فهرس الكتاب

الصفحة 710 من 1009

صداى كبوتر بلند شد.

=القُرْقُف-

: (ح) : نام پرنده كوچكى است كه داراى نوك مخروطى است و نام ديگر آن (القُرْقُب) است و معروف به مرغ چرخ ريسك ميباشد.

=القَرْقَف-

مي، آب سرد، مُرادف (القُرقُف) است.

=القُرْقُور-

ج قَرَاقِير [قرقر] : كشتى دراز.

=القَرْقُور-

(ح) : برّه كوچك- اين واژه سريانى است-.

=القِرِلَّى-

(ح) : پرنده اى دريائى است كه نوك دراز دارد و ماهى شكار مى كند.

=قَرَمَ-

-قَرْمًا الطعامَ: غذا را خورد،- القَضِيبَ و نَحوَهُ: سر چوب يا عصا را بريد،- قَرْمًا و قُرُومًا وَ مَقْرَمًا و قَرَمانًا الصبيُّ أَو البَهْمُ: كودك يا جانور مقدار كمى غذا خورد. اين وضع در آغاز غذا خوردن آنها پديد مىيد.

=قَرِمَ-

-قَرَمًا الى اللحم: اشتهاى او به خوردن گوشت زياد شد.

=قَرَّمَ-

تَقْرِيمًا [قرم] هُ: غذا خوردن را به او آموخت.

=القُرْم-

(ن) : درختى است ستبر و سپيد كه در دريا رويد و بسان چنار باشد.

=القَرْم-

مص،- ج قُرُوم: داغ روى بينى شتر، نشانه اى كه بر روى تير قُمار گذارند، حيوان نر كه آن را رها كنند و بر آن سوار نشوند و از آن كار نكشند، مرد بزرگوار و مهتر قوم، بزرگ مرد.

=القُرْمَة-

«قُرْمةُ الشجرةِ» عند العامَّة: آنچه كه از پايين تنه درخت پس از بريدن باقى ماند، كُنده درخت؛ «قُرْمَةُ الضرّس» : ريشه دندان.

=قَرْمَدَ-

قَرَمَدَةً [قرمد] الشي ءَ: چيزى را رنگ آميزى كرد.

=القَرْمَد-

[قرمد] : آنچه كه با آن رنگ آميزى كنند مانند زعفران و گچ، سفال پخته، آجر.

=القِرْمِز-

[قرمز] : رنگ سرخ،- عند الأساكفة:

و در اصطلاح كفاشان چرم است كه به- رنگ سرخ در آمده است.

=القِرْمِزيَّة-

[قرمز] (ح) : نوعى حشره ريز و قرمز رنگ را رسته (نِصْفِيَّاتُ الأَجْنِحَة) است.

=قَرْمَشَ-

قَرْمَشَةً عند العامَّة: دانه هاى خشك مانند نخود را خورد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=قَرْمَطَ-

قَرْمَطَةً عند العامَّة: در مخارج زندگى صرفه جوئى كرد و به خود تنگ گرفت.

=القَرْمَطَة-

عند العامَّة: صرفه جوئى و تنگ گرفتن.

=القُرْمُوط-

ج قَرَامِيط (ح) : گونه اى ماهى كه به گربه ماهى معروف است.

=القِرْمِيَّة-

«قِرْمِيَّةُ الشجرةِ» عند العامَّة: تنه درخت كه پس از بريدن شاخه هايش باقى مى ماند، همچنين است «قِرميَّة الضّرس» :

ريشه دندان و «قِرمِيَّة المَلْفُوف و الخَسّ» : ساقه كلم و كاهو.

=القِرْمِيد-

آجر، آنچه با آن چيزى را روكش كنند مانند گچ و كاشى و جز آن. اين كلمه يونانى است.

=القِرْمِيدَة-

يك پاره آجر.

=قَرَنَ-

-قَرْنًا الشي ء بالشي ءِ: چيزى را با چيز ديگرى بست و پيوند داد،- الثّورينِ: دو گاو را با يك يوغ بست،- البَعِيرَيْن: دو شتر را با يك ريسمان بست،- قِرَانًا الفرسُ: اسب در راه رفتن سُم هاى پاهايش را بر جاى سم هاى دستهايش نهاد،- بَيْنَ الشَّي ءِ وَ الشَّي ءِ: ميان دو چيز را جمع كرد.

=قَرِنَ-

-قَرَنًا: آن مرد داراى ابروان پيوسته شد،- ذو القَرْن: جانور شاخ دار شاخهايش بزرگ شد.

=قَرَّنَ-

تَقْرِينا [قرن] هُ: آن چيز را جمع آورى كرد و با چيزى ديگر پيوند داد.

=القَرْن-

ج قُرُون و قِرَان: ريسمانى كه از ريشه هاى درخت بافته شده باشد، يك بسته از موى يا پشم، گيسوى زن، قُله كوه، تپه، دژ،- مِنَ القَوْم: مِهتر قوم،- مِنَ الجراد، دو شاخك روى سر ملخ،- مِنَ السَّيف: لبه شمشير،- ج قُرُون: يك نسل از مردم، «هُوَ على قَرْنى» : او هم سن و هم عُمر من است، يكصد سال، نسلى پس از يك نسل، زمانه، شاخ جانوران، پاشنه كش كفش كه از استخوان يا فلز ساخته شده باشد،- فِى الإنسان: دو گوشه پيشانى انسان،- مِنَ الْمَطَر:

يك نوبت باريدن؛ «قَرْنُ الشَّمسِ» : آغاز برآمدن خورشيد؛ «قَرْنُ الشّيطان» يا «قَرْناه» :

پيروان شيطان؛ «قرنُ الغزال» (ن) : گياهى است از رسته (القطانيات) داراى گلهاى رنگارنگ كه در گذشته از دانه هاى آن براى غذا استفاده مى شده است.

«ذُو الْقَرْنَيْن» : لقب اسكندر پادشاه مقدونى است؛ «القُرونُ الوُسْطَى» : مرحله اى از تاريخ در سده هاى ميانه (از سال 395 تا سال 1453 ميلادى) است.

=القَرَن-

مص،- ج اقْران: آنچه كه مقارن با ديگرى باشد، رسنى كه با آن شتران را بندند، جعبه،- ج قِرَان: شمشير، تير.

=القِرْن-

مص،- ج اقْران: همتا و همسان، آنكه مانند ديگرى در دليرى و دانش و غيره باشد،- آنكه با ديگرى مقاومت و ايستادگى نمايد.

=قَرْنَبَ-

قَرْنَبَةً أُذُنَيْهِ: گوشهايش را تيز كرد و بالا گرفت.- اين واژه در زبان متداول رايج است.

=القَرْنَبَى-

(ح) : حشره اى بلند پا به شكل سوسك است.

=القَرَنْبى-

مُرادف (القَرْنَبَى) است.

=القَرْنَبِيط-

(ن) : نوعى كلم و نام ديگر آن (القُنَّبِيط) است.

=القُرْنَة-

ج قُرن: طرف بلند از هر چيزى، لبه شمشير يا نيزه،- مِنَ البَيْت وَ نحوه: گوشه خانه و مانند آن.

=القَرَنْفُل-

(ن) : گُل قَرَنْفُل، گياهى خوشبو و خوش طعم و تُند است كه در زبان فارسى آن را (ميخك) نامند و از ماده گياهى آن در خمير دندان و انواع عطرها استفاده مى شود،- (ن) : و نوع ديگر آن براى زينت در باغچه ها كِشت مى شود كه داراى گلهاى معطر به رنگ سفيد يا ارغوانى است

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت