فهرس الكتاب

الصفحة 632 من 1009

=عَضِهَ-

-عَضَهًا: بهتان و ناروا زد.

=العَضِه-

من الأَمكنة: زمين پُر از خار.

=العِضَه-

ج عِضُون: دروغ، سحر و جادو.

=العُضْو-

ج أَعْضَاء [عضو] : هر جزئى از اعضاى گوشتى بدن، يك فرد از گروه يا جمعيت.

=العَضُوض-

[عضّ] : بسيار گزنده؛ «بِئْرٌ عَضوضٌ» : چاه پر از آب.

=العُضْوِيّ-

[عضو] : منسوب به (الْعُضْو) است.

=العُضْوِيَّة-

ج عُضْوِيَّات: صفت عضو در شركت يا گروهى.

=العَضِيد-

ج عِضْدان: آنچه كه از درخت بريده شود، يك رديف يا يك صف از درختان.

=العَضِيض-

[عضّ] : مص، گزيدن سخت، همانند و همسان.

=العَضِيلَة-

ج عَضَائِل (ع ا) : جزئى از بدن كه همراه با گوشت باشد.

=العَضِيهَة-

مص،- ج عَضَائِه: بهتان و سخن زشت؛ «ارْضٌ عَضِيهَةٌ» : زمين پر از خار و خاشاك.

=عَطَا-

-عَطْوًا [عطو] الشي ءَ و إليهِ: آن چيز را گرفت،- اليهِ يَدَهُ: دست خود را به سوى او بالا بُرد.

=عَطَّى-

تَعْطِيَةً [عطو] الرجُلَ: عادلانه به او خدمت كرد، او را شتابانيد.

=العَطَا-

ج أَعْطِيَة و جج أَعْطِيَات [عطو] : آنچه كه داده و بخشيده شود.

=العَطَاء-

ج أَعْطِيَة و جج أَعْطِيَات [عطو] : آنچه كه مى دهند و مى بخشند.

=العَطَّار-

فروشنده عطر، شخص بسيار خوشبو.

=العِطَارَة-

عطاري.

=عُطَارِد-

[عطر] (فك) : نزديكترين ستاره مجموعه شمسى به خورشيد است.

=العُطَاش-

(طب) : بيمارى تشنگى كه بيمار هر چه آب بياشامد سيراب نشود.

=العِطَاف-

ج عُطُف و أَعْطِفَة: عَبا و قبا، پوشش، شمشير.

=العِطَان-

نمك كه بر روى پوست پاشند تا پشم آن نرم شود.

=عَطِبَ-

-عَطَبًا: نابود شد،- الفَرَسُ و نحوُهُ:

اسب زمين خورد و دست و پايش شكسته شد.

=عَطِرَ-

-عَطَرًا: خود را خوشبو و معطر كرد.

=عَطَّرَ-

تَعْطِيرًا [عطر] هُ: او را خوشبو و معطر كرد.

=العِطْر-

ج عُطُور: مطلق عطر،- (ن) : نام گياهى است خوشبو.

=العَطِر-

آنكه خوشبو است؛ «سُمعةٌ عَطِرَةٌ» :

نام نيك، نيكنامى.

=عَطَسَ-

-عَطْسًا و عُطَاسًا: عطسه كرد.

=عَطَّسَ-

تَعْطِيسًا [عطس] هُ: او را به عطسه زدن درآورد.

=العَطْسَة-

عطسه.

=عَطِشَ-

-عَطَشًا: تشنه شد،- الَيهِ: باو مشتاق شد.

=عَطَّشَ-

تَعْطِيشًا [عطش] هُ: او را تشنه كرد.

=العَطُش-

مرادف (العَطِش) است.

=العَطِش-

تشنه لب.

=العَطْشَى-

ج عِطَاش: مؤنّث (الْعَطْشان) است.

=العَطْشَان-

ج عِطَاش و عَطْشَى و عَطَاشَى:

تشنه، مشتاق.

=العَطْشَانَة-

ج عِطَاش: مؤنّث (الْعَطْشَان) است.

=العَطُشَة-

مؤنّث (العَطُش) است.

=العَطِشَة-

مؤنث (العَطِش) است.

=عَطَفَ-

عَطْفًا و عُطُوفًا إليهِ: به سوى او گرائيد،- عَلَيْه: بر او دلسوزى نمود،- اللّهُ قلبَهُ و بِقَلْبِهِ: خدا در دل او مهربانى بوجود آورد،- تِ النّاقَةُ عَلَى وَلدِها: شتر ماده به بچّه خود مِهرورزيد و شير از پستانش چكيد،- عَنْه: از او روى گردان شد،- هُ عَنِ الأَمْر:

رأى او را زد،- الوسَادةَ: بالِش را تا زد،- العَنانَ: عَنان را برگردانيد،- الشَّيْ ءَ: آنرا تا و كج كرد،- كَلِمَةً عَلَى أُخْرى: كلمه اى را با حرف عطف به كلمه ديگرى معطوف نمود.

=عَطَّفَ-

تَعْطِيفًا [عطف] الناقَةَ على وَلَدها: توجه شتر ماده را به بچّه اش جلب نمود،- الوِسَادَة: بالِش يا متّكا را خم داد و تا كرد،- الشَّي ءَ: چيزى را خم و كج كرد.

=العَطْف-

مص، كجى و خمى.

=العِطْف-

ج أَعْطَاف و عِطَاف و عُطُوف: بغل،- مِنْ كُلِّ شَي ءٍ: جانب و كنار هر چيزى، «عِطْفُ الرّجُل» : دو طرف مرد؛ «ثَنَّى عَنِّي عِطْفَهُ» : از من روى گردان شد و جفا كرد؛ «عِطْفُ القوسِ» : دو طرف خميده ى كمان، «تَنَحَّ عَنْ عِطْفِ الطَّرِيق» : از ميان راه دور شو.

=العَطَف-

مص، بلندى مُژه چشم، درخت و گياه پيچ، گياه لبلاب.

=العَطْفَى-

«قَوْسٌ عَطْفَى» : كمانِ كج.

=العِطْفَة-

اسم نوع از (عَطَفَ) است، شاخه هاى آويخته از درخت انگور.

=العَطَفَة-

واحد (العَطَف) است.

=عَطَلَ-

-عَطَلًا و عُطُولًا تِ المرأَةُ: زن بى زيور آلات بود،-- عَطَالَةً الأَجيرُ: كارگر دست از كار كشيد.

=عَطِلَ-

عَطَلًا و عُطُولًا تِ المرأَةُ: مرادف (عَطَلَت) است،- عَطَلًا الرَّجُلُ مِنَ المالِ اوِ الأَدب: آن مرد از دانش و ثروت بى بهره شد،- القَوسُ مِنَ الوَتَرِ: كمان بى زه شد،- الفَرَسُ مِنَ الرَّسنَ: اسب بدون افسار شد.

=عَطَّلَ-

تَعْطِيلًا [عطل] الشي ءَ: آن چيز را رها كرد و از دست داد، از كار انداخت؛ «عَطَّلَ حَركَةَ المُرُور» : ترافيك را به هم زد،- الجَريدَة: روزنامه را توقيف كرد،- المَرْأَةَ: زيورآلات زن را از او بدر آورد،- القوسَ: زه را از كمان درآورد،- البئرَ:

جلوى آب چاه را گرفت،- الإِبِلَ: شتران را بدون شتربان رها كرد،- تِ الإِبلُ:

شتران بدون شتربان شدند.

=عُطِّلَ-

[عطل] تِ الرعِيَّةُ: مردم بى سرپرست و رهبر شدند،- تِ الحُدودُ او الثُّغورُ: مرزهاى كشور بى مرزبان شد،- تِ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت