فهرس الكتاب

الصفحة 851 من 1009

در جمع اين تعبير گفته مى شود (ارَضُون مَضَلَّات) .

=المَضِلَّة-

[ضلّ] : مرادف (المَضَلّة) است.

=المُضَلَّع-

[ضلع] : مفع، چند ضلعى؛ «المُضَلّع المنتظم» : چند ضلعى منتظم و متساوى با هم، «المُضَلَع من الثياب» : پارچه راه راه،- أو ذو الأضلاع (ه) : خط منكسر بسته كه قطعه هاى آن را «اضلاع» نامند و گوشه هاى اضلاع را «رُؤُوس» نامند،- الرباعي او الشكل الرباعي او الرّباعي (ه) :

مضلع چهار ضلعى،- الخماسي او الخُماسى او المُخَمَّس (ه) : مضلّع پنج ضلعى،- السداسِي او السّداسي او المسدّس (ه) : شش ضلعى؛ «رسم دائرة في مُضَلَّع» (ه) : مضلعى كه دايره اى در آن كشيده شده و ضلعهاى آن مماس با دايره باشد؛ «رسم دائرة على مضلّع» (ه) مضلعى كه داخل دايره كشيده و اضلاع آن مماس با دايره باشد.

=المُضَلَّل-

[ضلّ] : گمراه شده، كسيكه دنبال گمراهى باشد، ناموفق.

=المِضْمَار-

[ضمر] : جاى پرورش اسب، زمان پرورش اسب، زمين وسيع براى مسابقه اسب دوانى، خط پايانى مسابقه اسب دوانى؛ «في هذا المضمار» : در اين زمينه، در اين مجال.

=المِضْماض-

[مضمض] : سوزش و التهاب، مرد تندرو و چالاك، خواب.

=المُضْمَر-

[ضمر] : مخفى و پنهان.

=مَضْمَضَ-

مَضْمَضَةً و مَضْمَاضًا و مِضْمَاضًا [مضمض] الماءَ في فيهِ: آب را در دهان خود مضمضه كرد،- النعاسُ في عَيْنَيْه: خواب چشمانش را فرا گرفت.

=المَضْمَضَة-

[مضمض] : مص، صداى مار و مانند آن و گفته مى شود كه بحركت در آوردن مار زبان خود را.

=المُضَمَّن-

[ضمن] : مفع،- مِنَ الأَصْوَات:

صدائى كه بدرستى نتوان آنرا تشخيص داد.

=المَضْمُوم-

[ضمّ] إلى كذا: پيوست به آن، منضم به آن.

=المَضْمُون-

مفع، مكفول؛ «كتابٌ مَضْمُونٌ» :

پست سفارشى؛ «المضمون من الجملة ج مَضامِين» : معنى و مفهوم جمله و عبارت.

=المَضَنَّة-

ج مَضَانّ [ضنّ] : آنچه كه بدان بخيلى شود.

=المَضِنَّة-

ج مَضَانّ [ضنّ] : مرادف (المَضَنَّة) است.

=المُضَهَّب-

[ضهب] : «لحمٌ مُضَهَّبٌ» :

گوشت بريده و خرد شد.

=المُضِيّ-

[مضي] : مصدر است،- في كذا:

ادامه و استمرار؛ «المُضِيُّ في الحرب» :

همواره در جنگ.

=المِضْياع-

[ضيع] : مرد بسيار تباه و ضايع كننده.

=المِضْيَاف-

[ضيف] : مرد مهمان نواز.

=المُضِي ء-

[ضوأ] : روشن و نورانى.

=المَضِير-

[مضر] «لَبَنٌ مَضِيرٌ» : شير ترشيده.

=المَضِيرَة-

[مضر] (ط) : غذائى كه با شير ترش طبخ و آماده مى شود.

=المَضْيَعَة-

[ضيع] : آنچه كه باعث ضايع شدن و تباهى شود.

=المَضِيعَة-

[ضيع] : مرادف (المَضْيَعَة) است.

=المَضِيغَة-

ج مَضِيغٌ و مَضَائِغٌ: گوشت كه بر روى استخوان باشد، استخوان بر آمده زير بنا گوش، عضله.

=المَضِيف-

[ضيف] : مهمانخانه، جاى ضيافت و پذيرائى از ميهمان.

=المُضِيفَة-

ج مُضِيفات [ضيف] : خانم ميهماندار هواپيما.

=المَضْيَفَة-

[ضيف] : جاى ضيافت و ميهمانى.

=المَضِيق-

ج مَضايِق [ضيق] : جاى تنگ و كار دشوار، تنگه دريائى.

=مَطَّ-

-مَطًّا [مطّ] الشي ءَ: آنرا كشيد و دراز كرد،- خطَّهُ او خَطْوَهُ: گامهاى بلند و فراخ برداشت،- الدّلوَ: دلو را از چاه بالا كشيد،- خَدَّه: تكبّر ورزيد،- الطائرُ جناحيهِ: پرنده دو بال خود را گشود.

=مَطَا-

-مَطْوًا [مطو] : در راه رفتن شتاب نمود،- بالقومِ: همراه با قوم حركت كرد.

=المَطَا-

[مطو] : مصدر (مَطِىَ) است،- مثناى اين كلمه مَطَوَانِ، ج أمطاء است و بمعناي پشت و يا كمر مى باشد.

=المُطَابِق-

[طبق] لكذا: برابر با آنست.

=المُطَابَقَة-

[طبق] : برابرى و توافق.

=المَطَاحَة-

[طوح] : واحد (المَطَاوح) است و بمعناى مهلكه مى باشد.

=المَطَاخ-

احمق، خود پسند، بد زبان، دروغگو.

=المُطَار-

[طير] من الخيل: اسب نيرومند و تيزرو.

=المَطَار-

[طير] : فرودگاه.

=المَطَار-

[مطر] من الآبار: چاهى كه دهانه آن فراخ باشد.

=المَطَّار-

[مطر] من الخيل: اسب تندرو و شتابان.

=المَطَارب-

[طرب] : راههاى متفرقه.

=المَطَارة-

[طير] : «أَرْضٌ مَطَارَةٌ» : سرزمين پر از پرندگان.

=المَطَارَة-

[مطر] من الآبار: مرادف (المَطَار) است.

=المَطَاط-

[مطط] : شير شتر ترش و غليظ.

=المَطَّاط-

[مطّ] : لاستيك كه از چكيده برخى درختان كه در مناطق گرمسيرى روئيده مى شود و به آن (كائوچو) گفته مى شود بدست مىيد؛ «شجر المطّاط» (ن) :

درختى كه از آن لاستيك بدست مىيد.

=المَطَاف-

[طوف] : جاى طواف، گردش و مسافرت؛ «انتهى بهِ المَطَاف الى» : گردش كرد تا رسيد به ... ؛ «خاتمةُ المطافِ» : پايان و برگشت.

=المَطَّال-

كارگر آهنگرى- آهنگر، كسيكه بسيار امروز و فردا كند و كارى را بتأخير اندازد، سهل انگار.

=المُطَالَبَة-

[طلب] : مطالبه.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت