فهرس الكتاب

الصفحة 460 من 1009

=الرَّكِيك-

[ركّ] : آنكه در خرد و رأى خود ناتوان باشد، سست و كم همت،- ج رِكَاك و رَكَكَة،- مِن الْكَلَام: سخن پوچ و بى معنى؛ «رَجُلٌ رَكِيكُ العِلْمِ» : مرد كم دانش؛ «ثوب رَكيكُ النَّسْج» : جامه ى سست و نازك.

=الرَّكِيكَة-

[ركّ] : مؤنّث (الرَّكِيك) است، باران سست و اندك.

=الركِيمَة-

«الرَّكِيمَة الذرِّيَّة» : ابزارى است كه در توليد نيروى اتم پياپى بكار مى رود.

=الرَّكِين-

مرد آراسته، با وقار، استوار،- من الجِبَال: كوه بلند و دراز.

=الرُّكَيْنَة-

رف يا طاقچه كه در گوشه اطاق بسازند. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=رَمَّ-

-رَمًّا و مَرَمَّةً [رمّ] البناءَ أو الأمرَ: ساختمان يا آن كار را اصلاح و نيكو كرد،- السَّهْمَ بِعَينِهِ: تير را راست و استوار كرد،- الشي ءَ:

آن چيز را خورد،- تِ البَهيمَةُ: آن حيوان چوبها را بدهان گرفت،-- رِمَّةً و رَمًّا و رميمًا العظمُ: استخوان پوشيده شد،- الحَبلُ:

ريسمان بريده شد.

=الرُّمّ-

[رمّ] : گروه، جماعت، اندوه.

=الرَّمّ-

[رمّ] : مص؛ «ما لِي حَمٌّ و لا رَمٌّ» : من ناچار بر آنَم؛ «مَا لَهُ حَمٌّ و لَا رَمٌّ» : چيزى ندارد.

=الرَّمّ-

[رمّ] : زمين، مغز.

=رَمَى-

-رَمْيًا و رِمَايَةً [رمي] الشي ءَ أو بالشي ءِ: آن چيز را افكند يا پرتاب كرد،- هُ بِكذا: او را به چيزى متهم كرد و از او عيب گرفت،- هُ في مَأزق: او را در ورطه انداخت، در موقف سختى قرار داد،- بِطَلقٍ نَارِيّ: آتش بر او گشود،- المَكَانَ او الشي ءَ و اليهِ: قصد آن جاى يا آن چيز را كرد،- بِهِ على البَلدِ: او را والي و حاكم شهر كرد،- اللّهُ لهُ: خداوند او را يارى كند،- المَالُ: مال بسيار شد،- على الخمْسِين: از پنجاه گذشت.

=الرِّمَى-

[رمي] : صداى سنگ بهنگام انداختن

الرَّمَّاح-

ج رماحه و رَمَّاحون: سازنده نيزه،- ج رَمَّاحَة: نيزه بدست.

=الرِّمَاحة-

نيزه سازى.

=الرَّمَّاحة-

من القِسِيّ: نيزه ى پُر توان؛ «دَابَّةُ رَمَّاحَةٌ» : ستور گزنده.

=الرَّمَاد-

ج أَرْمِدَة: خاكستر؛ «هو يَنفخُ في رَمَادٍ» : اين تعبير ضرب المثلى است درباره ى كسى است كه بكارى بيهوده و بى سود بپردازد و از آن نتيجه نگيرد.

=الرَّمَاديّ-

آنچه كه به رنگ خاكسترى باشد.

=الرَّمَادِيَّة-

(ن) : گياهى است به رنگ خاكسترى از رسته ى گلهاى لوله اى و بوقى. اصل اين گياه از جزاير كاناريس است و داراى گلهاى زيباست كه براى زينت خانه ها كشت مى شود.

=الرَّمَاضَة-

سختى و تيزى هر چيزى.

=الرَّمَاق-

من العيش: مترادف (الرمَاق) است.

=الرِّمَاق-

نگاههاى دشمنى، نفاق و دورويى، من العَيْش: آن مقدار كم از زندگى كه رفع نياز كند؛ «عيشٌ رِمَاقَ» :

زندگى تنگ و سخت.

=الرِّمَال-

«أُمُّ رِمَال» (ح) : كفتار.

=الرَّمَّال-

فروشنده رَمْل يا ريك.

=الرُّمَام-

[رمّ] : كهنه و فرسوده.

=الرِّمَام-

[رمّ] : «حبلٌ رِمَامٌ» : ريسمان پوسيده.

=الرُّمَامَة-

[رمّ] : رزق و روزى مختصر؛ «اكْتَفى بِالرُّمَامَة» : به روزي بخور و نمير قانع شد.

=الرُّمَّان-

(ن) : درخت انار، ميوه ى انار.

=الرُّمَّانة-

يك دانه انار، ناف و پيرامون آن از شكم،- (ا ع) : بمب دستى يا نارنجك.

=الرُّمَّة-

ج رُمَم [رمّ] : يك تكه از طناب پوسيده؛ «اعْطَاهُ الشي ءَ بِرُمَّتِهِ» : همه ى آن چيز را به وى داد.

=الرِّمَّة-

ج رِمَم و رِمَام: مترادف (الرُّمَّة) است، استخوان پوسيده،- (ح) : مورچه ى بالدار.

=الرَّمَث-

ج أَرْمَاث و رِمَاث: تخته چوبهائى كه به هم بندند و با آن از آب يا دريا عبور كنند.

=رَمَحَ-

-رَمْحًا هُ: او را با نيزه زد،- تْهُ الدابَّةُ:

ستور بر او لگد زد،- البَرْقُ: برق اندكى درخشيد.

=الرُّمْح-

ج رِمَاح و أَرْمَاح: نيزه ى بلند كه بر نوك آن تيغ قرار دهند، فقيرى و بى نوائى، «دَابَّةٌ رُمْحٌ» : ستور گزنده.

=رَمَدَ-

رَمْدًا الزيتونَ: زيتون را در خاكستر نهاد تا شيرين شود. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=رَمِدَ-

-رَمَدًا عيشُ القومِ: آن قوم هلاك و نابود شدند،- تِ العينُ: چشم درد گرفت و به هيجان درآمد،- الرجُلُ: چشم آن مرد درد گرفت.

=رَمَّدَ-

تَرْمِيدًا الشي ءَ: آن چيز را در خاكستر نهاد،- الجُثَّةَ: آن لاشه را سوزانيد،- تِ النّاقَةُ: پستان ماده شتر بزرگ شد كه در اين صورت رنگ پستان نيز تغيير مى كند،- الجَمْرُ: آتش خاكستر شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الرَّمَد-

هر چه كه باعث چشم درد شود،- (طِب) : هيجان و دردناك شدن چشم، آماس چشم.

=الرَّمِد-

آنكه دچار چشم درد شده باشد،- من المِيَاه: آب تيره،- من الثّياب:

جامه ى چرك.

=الرَّمْدَاء-

مؤنث (الأَرْمَد) است،- ج رُمْد:

شتر مرغ كه به رنگ خاكسترى است.

=الرُّمْدَة-

رنگ خاكستر كه تيره گى در سفيدى است.

=الرَّمِدَة-

مؤنث (الرَّمِد) است.

=رَمْرَمَ-

رَمْرَمَةً [رمرم] : كار او درست و نيكو شد.

=رَمَزَ-

-رَمْزًا اليهِ: بسوى او نگاه و اشاره كرد،- هُ بِكَذا: او را به آن كار برانگيخت،- القِرْبةَ: مشك را پر كرد.

=الرُّمْز-

ج رُمُوز: اشاره و ايما.

=الرَّمْز-

ج رُمُوز: مترادف (الرُّمز) است، نشان و علامت.

=الرَّمَز-

ج رُمُوز: مترادف (الرُّمز) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت