فهرس الكتاب

الصفحة 974 من 1009

=الهَرَض-

دانه ها يا جوشها كه در اثر گرما بر روى بدن پديد مىيد،- (ح) : گونه اى از حشرات ريز اندام و خوش منظر كه بر روى گياهان زيست مى كند.

=هَرَطَ-

-هَرْطًا عِرْضَ فلانٍ و في عِرْضهِ: آبروى فلانى را برد،- في الكلام: سخن بيهوده و نارسا گفت.

=هَرِطَ-

-هَرَطًا: گوشت بدن او در اثر بيمارى يا ترس نرم و سست شد.

=الهَرْط-

مص،- ج اهْرَاط و هُرُوط: مرد پولدار و ثروتمند، ميش سالخورده و لاغر، گوشت لهيده و پلاسيده كه قابل استفاده نباشد.

=الهِرْط-

ج أَهْرَاط و هُرُوط: مرادف (الهَرْط) است؛ «ناقةٌ هِرْطٌ» : شتر پير و سالخورده.

=الهِرْطَة-

ج هِرَط: ميش سالمند و لاغر، مرد احمق و ترسو و نادان.

=هَرْطَقَ-

هَرْطَقَةً [هرطق] : در دين بدعت گذار شد،- هُ: او را بدعتگذار در دين كرد.

=الهَرْطَقَة-

[هرطق] عند المسيحيّين: بدعت در دين (ويژه مسيحيان است) .- اين كلمه يونانى است-.

=الهُرْطُمَان-

[هرطم] : دانه ايست متوسط ميان جو و گندم كه براى درمان اسهال و سرفه سودمند است. و گفته مى شود كه گياه (الجلبَّان) است.

=الهُرْطُمَانَة-

[هرطم] : يك دانه (هُرْطُمان) .

=الهَرْطُوقِيّ-

[هرطق] : منسوب به (الهَرْطَقَة) است.

=هَرَعَ-

-هَرَعًا إليهِ: با دلهره و شتاب بسوى او رفت.

=هَرِعَ-

-هَرَعًا الرجُلُ: مرد تند راه رفت يا با شتاب گريه كرد،- الدّمُ: خون با سرعت جارى شد.

=هُرِعَ-

الرجُلُ: فلانى مورد شتاب در كار قرار گرفت.

=هَرَّعَ-

تَهْرِيعًا [هرع] القومُ الرماحَ: آن قوم نيزه ها را برافراشتند و تاختند.

=هُرِّعَ-

تَهْرِيعًا [هرع] الرجُلُ: مرادف (هُرِعَ) است (شتابانيده شد) .

=الهَرَع-

مص، با دلهره راه رفتن، سخت راندن.

=الهَرِع-

خون روان كه بيانگر دلهره و سختى باشد،- «رجُلٌ هَرِعٌ» : مردى كه زود گريه كند، مردى كه با شتاب راه رود.

=الهَرْعَة-

(ح) : شپش.

=الهَرَعَة-

(ح) : مرادف (الهَرْعَة) .

=الهَرِعَة-

مؤنث (الهَرِع) است.

=هَرَف-

-هَرَفًا بفلانٍ: با شگفتى وي را مورد ستايش قرار داد، او را بدون شناخت مورد ستايش قرار داد؛ «لا تَهْرِفْ بمالا تعرِف» . بدون اطلاع و شناخت كسى را ستايش مكن،- تهُ الريحُ: وزش باد فلانى را ترسانيد.

،- السّبعُ: جانور درنده پى در پى بانگ زد.

=هَرَّفَ-

تَهْرِيفًا [هرف] القومُ إلى الصلاة: آن قوم براى نماز شتافتند،- تِ النّخلة: درخت نخل خرماى خود را زود رسانيد.

=هَرَقَ-

-هَرْقًا الماءَ: آب را ريخت.

=هَرَّقَ-

تَهْرِيقًا [هرق] الماءَ: آب را بسيار ريخت.

=الهِرْق-

جامه كهنه و فرسوده.

=هَرْكَلَ-

هَرْكَلَةً [هركل] : با خود بزرگ بينى و آرام راه رفت.

=الهِرْكَل-

[هركل] : مفرد (الهَراكِلَة) .

=الهَرْكَلَة-

[هركل] : گونه اى راه رفتن كه با ناز و تكبر توأم باشد.

=الهَرَل-

فرزندى كه از شوهر اول زن باشد.

=هَرِمَ-

-هَرَمًا و مَهْرَمًا و مَهْرَمَةً: بسيار سالخورده و ناتوان شد.

=هَرَّمَ-

تَهْرِيمًا [هرم] هُ الدهرُ: زمانه او را پير كرد،- فُلانًا: او را بزرگداشت،،- اللّحمَ:

گوشت را ريز ريز كرد.

=الهَرْم-

(ن) : گونه اى گياه شورمزه است يا بقلة الحمقاء (خرفه) است.

=الهَرَم-

مص،- ج اهْرَام و هِرَام (ه) : جسمى است كه با نوك مشترك اطراف آن چند مثلث دارد؛ «هَرَمٌ مُنْتَظِم (ه) : هرمى است كه قاعده آن مضلّع و منتظم است؛ «الهَرَمُ النّاقص» : به واژه «جذع الهَرَم» مراجعه شود؛ «الهَرَمُ المخرُوط» : به واژه «جذع الهرم» مراجعه شود؛ «ارتفاعُ الهَرَم» : فاصله ميان نوك و قاعده هرم است؛ «عامِدُ الهَرَم المنظم او عُلوُّه المائل» (ه) : فاصله ميان نوك و يكى از ضلعهاى هرم است.

=الهَرِم-

آنكه بسيار سالمند شده باشد، ج هَرِمُون و هَرْمَى، نفس و خرد، انديشه نيكو؛ «قَدَحٌ هَرِمٌ» : قدح يا كاسه سوراخ.

=الهَرْمَى-

هيزم خشك.

=الهِرْمَاس-

[هرمس] : بمعناى (الهُرامِس) : شير نيرومند و خونخوار كه بمردم حمله ور شود،- (ح) بچه پلنگ.

=الهُرْمان-

[هرم] : خرد، رأى نيكو.

=الهَرْمَة-

واحد (الهَرْم) است.

=الهَرِمَة-

زن سالخورده و بسيار فرتوت؛ ج هَرِمَات و هَرْمَى،- (ح) : شير ماده.

=هَرْمَزَ-

هَرْمَزَةً [هرمز] الرجُلُ: آن مرد پست و فرومايه شد، سخنى پوشيده گفت، به آرامى و نرمى جويد،- اللُّقمةَ: لقمه را در دهان گردانيد و فرو نبرد،- تِ النّارُ: آتش خاموش شد.

=هَرْمَسَ-

هَرْمَسَةً [هرمس] وجهُهُ: چهره اش گرفته و عبوس شد.

=الهِرْمِس-

واحد (الهَرَامِسَة) است- اين كلمه يونانى است-.

=الهَرْمَسَة-

[هرمس] : مص، سر و صدا و فرياد مردم.

=هَرْمَلَ-

هَرْمَلَةً [هرمل] هُ: موى او را بر كند،- الوَبَرُ: كرك ريخته شد،- الشَّعْرَ: موى را بركند و زدود همچنين (الوَبَرَ و الرِّيشَ) كرك و پر را كند،- عَمَلَهُ: كارش را تباه كرد،- تِ العجوزُ: پير زن در اثر سالخوردگى بى خرد شد.

=الهِرْمِل-

[هرمل] : زن سالخورده و ناتوان و كم خرد، ماده شتر پير.

=الهِرْمَوسُ-

[هرمس] : مرد كار آزموده و قاطع.

=الهُرْمُول-

ج هَرَامِيل [هرمل] : پاره اى از مو كه اطراف سر باقى ماند و همچنين است پر و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت