فهرس الكتاب

الصفحة 439 من 1009

=الرَّبْطَة-

ج رَبْطَات: بسته، دسته، بقچه؛ «رَبْطَةُ السَّاق» : بند جوراب؛ «وِسَامُ رَبْطَةِ السَّاق» : يكى از نشانها يا آرمهاى انگلستان است.

=ربَعَ-

-رَبْعًا: ايستاد و منتظر شد،- بِالمكانِ:

در آن مكان اقامت نمود،- بِعَيْشِهِ: به زندگى خود راضى شد،- عنهُ: از آن باز ايستاد،- عليهِ: با او مهربانى كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد سنگ را با دست برداشت تا ميزان قوّه ي خود را بيازمايد، فراخ و پُر نعمت شد،- تِ الابلُ: شتران هر چهار روز يكبار آب خوردند،- تْ عليه الحُمىَّ: هر چهار روز يك بار تب وى را فرا گرفت،- رَبْعًا و ربوعًا الرَّبيع: بهار آمد،-- ربعًا القومَ: با خود آن قوم چهل يا چهار نفر شدند، يك چهارم دارائى آن قوم را گرفت،- الحَبْلَ: ريسمان را با چهار نخ تافت.

=رُبعَ-

الرجُلُ: آن مرد هر چهار روز يكبار به بيمارى تب دچار شد،- القومُ: بر آن قوم يا آن زمين باران بهارى باريد.

=رَبَّعَ-

تَرْبِيعًا البيتَ أو الحوضَ: خانه يا حوض را بشكل مربع ساخت.

=الرُّبْع-

ج أَرْبَاع و رُبُوع: يك چهارم از هر چيزى.

=الرَّبْع-

مرد ميان قامت كه نه دراز و نه كوتاه است؛ «رَجُلٌ رَبْعٌ» : مرد ميان اندام،- ج رِبَاع و رُبُوع و ارْبُع و ارْبَاع: خانه، آنچه كه در اطراف خانه باشد، كوى، محلّ، گروهى از مردم، جاى آرامش و استراحت.

=الرِّبْع-

سه روز بازداشتن شتران از آب و وارد كردن آنها به آب در روز چهارم؛ «حُمَّى الرِّبْع» : تب نوبه كه سه روز قطع شود و روز چهارم باز گردد.

=الرُّبُع-

ج أَرْبَاع و رُبُوع: يك چهارم از هر چيزى.

=الرُّبَع-

ج رِبَاع و أَرْبَاع: بچه ى شتر كه در بهار زائيده شود.

=الرَّبَع-

مرد ميان اندام كه نه دراز و نه كوتاه باشد؛ «رَجُلٌ رَبَعٌ» .

=الرَّبْعَة-

صندوقى كه در آن مُصحف قرار دهند،- رَبْعَات و رَبَعَات (براى مذكر و مؤنث) : مرد يا زن ميان بالا.

=الرُّبَعَة-

ج رُبَعَات و رِبَاع: مؤنث (الرُّبَع) است.

=رَبَقَ-

-رَبْقًا هُ: آنرا با رسن حلقه دار بست،- هُ في الأمر: او را در آن كار افكند.

=الرِّبْق-

رسن كه داراى گوشه ها بوده و هر گوشه حلقه اى داشته باشد.

=الرَّبْقة-

ج رَبَق و رِبَاق و أَرْبَاق: رشته، گوشه، حلقه، دسته.

=الرَّبْقَة-

ج رِبَق و رِبَاق و أَرْبَاق: مترادف (الرَّبْقَة) است.

=رَبَكَ-

-رَبْكًا الشي ءَ: آن چيز را در آميخت،- الرَّبِيكَة: غذاى خرما و روغن درست كرد،- هُ: او را در گِل و لاى انداخت.

=رَبِكَ-

-رَبَكًا: امر بر او درهم شد و چاره و حيله ى او سست گرديد.

=الرَّبِك-

آنكه امر بر او درهم بر هم شده و حيله ى او سست گرديده است.

=الرَّبْل-

ج رُبُول (ن) : درختى است بيابانى و خاردار كه زينتى است.

=الرَّبَل-

(ن) : گياهى است بسيار سبز رنگ.

=الرَّبْلَة-

ج رَبَلَات: گوشت بالاى ران، هر گوشت ستبر و غليظ.

=الرَّبَلَة-

ج رَبَلَات: مترادف (الرَّبلة) است.

=رُبَّما-

به واژه ى (رُبَّ) مراجعه شود.

=رُبَّةَ-

مترادف (رُبَّ) است.

=الرَّبْو-

[ربو] (طب) : بيمارى تنگى نفس،- (طب) : ورم درون بدن،- ج أَرْبَاء:

تپه يا زمين بلند، نَفَس بلند، گروه و جمعيت.

=الرَّبُوب-

ج أَرِبَّة [ربّ] : مترادف (الرَّبِيب) است.

=الرَّبُوبِيّ-

منسوب به (الرَّبّ) است.

=الرُّبْوَة-

ج رُبًى و رُبِيّ [ربو] : هر زمين بلندى.

=الرَّبْوَة-

[ربو] : زمين بلند يا پشته و تپه،- ج رُبًى و رُبِيّ،- (ع ح) : ده كَرّة كه يك (مليون) است، و (الكَرّة) عبارت از يكصد هزار است،- (طب) : ورم درون جسم.

=الرِّبْوَة-

ج رِبًى [ربو] : گروهى انبوه در حدود ده هزار نفر، مترادف (الرُّبْوَة) است.

=الرِّبُورتَاج-

ج رِبُورتَاجَات: رِپُرتاژ يا گزارش تحقيقى در روزنامه اى.

=الرُّبُوع-

[ربع] : كويها، محله ها.

=الرِّبَوِيّ-

[ربو] : منسوب به (الرِّبا) است و آن سودى است كه ربا خوار از بدهكار خود دريافت مى كند.

=رَبِيَ-

-رَبَاءً و رَبِيًّا الولدُ: نشأت يافت، پرورش يافت.

=الرَّبِّيّ-

[ربّ] : منسوب به (الرَّبّ) است.

=الرَّبِي ء-

ج رَبَايَا [ربأ] : مترادف (الرَّبِيئَة) است.

=الرَّبِيئَة-

ج رَبَايا [ربأ] : پيش قراولان سپاه؛ «بَثُّوارَبَايَاهم» : ديده بانان خود را پيشاپيش فرستادند.

=الرَّبِيب-

ج أَرِبَّة [ربّ] : پسرِ زن از مرد ديگرى، شوهر مادرى كه فرزندى از شوهر قبلى داشته باشد.

=الرَّبِيبَة-

ج رَبَائِب [ربّ] : دايه، پرستار كودك، زن مردى كه فرزندى از زن ديگر داشته باشد.

=الرُّبْيَة-

[ربو] (ح) : گونه اى حشره.

=الرَّبِيح-

«متجرٌ رَبيحٌ» : تجارتخانه ى سودده و پُر منفعت.

=الرَّبِيض-

گوسفندان و شبانان كه در آغل گرد هم باشند، جاى روده ها در شكم.

=الرَّبِيط-

واحد (الرُّبُط) است، بسته شده، راهب يا زاهد، حكيم و دانا؛ «رَبِيطُ الْجَأْشِ» : مرد شجاع و دلير.

=الرَّبِيطة-

ستور بسته شده.

=الرَّبِيع-

ج رُبُع: يك چهارم، يك جُزء از چهار جزء،- ج ارْبِعَة و رِبَاع و ارْبِعَاء: فصل بهار (فروردين، ارديبهشت، خرداد) ، سبزه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت