فهرس الكتاب

الصفحة 496 من 1009

قوم.

=السُّحَام-

سياهى.

=السَّحَام-

سياهى.

=السَّحَايَا-

[سحو] : جمع (السَّحَاءَة) است؛ «التِهَابُ السَّحَايا» (طب) : گونه اى بيمارى انگلى است كه در پرده و درون دماغ پديد آيد.

=السَّحَايَة-

پوسته ى هر چيزى كه كنده شود، يك قطعه ابر، بيل سازى،- (ع ا) :

غلاف دماغ است.

=سَحَبَ-

-سَحْبًا هُ: آن را بر روى زمين كشيد؛ «جَاءَ يَسْحَبُ ذَيْلَهُ» : دامن كشان و متبختر آمد،- الخَيْطَ: نخ را كشيد. اين تعبير در زبان متداول رايج است،- السيْفَ:

شمشير را كشيد. اين تعبير نيز در زبان متداول رايج است،- شِيكًا: چكى در وجه خود يا ديگرى بمبلغى صادر كرد.

=السَّحْب-

مص، قرعه كشى وسيله ى شانس؛ «سَحْبُ اليَانَصِيب» : قرعه كشى شانسى.

=السُّحْبَة-

پوشش روى چشم، بازمانده ى آب در آبگير.

=سَحَتَ-

-سَحْتًا: مال حرام بدست آورد،- هُ: او را نابود كرد و از بين برد، سر او را بريد،- الشَّحْمَ عَنِ اللَّحْم: دنبه و چربى گوشت را پاك كرد و زدود،- وَجْهَ الأرضِ:

روى زمين را پاك كرد.

=سَحَّتَ-

تَسْحِيتًا: مال حرام كسب كرد و بدست آورد.

=السُّحْت-

ج أَسْحَات: حرام، هر كسب و كار و حرفه ى حرام كه نتيجه ى آن عار و ننگ باشد مانند گرفتن رشوه.

=السَّحْت-

مص، جامه ى كهنه، عذاب.

=السُّحُت-

ج أَسْحَات: به معناى (السحْت) است.

=السَّحْتَاء-

«أَرْضٌ سَجْتَاء» : زمينى كه قابل چريدن نباشد.

=السُّحْتُوت-

جامه ى كهنه و فرسوده، آرد كم چربى و پُر آب، چيزى كم.

=السَّحْتِيّ-

جامه ى فرسوده و كهنه.

=السِّحْتِيت-

آرد كم چربى و پر آب، چيزى كم.

=سَحَرَ-

-سَحْرًا هُ: او را افسون كرد و به وى عشق ورزيد، او را فريفت، بر او سحر و افسون كرد، بر شش او زد،- هُ عَن كَذَا: او را از كارى بازداشت و دور كرد،- الفِضَّةَ:

با طلا روى نقره را مُطَلّا كرد،- عن الأَمْرِ:

از آن كار دورى گزيد،- سِحْرًا و سَحْرًا المَطَرُ الطِّينَ: باران گِل را تباه و غير قابل استفاده كرد.

=سَحِرَ-

-سَحَرًا: شش او بر اثر كشيدن دلو از چاه و مانند آن دردمند شد، پِگاه از خواب بيدار شد.

=سَحَّرَ-

تَسْحِيرًا هُ: بر او سحر و افسون كرد، به او سَحَرِى خورانيد، او را غذا داد و سيرآب كرد.

=السُّحْر-

ج سُحُور و سُحُر و أَسْحَار (ع ا) : مترادف (الرئَة) است بمعناى ريه، شش.

=السَّحْر-

ج سُحُور: و سُحُر و أسْحَار (ع ا) : ريه، شش.

=السِّحْر-

مص،- ج اسْحَار و سُحُور:

شعبده بازى، باطل را به گونه ى حق درآوردن، نيرنگ و فريب؛ «انّ مِنَ البَيَانِ لَسِحْرًا» : همانا كه در سخنى اثر جادوئى و افسون باشد، آنچه كه در نزديكى به شيطان كمك كند و انسان را از حقيقت دور كند، تباهى، فساد؛ «السِّحْرُ الكَلَامِي» :

تازگى و لطافت سخن كه در دلها اثر گذارد و آنها را از حالى به حالى همانند افسون متحول كند.

=السَّحَر-

ج أَسْحَار: سَحَر، پايان شب قبل از بامداد، كنار هر چيزى؛ «السحَرُ الأَعْلى» :

زمان پيش از طلوع فجر؛ «السَّحَرُ الآخر» :

هنگام طلوع فجر،- ج سُحُور و سُحُر و اسْحَار (ع ا) : ريه، شش.

=السَّحِر-

آنكه ريه و نفس او بر اثر كشيدن دلو و مانند آن بند آمده باشد.

=السُّحْرَة-

به معناى (السحَر الأَعلى) است.

=السَّحَرِيّ-

مترادف (السَّحَر) است.

=السَّحَرِيَّة-

مترادف (السَّحَر) است.

=السَّحْسَاح-

[سحسح] من المطر: مترادف (السَّحْسَح) است.

=السحْسَح-

[سحسح] : حياط خانه، مِنَ الْمَطَر: باران سخت و تند كه روى زمين را بركند.

=سَحَفَ-

-سَحْفًا الشعَرَ عن الجلد: موى را از پوست بركند،- الرَّأسَ: سر را تراشيد،- تِ الريحُ السحابَ: باد ابر را با خود برد.

=السَّحْفَة-

ج سِحَاف: پيه روى كمر يا پشت.

=سَحَقَ-

-سَحَقًا هُ: آن را سخت و با شدت كوبيد، نابود كرد،- القُمَّلَةَ: شپش را كشت،- الثَّوبَ: جامه را كهنه كرد،- تِ الرِّيحُ الأَرْضَ: باد بر اثر وزش تند پوست زمين را كند،- الرَّأْسَ: سر را تراشيد،- الشي ءَ الشدِيدَ: آن چيز سخت را نرم كرد،- تِ العَينُ دَمْعَها: چشم اشك ريخت.

=سَحِقَ-

-سُحْقًا: دور شد.

=سَحُقَ-

-سُحْقًا: دور شد،- سُحُوقَةً تِ النَّخْلَةُ:

نخل خرما بلند شد،- الثَوبَ: جامه كهنه شد.

=السُّحْق-

دورى؛ «سُحْقًا لَهُ» : خداوند او را از رحمتش دور كند. در اينجا واژه ى (سُحْقًا) منصوب است بنا بر مصدريت يعنى سَحَقَهُ سُحقًا.

=السُّحُق-

مترادف (السحْق) است.

=سَحَلَ-

-سَحْلًا الشي ءَ: پوست آن چيز را كند، آن چيز را تراشيد، كوبيد،- هُ مائةَ سَوطٍ: صد ضربه ى تازيانه به او زد.

=السَّحْلَب-

[سحلب] (ن) : گياه سحلب كه از تيره ى علفيها و سحلبيات است و گونه هاى متعددى دارد، ماده ايست نشاسته اى كه پخته و خورده مى شود، غذاى شيرينى است كه از اين ماده تهيه مى شود.

=السَّحْلَبِيَّات-

(ن) : گياهانى است در گونه هاى مختلف از تيره ى سَحْلَبِيها كه بويژه در مناطق قطبي مى رويد. و از بعضى انواع آن ماده اى بسان چاى بدست

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت