فهرس الكتاب

الصفحة 614 من 1009

برد،- الشَّيْ ءَ وَ بِه: آن چيز را بلند كرد.

=العالَة-

[عول] : عيال و اولاد، آلاچيق چوبى كه از برگ درختان براى جلوگيرى از باران نصب كنند، چتر باران،- (ح) : شتر مرغ.

=العالَة-

[عيل] : تنگدستى و مستمندى؛ «هُوَ عَالَةٌ عَلَيهم» : ديگران ناچارند كه زندگى او را تأمين كنند.

=عالَجَ-

مُعَالَجَةً و عِلَاجًا [علج] هُ: در آن كار چاره جوئى و ممارست كرد،- الْمَريضَ:

بيمار را درمان كرد،- المَسأَلَةَ: موضوعرا مورد مطالعه قرار داد.

=عالَمَ-

مُعَالَمَةً [علم] هُ: در دانش بر او چيره شد، برترى يافت.

=العالَم-

ج عَوَالِم و عَالَمُون و عَلَالِم: جميع مخلوقات، جهان آفرينش.

=العالِم-

ج عُلَّام و عالِمُون: دانشمند.

=عالَنَ-

مُعَالَنَةً و عِلَانًا [علن] العداوةَ و بالعداوةِ:

دشمنى خود را آشكار كرد،- هُ الأَمرَ و بِالأمرِ:

آن كار را آشكار ساخت.

=العالِن-

من الأُمور: كار آشكار.

=العالِي-

: [علو] : بلند مرتبه؛ رَجُلٌ عَالِي الكَعْب»: مرد بزرگوار؛ «اتَيْتهُ مِن عالٍ» : از بالاى بلندى نزد او آمدم.

=العالِيَة-

ج عالِيَات و عَوَالٍ: مؤنّث (العالي) است؛ «عالِيَةُ الشَّي ءِ» : بالاترين نقطه هر چيزى؛ «عَالِيَةُ الْوَادِي» : بالاى دره كه از آن آب سرازير شود.

=عامَ-

-عَوْمًا [عوم] في الماء: شنا كرد،- تِ السَّفينَةُ فِى الْماء: كشتى بر روى آب روان شد.،- تِ النّجوم: ستاره ها به حركت درآمدند،- الزِّمامُ: مهار جنبيد و تكان خورد.

=عامَ-

-عَيْمًا و عَيْمَةً [عيم] : به شير خوردن آزمند شد، تشنه شير شد.

ج أَعْوَام [عوم] : چهار فصل سال، روز، جمع (العَامة) به معناى عمامه است.

=العامّ-

[عمّ] : عمومى، همگانى؛ «الرَّأْيُ الْعَامّ» : آراء عمومى مردم.

=العامَة-

ج عامٌ [عوم] : بسته چوب كه بر روى آب قرار گيرد و از آن بگذرند، پيشانى سوار هنگامى كه به جلو آيد و ديده شود.

=العامَّة-

ج عَوَامّ [عمّ] : مؤنّث (العامّ) است؛ «عَامَّةُ النَّاس» : عموم مردم؛ «جاءَ القَومُ عامَّةً» : آن قوم همگى آمدند.

=العامِد-

فا،- (ه) : خط عمودى در اشكالِ هندسى است كه در شكل هِرَم به آن (العُلُوّ المائل) گويند، و در هرم منتظم (ه) : خط عمودى است كه از نوك هرم بر قاعده آن فرود آيد.

=العامِر-

فا، ساكن خانه، ج آن عُمَّار است، مار كه جمع آن (العَوامِرِ) است،- (ح) : بچّه كفتار؛ «امُّ عامِر» (ح) : كفتار؛ «مَكانٌ عامِرٌ» : جاى آباد.

=العامِرَة-

مؤنث (العَامِر) است، مفرد (العَوَامِر) و به معناى مار است.

=عَامَل-

مُعَامَلَةً [عمل] هُ: با او معامله كرد، دست مُزد او را داد،- هُ بِالمِثْل: با او مقابله بمثل كرد.

=العامِل-

ج عُمَّال و عامِلُون و عَمَلَة: كارگر، كسيكه با دست كارى را انجام دهد، آنكه براى ديگرى كار كند، رئيس و فرماندار و حاكم؛ «عُضْوٌ عامِلٌ» : آنكه در مؤسسه يا گروهى شريك و عضو است؛ «الجَيشُ العامِلُ» : نيروهاى زير پرچم در زمان صلح؛ «عامِلٌ ماهِرٌ» : كارگر ماهر؛ «عامِلُ الرُّمْحِ» :

قسمت زيرين سر نيزه؛ «العَامِلُ بالتَّماس (ك) » : عامل مساعد و كمكى در مواد شيميائى و كارهاى آزمايشى آن.

=العامِلَة-

ج عَامِلَات و عَوَامِل: مؤنّث (العَامِل) است؛ «اليدُ العَامِلَةُ» : گروه كارگران زحمتكش كه در يك دسته از كار و يا صنعت كار كنند؛ «عَامِلَةُ الرُّمح» : قسمت زيرين سر نيزه كه نزديك به سنان است.

=العامِليَّة-

ج أَعْمال: كارى كه كارگر به عُهده گيرد.

=العامِه-

ج عُمَّهٌ: آنكه در گمراهى قرار گرفته است.

=العامِيّ-

[عوم] : منسوب به (الْعَام) است.

=العامِّيّ-

[عمّ] : عمومى و متداول؛ «اللُّغة الْعَامِّيَّة» : زبان متداول و رايج.

=عانَ-

-عَوْنًا [عون] تِ المرأَةُ: آن زن نيمى از عُمر خود را گذرانيد، ميان سال شد.

=عانَ-

-عَيْنًا [عين] الرجُلَ: به او چشم زخم زد،- عِيَانَةً عَلَى الْقَوم: مُراقب مَرْدم شد، بر آن قوم ديده بان شد،- القومَ: براى آنها خبر آورد،- عَيْنًا و عَيَانًا و عَيْنانًا الماءُ او الدمعُ: آب يا اشك جارى شد،- تِ الْبِئْرُ: آب چاه زياد شد.

=عانَّ-

مُعَانَّةً و عِنَانًا [عنّ] هُ: با او معارضه كرد، به او اعتراض كرد.

=العانّ-

[عنّ] : ريسمان دراز، ابر مُمتد كه در آسمان پديدار شود.

=عانَى-

مُعَانَاةً [عني] الشي ءَ: از آن چيز سختى كشيد و تدبير كرد و آنرا پيش بُرد،- تِ الْهُمومُ فلانًا: با مشكلات روبه رو شد، اندوهها به وى روى آورد.

=العانَة-

ج عُون و عَانَات [عون] (ح) : ماده الاغ، گروهى از الاغهاى وحشى.

=عَانَد-

مُعَانَدَةً و عِنَادًا [عند] هُ: از او كناره گيرى كرد و با او مخالفت نمود،- الرَّجُلَ: با او مقابله به مثل كرد.

=العانِد-

ج عُنَّد و عَوَانِد: فا، كسيكه مخالف رفتار كند، آنكه از هدف خود منحرف شود.

=العانِس-

مرد پير كه هنوز ازدواج نكرده باشد،- ج عَوَانِس و عُنْس و عُنَّس و عُنُوس:

دخترى كه پير شده و ازدواج نكرده باشد.

=عانَقَ-

مُعَانَقَةً و عِنَاقًا [عنق] هُ: دست بگردن او درآورد و او را بسينه چسبانيد.

=العانِي-

[عنو] : آب و يا خون كه روان باشد،- ج عُنَاة: اسم فاعل است، خوار و فروتن، اسير.

=العانِي-

[عني] : فا، اسير.

=العانِيَة-

ج عانِيَات و عَوَانٍ [عنو] : مؤنث (العَانى) است.

=عاهَ-

-عُوُوهًا [عوه] الرجُلُ: آفت در مزرعه و حيوانات او افتاد،- الزَّرَعُ: به كشتزار آفت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت