[ركّ] : آنكه در خرد و رأى خود ناتوان باشد، سست و كم همت،- ج رِكَاك و رَكَكَة،- مِن الْكَلَام: سخن پوچ و بى معنى؛ «رَجُلٌ رَكِيكُ العِلْمِ» : مرد كم دانش؛ «ثوب رَكيكُ النَّسْج» : جامه ى سست و نازك.
=الرَّكِيكَة-
[ركّ] : مؤنّث (الرَّكِيك) است، باران سست و اندك.
=الركِيمَة-
«الرَّكِيمَة الذرِّيَّة» : ابزارى است كه در توليد نيروى اتم پياپى بكار مى رود.
=الرَّكِين-
مرد آراسته، با وقار، استوار،- من الجِبَال: كوه بلند و دراز.
=الرُّكَيْنَة-
رف يا طاقچه كه در گوشه اطاق بسازند. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=رَمَّ-
-رَمًّا و مَرَمَّةً [رمّ] البناءَ أو الأمرَ: ساختمان يا آن كار را اصلاح و نيكو كرد،- السَّهْمَ بِعَينِهِ: تير را راست و استوار كرد،- الشي ءَ:
آن چيز را خورد،- تِ البَهيمَةُ: آن حيوان چوبها را بدهان گرفت،-- رِمَّةً و رَمًّا و رميمًا العظمُ: استخوان پوشيده شد،- الحَبلُ:
ريسمان بريده شد.
=الرُّمّ-
[رمّ] : گروه، جماعت، اندوه.
=الرَّمّ-
[رمّ] : مص؛ «ما لِي حَمٌّ و لا رَمٌّ» : من ناچار بر آنَم؛ «مَا لَهُ حَمٌّ و لَا رَمٌّ» : چيزى ندارد.
=الرَّمّ-
[رمّ] : زمين، مغز.
=رَمَى-
-رَمْيًا و رِمَايَةً [رمي] الشي ءَ أو بالشي ءِ: آن چيز را افكند يا پرتاب كرد،- هُ بِكذا: او را به چيزى متهم كرد و از او عيب گرفت،- هُ في مَأزق: او را در ورطه انداخت، در موقف سختى قرار داد،- بِطَلقٍ نَارِيّ: آتش بر او گشود،- المَكَانَ او الشي ءَ و اليهِ: قصد آن جاى يا آن چيز را كرد،- بِهِ على البَلدِ: او را والي و حاكم شهر كرد،- اللّهُ لهُ: خداوند او را يارى كند،- المَالُ: مال بسيار شد،- على الخمْسِين: از پنجاه گذشت.
=الرِّمَى-
[رمي] : صداى سنگ بهنگام انداختن
الرَّمَّاح-
ج رماحه و رَمَّاحون: سازنده نيزه،- ج رَمَّاحَة: نيزه بدست.
=الرِّمَاحة-
نيزه سازى.
=الرَّمَّاحة-
من القِسِيّ: نيزه ى پُر توان؛ «دَابَّةُ رَمَّاحَةٌ» : ستور گزنده.
=الرَّمَاد-
ج أَرْمِدَة: خاكستر؛ «هو يَنفخُ في رَمَادٍ» : اين تعبير ضرب المثلى است درباره ى كسى است كه بكارى بيهوده و بى سود بپردازد و از آن نتيجه نگيرد.
=الرَّمَاديّ-
آنچه كه به رنگ خاكسترى باشد.
=الرَّمَادِيَّة-
(ن) : گياهى است به رنگ خاكسترى از رسته ى گلهاى لوله اى و بوقى. اصل اين گياه از جزاير كاناريس است و داراى گلهاى زيباست كه براى زينت خانه ها كشت مى شود.
=الرَّمَاضَة-
سختى و تيزى هر چيزى.
=الرَّمَاق-
من العيش: مترادف (الرمَاق) است.
=الرِّمَاق-
نگاههاى دشمنى، نفاق و دورويى، من العَيْش: آن مقدار كم از زندگى كه رفع نياز كند؛ «عيشٌ رِمَاقَ» :
زندگى تنگ و سخت.
=الرِّمَال-
«أُمُّ رِمَال» (ح) : كفتار.
=الرَّمَّال-
فروشنده رَمْل يا ريك.
=الرُّمَام-
[رمّ] : كهنه و فرسوده.
=الرِّمَام-
[رمّ] : «حبلٌ رِمَامٌ» : ريسمان پوسيده.
=الرُّمَامَة-
[رمّ] : رزق و روزى مختصر؛ «اكْتَفى بِالرُّمَامَة» : به روزي بخور و نمير قانع شد.
=الرُّمَّان-
(ن) : درخت انار، ميوه ى انار.
=الرُّمَّانة-
يك دانه انار، ناف و پيرامون آن از شكم،- (ا ع) : بمب دستى يا نارنجك.
=الرُّمَّة-
ج رُمَم [رمّ] : يك تكه از طناب پوسيده؛ «اعْطَاهُ الشي ءَ بِرُمَّتِهِ» : همه ى آن چيز را به وى داد.
=الرِّمَّة-
ج رِمَم و رِمَام: مترادف (الرُّمَّة) است، استخوان پوسيده،- (ح) : مورچه ى بالدار.
=الرَّمَث-
ج أَرْمَاث و رِمَاث: تخته چوبهائى كه به هم بندند و با آن از آب يا دريا عبور كنند.
=رَمَحَ-
-رَمْحًا هُ: او را با نيزه زد،- تْهُ الدابَّةُ:
ستور بر او لگد زد،- البَرْقُ: برق اندكى درخشيد.
=الرُّمْح-
ج رِمَاح و أَرْمَاح: نيزه ى بلند كه بر نوك آن تيغ قرار دهند، فقيرى و بى نوائى، «دَابَّةٌ رُمْحٌ» : ستور گزنده.
=رَمَدَ-
رَمْدًا الزيتونَ: زيتون را در خاكستر نهاد تا شيرين شود. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=رَمِدَ-
-رَمَدًا عيشُ القومِ: آن قوم هلاك و نابود شدند،- تِ العينُ: چشم درد گرفت و به هيجان درآمد،- الرجُلُ: چشم آن مرد درد گرفت.
=رَمَّدَ-
تَرْمِيدًا الشي ءَ: آن چيز را در خاكستر نهاد،- الجُثَّةَ: آن لاشه را سوزانيد،- تِ النّاقَةُ: پستان ماده شتر بزرگ شد كه در اين صورت رنگ پستان نيز تغيير مى كند،- الجَمْرُ: آتش خاكستر شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الرَّمَد-
هر چه كه باعث چشم درد شود،- (طِب) : هيجان و دردناك شدن چشم، آماس چشم.
=الرَّمِد-
آنكه دچار چشم درد شده باشد،- من المِيَاه: آب تيره،- من الثّياب:
جامه ى چرك.
=الرَّمْدَاء-
مؤنث (الأَرْمَد) است،- ج رُمْد:
شتر مرغ كه به رنگ خاكسترى است.
=الرُّمْدَة-
رنگ خاكستر كه تيره گى در سفيدى است.
=الرَّمِدَة-
مؤنث (الرَّمِد) است.
=رَمْرَمَ-
رَمْرَمَةً [رمرم] : كار او درست و نيكو شد.
=رَمَزَ-
-رَمْزًا اليهِ: بسوى او نگاه و اشاره كرد،- هُ بِكَذا: او را به آن كار برانگيخت،- القِرْبةَ: مشك را پر كرد.
=الرُّمْز-
ج رُمُوز: اشاره و ايما.
=الرَّمْز-
ج رُمُوز: مترادف (الرُّمز) است، نشان و علامت.
=الرَّمَز-
ج رُمُوز: مترادف (الرُّمز) است.