فهرس الكتاب

الصفحة 654 من 1009

الغُبَار: گرد و خاك؛ «لا يُشَقُّ غُبَارُه او لا يُشَقُّ لَهُ غُبارٌ» : به گرد او كسى نمى رسد، نمى توان بر او چيره شد؛ «لَا غُبَارَ عليهِ» :

عيب و نقصى ندارد.

=الغَبَاوَة-

[غبو] : نادانى و كم هوشى، غفلت.

=الغَبَب-

ج أَغْبَاب [غبّ] : گوشت آويخته شده زير گردن خروس و گاو.

=غَبَرَ-

-غُبُورًا: رفت و گذشت، ماند و اقامت كرد، رنگ رُخسارش تيره شد.

=غَبِرَ-

-غَبَرًا: گرد و خاك بر او نشست،- الجرحُ: زخم چرك كرد و باز شد.

=غَبَّرَ-

تَغْبِيرًا [غبر] : گرد و خاك به راه انداخت،- الشَّي ءَ: آن چيز را گرد آلود كرد،- الرجُلُ: آن مرد پى در پى با صداى بلند تهليل گفت يا صدايش را در گلو پيچانيد.

=الغُبْر-

ج أَغْبَار: بازمانده چيزى.

=الغِبْر-

كينه.

=الغَبَر-

خاك، ماندن؛ «دَاهِيَةُ الغَبَر» :

بلاى سخت كه پايان نپذيرد.

=الغَبِر-

زخمى كه مانند ناسور باشد؛ «جرحٌ غَبِرٌ» : زخمى كه همچنان خوب نشده و به ظاهر التيام يافته است.

=الغُبَّر-

باقيمانده چيزى، ج غُبَّرات، بازماندگان؛ «غُبَّرُ المَرَض» : آثار بيمارى؛ «غُبَّرُ اللَّيْل» : اواخِرِ شب؛ «غُبَّرُ النَّاسِ» :

كسانيكه در مقام و منزلت پايين تر از ديگران باشند.

=الغَبْرَاء-

مؤنّث (الأَغْبَر) است، زمين،- (ح) : كبك ماده؛ «بَنُو غَبْراء وَ بَنو الغَبْراءِ» :

بينوايان و مستمندان؛ «سَنَةٌ غَبْراءَ» : سال قحطى.

=الغُبْرَة-

گرد، رنگ گرد.

=الغَبْرَة-

آثار گرد و خاك.

=الغَبَرَة-

مُرادف (الغُبار) است.

=غَبَسَ-

-غَبْسًا الليلُ: شب تاريك شد.

=الغَبَس-

مرادف (الغُبْسَة) است، تاريكى شب.

=الغُبْسَة-

تاريكى در شب، رنگ خاكسترى.

=غَبِش-

-غَبَشًا الليلُ: سپيدى در تاريكى آخر شب نمايان شد.

=الغَبِش-

«ليلٌ غَبِشٌ» : شب تاريك.

=الغَبْشاء-

تاريك؛ «لَيْلَةٌ غَبْشَاء» : شبى تاريك.

=الغُبْشَة-

بقيه شب.

=غَبَطَ-

-و غَبَطَ- غَبْطًا و غِبْطَةً هُ: بر او غبطه خورد،-- غَبْطًا الكَبْشَ: دست بر روى پشت قوچ گذارد تا فربهى آن را بداند.

=غَبَّطَ-

تَغْبِيطًا [غبط] هُ: او را مورد رشك و غبطه قرار داد.

=الغِبْطَة-

فراخى، خورسندى، هوس نعمتى كه ديگرى دارد به شرط آنكه آن نعمت از او زايل نشود، بزرگ اسقفان مسيحى كه او را (البطريرك) نامند.

=غَبَقَ-

-غَبْقًا هُ: به او شراب شبانگاهى نوشانيد،- الغَنَمَ: گوسفندان را شبانگاه آب داد و يا شير دوشيد.

=غَبَنَ-

-غَبْنًا الثوبَ: پيراهن را شكافت و سپس آنرا دوخت تا كوتاه و تنگ شود،- غَبْنًا و غَبَنًا هُ في البَيْع أَو الشّراء: در فروش و يا خريد او را فريب داد،- فُلانًا: به او بهاى كمترى پرداخت.

=الغَبْن-

مص، خدعه و فريب در فروش و يا خريد؛ «غَبْنٌ فاحِشٌ» : زيانى فاحش.

=الغَبَن-

مُرادف (الغَبْن) است، آنچه كه از دو طرف جامه چيده مى شود.

=الغُبْوَة-

[غبو] : مُرادف (الغَفْلة) است:

نادانى، بى خبرى.

=الغَبْوَة-

[غبو] : مُرادف (الغَفْلة) است.

=الغَبُوق-

آنچه از مى كه شبانگاه مى نوشند و بر خلاف (صَبُوح) است، آن مقدار از شير كه شبانگاه مى دوشند.

=غَبِيَ-

-غَبًا و غَبَاوَةً [غبو] الشي ءَ و عنهُ: توجه به آن نداشت و يا آنرا ندانست،- الشَّي ءُ عَلَيهِ: موضوع بر او پوشيده شد و آنرا نشناخت،- عَنِ الْخَبَر: از آن خبر آگاه نبود.،- مِنْهُ الشَّي ءُ: آن چيز از او پنهان شد.

=الغُبِيّ-

[غبو] : نادانى و كم هوشى، غافل بودن.

=الغَبِيّ-

ج أَغْبِيَاء و أَغْبَاء [غبو] : كم هوش و نادان.

=الغَبْيَاء-

[غبي] : مؤنّث (الأَغْبى) است؛ «شَجَرَةٌ غَبْياء» : درخت درهم پيچيده.

=الغَبْيَة-

[غبي] : بارانى اندك، رگبار باران،- مِنَ التُّراب: گرد و خاك برخاسته از زمين.

=الغُبَيْرَاء-

(ن) : نام درخت گلى است كه براى زينت كاشته مى شود، شرابى كه از ذُرّت تهيه شود.

=الغُبَيْرَة-

ج غُبَيْرَات: تخم گلى كه از درخت جدا شده و كشت مى شود.

=الغَبِيط-

ج غُبُط: زمين هموار كه دو سوى آن بلند باشد، سيلابى كه پستى و بلندى زمين را بشكند و براه افتد، پالان شتر كه بر روى آن هودج بندند.

=الغَبِين-

سُست رأى، سُست خِرَد.

=الغَبِينَة-

فريب، حيله.

=غَتَّ-

-غتًّا [غتّ] الشي ءَ في الماء: آن چيز را در آب فرو برد،- المَاءَ: آب را جُرعه جُرعه بدون اينكه ظرف آب را از دهن بردارد نوشيد،- الضِّحْكَ: خنده خود را با قرار دادن دست يا پيراهن بر روى دهان پنهان كرد،- فُلانًا: او را اندوهگين و خفه كرد،- فُلانًا بِالأَمرِ: او را خسته و اندوهگين كرد،- هُ بِالْكَلَام: با خشونت با وى برخورد كرد و او را گريانيد.

=غَثَّ-

-غَثَاثَةً و غُثُوثَةً [غثّ] تِ الشاةُ:

گوسفند لاغر شد،- اللَّحْمُ: گوشت لاغر و بى رَمَق بود،- حَديثُ القَومِ: سخن آن قوم پوچ و بى پايه شد،- عَلَيْهِ المَكَانُ: آن مكان براى او سازگار و مناسب نبود.

=الغَثّ-

لاغر و ناتوان،- مِنَ الكَلَامِ: گفتار ناهنجار و بىرزش.

=غَثَا-

-غَثْوًا و غُثُوًّا [غثو] الوادي: در ميان دره برگهاى پوسيده درختان بسيار شد.

=غَثَى-

-غَثيًا [غثي] الكلامَ: سخن را ناسنجيده گفت،- الوَادي: برگهاى خشك درختان در ته دره انباشته بود،- تِ السَّمَاءُ بِالسَّحَابِ: آسمان ابرى شد يا آغاز به ابرى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت