ج رَبْطَات: بسته، دسته، بقچه؛ «رَبْطَةُ السَّاق» : بند جوراب؛ «وِسَامُ رَبْطَةِ السَّاق» : يكى از نشانها يا آرمهاى انگلستان است.
=ربَعَ-
-رَبْعًا: ايستاد و منتظر شد،- بِالمكانِ:
در آن مكان اقامت نمود،- بِعَيْشِهِ: به زندگى خود راضى شد،- عنهُ: از آن باز ايستاد،- عليهِ: با او مهربانى كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد سنگ را با دست برداشت تا ميزان قوّه ي خود را بيازمايد، فراخ و پُر نعمت شد،- تِ الابلُ: شتران هر چهار روز يكبار آب خوردند،- تْ عليه الحُمىَّ: هر چهار روز يك بار تب وى را فرا گرفت،- رَبْعًا و ربوعًا الرَّبيع: بهار آمد،-- ربعًا القومَ: با خود آن قوم چهل يا چهار نفر شدند، يك چهارم دارائى آن قوم را گرفت،- الحَبْلَ: ريسمان را با چهار نخ تافت.
=رُبعَ-
الرجُلُ: آن مرد هر چهار روز يكبار به بيمارى تب دچار شد،- القومُ: بر آن قوم يا آن زمين باران بهارى باريد.
=رَبَّعَ-
تَرْبِيعًا البيتَ أو الحوضَ: خانه يا حوض را بشكل مربع ساخت.
=الرُّبْع-
ج أَرْبَاع و رُبُوع: يك چهارم از هر چيزى.
=الرَّبْع-
مرد ميان قامت كه نه دراز و نه كوتاه است؛ «رَجُلٌ رَبْعٌ» : مرد ميان اندام،- ج رِبَاع و رُبُوع و ارْبُع و ارْبَاع: خانه، آنچه كه در اطراف خانه باشد، كوى، محلّ، گروهى از مردم، جاى آرامش و استراحت.
=الرِّبْع-
سه روز بازداشتن شتران از آب و وارد كردن آنها به آب در روز چهارم؛ «حُمَّى الرِّبْع» : تب نوبه كه سه روز قطع شود و روز چهارم باز گردد.
=الرُّبُع-
ج أَرْبَاع و رُبُوع: يك چهارم از هر چيزى.
=الرُّبَع-
ج رِبَاع و أَرْبَاع: بچه ى شتر كه در بهار زائيده شود.
=الرَّبَع-
مرد ميان اندام كه نه دراز و نه كوتاه باشد؛ «رَجُلٌ رَبَعٌ» .
=الرَّبْعَة-
صندوقى كه در آن مُصحف قرار دهند،- رَبْعَات و رَبَعَات (براى مذكر و مؤنث) : مرد يا زن ميان بالا.
=الرُّبَعَة-
ج رُبَعَات و رِبَاع: مؤنث (الرُّبَع) است.
=رَبَقَ-
-رَبْقًا هُ: آنرا با رسن حلقه دار بست،- هُ في الأمر: او را در آن كار افكند.
=الرِّبْق-
رسن كه داراى گوشه ها بوده و هر گوشه حلقه اى داشته باشد.
=الرَّبْقة-
ج رَبَق و رِبَاق و أَرْبَاق: رشته، گوشه، حلقه، دسته.
=الرَّبْقَة-
ج رِبَق و رِبَاق و أَرْبَاق: مترادف (الرَّبْقَة) است.
=رَبَكَ-
-رَبْكًا الشي ءَ: آن چيز را در آميخت،- الرَّبِيكَة: غذاى خرما و روغن درست كرد،- هُ: او را در گِل و لاى انداخت.
=رَبِكَ-
-رَبَكًا: امر بر او درهم شد و چاره و حيله ى او سست گرديد.
=الرَّبِك-
آنكه امر بر او درهم بر هم شده و حيله ى او سست گرديده است.
=الرَّبْل-
ج رُبُول (ن) : درختى است بيابانى و خاردار كه زينتى است.
=الرَّبَل-
(ن) : گياهى است بسيار سبز رنگ.
=الرَّبْلَة-
ج رَبَلَات: گوشت بالاى ران، هر گوشت ستبر و غليظ.
=الرَّبَلَة-
ج رَبَلَات: مترادف (الرَّبلة) است.
=رُبَّما-
به واژه ى (رُبَّ) مراجعه شود.
=رُبَّةَ-
مترادف (رُبَّ) است.
=الرَّبْو-
[ربو] (طب) : بيمارى تنگى نفس،- (طب) : ورم درون بدن،- ج أَرْبَاء:
تپه يا زمين بلند، نَفَس بلند، گروه و جمعيت.
=الرَّبُوب-
ج أَرِبَّة [ربّ] : مترادف (الرَّبِيب) است.
=الرَّبُوبِيّ-
منسوب به (الرَّبّ) است.
=الرُّبْوَة-
ج رُبًى و رُبِيّ [ربو] : هر زمين بلندى.
=الرَّبْوَة-
[ربو] : زمين بلند يا پشته و تپه،- ج رُبًى و رُبِيّ،- (ع ح) : ده كَرّة كه يك (مليون) است، و (الكَرّة) عبارت از يكصد هزار است،- (طب) : ورم درون جسم.
=الرِّبْوَة-
ج رِبًى [ربو] : گروهى انبوه در حدود ده هزار نفر، مترادف (الرُّبْوَة) است.
=الرِّبُورتَاج-
ج رِبُورتَاجَات: رِپُرتاژ يا گزارش تحقيقى در روزنامه اى.
=الرُّبُوع-
[ربع] : كويها، محله ها.
=الرِّبَوِيّ-
[ربو] : منسوب به (الرِّبا) است و آن سودى است كه ربا خوار از بدهكار خود دريافت مى كند.
=رَبِيَ-
-رَبَاءً و رَبِيًّا الولدُ: نشأت يافت، پرورش يافت.
=الرَّبِّيّ-
[ربّ] : منسوب به (الرَّبّ) است.
=الرَّبِي ء-
ج رَبَايَا [ربأ] : مترادف (الرَّبِيئَة) است.
=الرَّبِيئَة-
ج رَبَايا [ربأ] : پيش قراولان سپاه؛ «بَثُّوارَبَايَاهم» : ديده بانان خود را پيشاپيش فرستادند.
=الرَّبِيب-
ج أَرِبَّة [ربّ] : پسرِ زن از مرد ديگرى، شوهر مادرى كه فرزندى از شوهر قبلى داشته باشد.
=الرَّبِيبَة-
ج رَبَائِب [ربّ] : دايه، پرستار كودك، زن مردى كه فرزندى از زن ديگر داشته باشد.
=الرُّبْيَة-
[ربو] (ح) : گونه اى حشره.
=الرَّبِيح-
«متجرٌ رَبيحٌ» : تجارتخانه ى سودده و پُر منفعت.
=الرَّبِيض-
گوسفندان و شبانان كه در آغل گرد هم باشند، جاى روده ها در شكم.
=الرَّبِيط-
واحد (الرُّبُط) است، بسته شده، راهب يا زاهد، حكيم و دانا؛ «رَبِيطُ الْجَأْشِ» : مرد شجاع و دلير.
=الرَّبِيطة-
ستور بسته شده.
=الرَّبِيع-
ج رُبُع: يك چهارم، يك جُزء از چهار جزء،- ج ارْبِعَة و رِبَاع و ارْبِعَاء: فصل بهار (فروردين، ارديبهشت، خرداد) ، سبزه