فهرس الكتاب

الصفحة 417 من 1009

«دَمِيمُ الخِلْقة» : بدريخت و بدهيكل.

=الدَّمِيمَة-

ج دَمَائِم: مؤنث (الدَّميم) است.

=دَنَّ-

-دَنًّا [دنّ] الذبابُ: مگس صدا كرد،- دَنينًا الرجُلُ: آن مرد نغمه و زمزمه كرد، سخن گفت كه مفهوم نشد.

=الدَّنّ-

ج دِنَان: خمره بزرگ.

=دَنَا-

يَدْنُو دُنُوًّا و دَنَاوَةً [دنو] للشي ء و منهُ و اليهِ: به آن چيز نزديك شد،- بهِ مِن كَذا: او را به آن چيز نزديك كرد.

=دَنَّى-

تَدْنِيَةً [دنو] هُ: او را نزديك كرد،- في الأُمور: كارهاى كوچك و بزرگ را دنبال كرد.

=الدَّنَاءَة-

[دنأ] : بيچارگى و خسيسى و مذلّت.

=الدَّنَاوَة-

[دنو] : مص، نزديكى و خويشاوندى.

=دَنَأَ-

-دُنُوءَةً و دَنَاءَةً [دنأ] : ذليل و خسيس شد.

=دَنَّأَ-

تَدْنِئَةً [دنأ] هُ: او را پست و خوار كرد.

=دَنئَ-

-دَنَأَ [دنأ] الرجُلُ: آن مرد دست خود را بر سينه نهاد.

=دَنُؤَ-

-دُنُوءَةً و دَنَاءَةً [دنأ] : مترادف (دَنَأَ) است.

=الدَّنْأَى-

مؤنث (الأَدْنَأ) است.

=الدَّنْج-

چركى موم يا شمع.

=دَنْدَلَ-

دَنْدَلَةً هُ: آن چيز را آويخت تا آويخته شد. اين تعبير در زبان روز متداول است.

=دَنْدَنَ-

دَنْدَنَةً [دندن] الذبابُ: مگس صدا كرد و طنين انداخت،- الرجُلُ: آن مرد نغمه و زمزمه كرد ولى سخنى از او مفهوم نشد،- حولَ الماءِ: در پيرامون آب گشت،- الرجُلُ: آن مرد بسيار گِله كرد.

اين تعبير در زبان روز متداول است.

=دَنَّرَ-

تَدْنِيرًا [دنر] : الدينارَ: دينار ضرب كرد،- الوَجهُ: چهره نورانى شد و مانند دينار درخشيد.

=دُنِّرَ-

دينارهاى او بسيار شد.

=دَنِسَ-

-دَنَسًا و دَنَاسَةً عِرْضُهُ أو ثوبُه أو خُلْقُهُ: آبرو يا جامه يا اخلاق او آلوده به بدى يا عيب و نقص شد.

=دَنَّسَ-

تَدْنِيسًا هُ: او را بد و ناپسند كرد، آن را چرك كرد.

=الدَّنَس-

مص،- ج أَدناس: چركى؛ «الحَبَل بِلا دَنَس» : اشاره به مريم عذراء مادر حضرت مسيح است.

=الدَّنِس-

ج أَدْنَاس و مَدَانِيس: آنكه آبروى او لكه دار يا جامه ى او چرك يا اخلاق او ناپسنديده باشد.

=دَنِفَ-

-دَنَفًا المريضُ: بيمارى مريض سخت و نزديك به مرگ شد،- تِ الشمسُ:

خورشيد بسوى غروب رفت و زرد رنگ شد،- الأمرُ: آن كار نزديك شد.

=الدَّنَف-

مص، بيمارى سنگين و هميشگى.

=الدَّنِف-

ج أَدْنَاف: آنكه بيمارى وى را رها نكند.

=الدَّنِفَة-

ج دَنِفَات: مؤنث (الدَّنِف) است.

=دَنِقَ-

-دَنَقًا و دَنِيقًا: از سختى سرما مرد،- عندَ فُلانة: آن زن دل او را ربود و دلباخته ى او شد.

=دَنَّقَ-

تَدْنِيقًا: از سرما مرد.

=دَنْكَزَ-

دَنْكَزَةً الرجُلُ: سر خود را تكان داد و از فرط شرم و جز آن بسوى زمين فروافكند.

اين واژه در زبان روز متداول است.

=الدُّنُوّ-

[دنو] : نزديكى.

=دَنيَ-

يَدْنَى دَنًا و دَنَايَةً [دنو] : ناتوان و فرسوده شد.

=الدَّنِيُّ-

ج أَدْنِيَاء [دنو] : ناتوان و فرسوده.

=الدُّنْيا-

[دنو] : مؤنث (الأَدْنَى) است،- ج دُنًى: زندگى كنونى، اين واژه متناقض (الآخرة) است؛ «أقام الدُّنْيا وَ اقْعَدَها» : زمين و زمان و همه چيز را جنبانيد.

=الدُّنْيَاويّ-

نسبت به (الدنْيا) است.

=الدَّني ء-

ج أَدْنَاء و دُنَئَاء [دنأ] : خوار و ذليل و خسيس.

=الدَّنِيئَة-

[دنأ] : مؤنث (الدَّنِي ء) است، نقيصه و كمبود.

=الدَّنِّيَّة-

[دنّ] : كلاه دراز، قلنسوة كه بسان (دَنّ) مى باشد.

=الدَّنِيق-

مص،- ج دُنُق: مرد بخيل كه در كارها بخل ورزد.

=الدُّنْيَوِيّ-

[دنو] : نسبت به (الدنيا) است.

=الدُّنْيِيّ-

نسبت به (الدنيا) است.

=دَهَى-

-دَهْيًا [دهي] فلانًا: فلانى را به زيركى توصيف كرد، از او عيبجوئى و انتقاد كرد، بلائى به او رسانيد،-- دَهْيًا هُ:

با نيريك به او حيله زد.

=دَهَّى-

تَدْهِيَةً [دهي] فلانًا: مترادف (دَهَاه) است.

=الدَّهَاء-

[دهي] : زيركى و هوشيارى، نيرنگ و فريب.

=الدِّهَاق-

من الكؤُوس: جامهاى پُر.

=الدِّهَان-

رنگ آميزى، روغنكارى، پوست سرخ، جاى ليز.

=الدَّهَّان-

روغن گير، روغن فروش.

=الدِّهَانة-

فن رنگ آميزى با رنگهاى روغنى.

=الدَّهْجَة-

كار بزرگى كه شايسته ى ديدن باشد. اين تعبير در زبان روز متداول است.

=دَهَرَ-

-دَهْرًا القومَ و بالقوم أمرُ مكروهٌ: بر آن قوم پيشامد سختى وارد شد.

=الدَّهْر-

ج أَدْهُر و دُهُور: مدت محدود، روزگار دراز، بلا، چيره گى، عادت، پايان؛ «الى آخر الدهْر» : تا پايان روزگار؛ «الى دَهْرِ الداهِرين» : براى ابد و هميشه؛ «دَهْرُ الإنسان» : زمانى كه انسان در آن زندگى مى كند و آن را (العَصْر) نيز گويند؛ «بناتُ الدهْرِ» : سختيها، آزمايشها؛ «صروفُ الدهْرِ او تصاريف الدهْرِ» : گردش روزگار و حوادث آن.

=الدُّهْريّ-

آنكه بسيار سالمند و پير شده باشد.

=الدَّهْرِيّ-

مُلحِد كه مُنكِر وجود خدا و آفريدگار جهان باشد.

=الدَّهْرِيَّة-

فرقه اى از كافران دهرى.

=دَهَس-

-دَهْسًا: با شدت لگد ماليد؛ «دَهَسَتْهُ السيَّارةُ» : اتومبيل او را به سختى زير

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت