برد،- الشَّيْ ءَ وَ بِه: آن چيز را بلند كرد.
[عول] : عيال و اولاد، آلاچيق چوبى كه از برگ درختان براى جلوگيرى از باران نصب كنند، چتر باران،- (ح) : شتر مرغ.
[عيل] : تنگدستى و مستمندى؛ «هُوَ عَالَةٌ عَلَيهم» : ديگران ناچارند كه زندگى او را تأمين كنند.
=عالَجَ-
مُعَالَجَةً و عِلَاجًا [علج] هُ: در آن كار چاره جوئى و ممارست كرد،- الْمَريضَ:
بيمار را درمان كرد،- المَسأَلَةَ: موضوعرا مورد مطالعه قرار داد.
=عالَمَ-
مُعَالَمَةً [علم] هُ: در دانش بر او چيره شد، برترى يافت.
=العالَم-
ج عَوَالِم و عَالَمُون و عَلَالِم: جميع مخلوقات، جهان آفرينش.
=العالِم-
ج عُلَّام و عالِمُون: دانشمند.
=عالَنَ-
مُعَالَنَةً و عِلَانًا [علن] العداوةَ و بالعداوةِ:
دشمنى خود را آشكار كرد،- هُ الأَمرَ و بِالأمرِ:
آن كار را آشكار ساخت.
=العالِن-
من الأُمور: كار آشكار.
=العالِي-
: [علو] : بلند مرتبه؛ رَجُلٌ عَالِي الكَعْب»: مرد بزرگوار؛ «اتَيْتهُ مِن عالٍ» : از بالاى بلندى نزد او آمدم.
=العالِيَة-
ج عالِيَات و عَوَالٍ: مؤنّث (العالي) است؛ «عالِيَةُ الشَّي ءِ» : بالاترين نقطه هر چيزى؛ «عَالِيَةُ الْوَادِي» : بالاى دره كه از آن آب سرازير شود.
=عامَ-
-عَوْمًا [عوم] في الماء: شنا كرد،- تِ السَّفينَةُ فِى الْماء: كشتى بر روى آب روان شد.،- تِ النّجوم: ستاره ها به حركت درآمدند،- الزِّمامُ: مهار جنبيد و تكان خورد.
=عامَ-
-عَيْمًا و عَيْمَةً [عيم] : به شير خوردن آزمند شد، تشنه شير شد.
ج أَعْوَام [عوم] : چهار فصل سال، روز، جمع (العَامة) به معناى عمامه است.
=العامّ-
[عمّ] : عمومى، همگانى؛ «الرَّأْيُ الْعَامّ» : آراء عمومى مردم.
=العامَة-
ج عامٌ [عوم] : بسته چوب كه بر روى آب قرار گيرد و از آن بگذرند، پيشانى سوار هنگامى كه به جلو آيد و ديده شود.
=العامَّة-
ج عَوَامّ [عمّ] : مؤنّث (العامّ) است؛ «عَامَّةُ النَّاس» : عموم مردم؛ «جاءَ القَومُ عامَّةً» : آن قوم همگى آمدند.
=العامِد-
فا،- (ه) : خط عمودى در اشكالِ هندسى است كه در شكل هِرَم به آن (العُلُوّ المائل) گويند، و در هرم منتظم (ه) : خط عمودى است كه از نوك هرم بر قاعده آن فرود آيد.
=العامِر-
فا، ساكن خانه، ج آن عُمَّار است، مار كه جمع آن (العَوامِرِ) است،- (ح) : بچّه كفتار؛ «امُّ عامِر» (ح) : كفتار؛ «مَكانٌ عامِرٌ» : جاى آباد.
=العامِرَة-
مؤنث (العَامِر) است، مفرد (العَوَامِر) و به معناى مار است.
=عَامَل-
مُعَامَلَةً [عمل] هُ: با او معامله كرد، دست مُزد او را داد،- هُ بِالمِثْل: با او مقابله بمثل كرد.
=العامِل-
ج عُمَّال و عامِلُون و عَمَلَة: كارگر، كسيكه با دست كارى را انجام دهد، آنكه براى ديگرى كار كند، رئيس و فرماندار و حاكم؛ «عُضْوٌ عامِلٌ» : آنكه در مؤسسه يا گروهى شريك و عضو است؛ «الجَيشُ العامِلُ» : نيروهاى زير پرچم در زمان صلح؛ «عامِلٌ ماهِرٌ» : كارگر ماهر؛ «عامِلُ الرُّمْحِ» :
قسمت زيرين سر نيزه؛ «العَامِلُ بالتَّماس (ك) » : عامل مساعد و كمكى در مواد شيميائى و كارهاى آزمايشى آن.
=العامِلَة-
ج عَامِلَات و عَوَامِل: مؤنّث (العَامِل) است؛ «اليدُ العَامِلَةُ» : گروه كارگران زحمتكش كه در يك دسته از كار و يا صنعت كار كنند؛ «عَامِلَةُ الرُّمح» : قسمت زيرين سر نيزه كه نزديك به سنان است.
=العامِليَّة-
ج أَعْمال: كارى كه كارگر به عُهده گيرد.
=العامِه-
ج عُمَّهٌ: آنكه در گمراهى قرار گرفته است.
=العامِيّ-
[عوم] : منسوب به (الْعَام) است.
=العامِّيّ-
[عمّ] : عمومى و متداول؛ «اللُّغة الْعَامِّيَّة» : زبان متداول و رايج.
=عانَ-
-عَوْنًا [عون] تِ المرأَةُ: آن زن نيمى از عُمر خود را گذرانيد، ميان سال شد.
=عانَ-
-عَيْنًا [عين] الرجُلَ: به او چشم زخم زد،- عِيَانَةً عَلَى الْقَوم: مُراقب مَرْدم شد، بر آن قوم ديده بان شد،- القومَ: براى آنها خبر آورد،- عَيْنًا و عَيَانًا و عَيْنانًا الماءُ او الدمعُ: آب يا اشك جارى شد،- تِ الْبِئْرُ: آب چاه زياد شد.
=عانَّ-
مُعَانَّةً و عِنَانًا [عنّ] هُ: با او معارضه كرد، به او اعتراض كرد.
=العانّ-
[عنّ] : ريسمان دراز، ابر مُمتد كه در آسمان پديدار شود.
=عانَى-
مُعَانَاةً [عني] الشي ءَ: از آن چيز سختى كشيد و تدبير كرد و آنرا پيش بُرد،- تِ الْهُمومُ فلانًا: با مشكلات روبه رو شد، اندوهها به وى روى آورد.
=العانَة-
ج عُون و عَانَات [عون] (ح) : ماده الاغ، گروهى از الاغهاى وحشى.
=عَانَد-
مُعَانَدَةً و عِنَادًا [عند] هُ: از او كناره گيرى كرد و با او مخالفت نمود،- الرَّجُلَ: با او مقابله به مثل كرد.
=العانِد-
ج عُنَّد و عَوَانِد: فا، كسيكه مخالف رفتار كند، آنكه از هدف خود منحرف شود.
=العانِس-
مرد پير كه هنوز ازدواج نكرده باشد،- ج عَوَانِس و عُنْس و عُنَّس و عُنُوس:
دخترى كه پير شده و ازدواج نكرده باشد.
=عانَقَ-
مُعَانَقَةً و عِنَاقًا [عنق] هُ: دست بگردن او درآورد و او را بسينه چسبانيد.
=العانِي-
[عنو] : آب و يا خون كه روان باشد،- ج عُنَاة: اسم فاعل است، خوار و فروتن، اسير.
=العانِي-
[عني] : فا، اسير.
=العانِيَة-
ج عانِيَات و عَوَانٍ [عنو] : مؤنث (العَانى) است.
=عاهَ-
-عُوُوهًا [عوه] الرجُلُ: آفت در مزرعه و حيوانات او افتاد،- الزَّرَعُ: به كشتزار آفت