَرْطًا العودَ: چوب را تراشيد و صاف كرد،- الوَرَقَ: برگ را با دست از درخت كند،- الشجَرةَ: برگ درخت را كشيد و كند،- العُنْقودَ: خوشه ى انگور را در دهان نهاد و بدون حبه يا دانه بيرون كشيد،- البَازيَ: باز را فرستاد،- الرَّجُلَ في الأمرِ: آن مرد را به آن كار داخل كرد،- الجواهرَ: جواهرات را در كيف نهاد،- الرجُلُ: آن مرد دروغ گفت.

=الخَرْط-

دروغ بسيار. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الخَرْطَال-

(ن) : گياهى است از رسته ى (نجيليَّات) كه معمولًا علوفه ى حيوانات است، اين گياه را بويژه در امريكا جوشانده خورند.

=خَرْطَمَ-

خَرْطَمَةً [خرطم] هُ: بر خرطوم او زد.

=الخُرْطُم-

ج خَرَاطيم: مترادف (الخُرطُوم) است.

=الخُرْطُوم-

ج خرَاطِيم: بينى و بويژه در فيل؛ «خَرَاطِيمُ القومِ» : بزرگان قوم.

=خَرَفَ-

-خَرْفًا و خِرَافًا و خَرَافًا و مَخْرَفًا. الثمرَ: ميوه را چيد.

=خَرِفَ-

-خَرَفًا: از فرط پيرى عقل او تباه شد.

=خَرُف-

-خَرَفًا: مترادف (خَرِفَ) است.

=خُرِفَ-

تِ الأرضُ: باران پائيزى بر زمين باريد،- تِ البهائمُ: باد پائيزى بر جانوران وزيد، پائيز براى جانوران علوفه رويانيد.

=خَرَّفَ-

تَخْرِيفًا هُ: او را به خرفتى و كودنى نسبت داد.

=الخَرِف-

آنكه از پيرى عقلش كم شده باشد.

=الخَرِفَة-

مؤنث (الخَرِف) است.

=خَرْفَشَ-

خَرْفَشَةً [خرفش] الشي ءَ: آن چيز را به هم آميخت.

=الخَرْفِيّ-

منسوب به (الخَرِيف) است.

=الخَرَفِيّ-

منسوب به (الخَرِيف) است.

=خَرَقَ-

-خَرْقًا الثوبَ: جامه را پاره كرد،- البنَاءَ: براى ساختمان پنجره باز كرد،- فُلانًا بِالرّمح: فلانى را با نيزه زد،- المَفازَةَ: بيابان را پيمود تا به پايان آن رسيد،- الأرضَ: زمين را پيمود،- العادةَ:

رفتارى بر خلاف عادت كرد،- الرّجُلُ: آن مرد دروغ گفت، بازى بچگانه كرد،- الكذبَ: دروغپردازى كرد،- تِ الريحُ: باد تند وزيد،-- خُرُوقًا في البَيْت: در خانه ماند و از آن خارج نشد.

=خَرِقَ-

-خَرَاقَةً: احمق شد، كار خود را خوب انجام نداد.

=خَرُقَ-

-خَرَاقَةً: مترادف (خَرِق) است.

=خَرَّقَ-

تَخْرِيقًا هُ: آن چيز را پاره كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد دروغ بسيار گفت.

=الخُرْق-

حماقت، سوء تصرّف و نادانى، انديشه ى ناتوان، ضد (الرِّفق) است؛ «من الخُرْقِ في الرأي أن» : از بى عقلى و حماقت است كه ...

=الخَرْق-

ج خُرُوق: سوراخ، فرورفتگى، زمين

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت