فهرس الكتاب

الصفحة 841 من 1009

=المَشَابِر-

[شبر] : رودخانه هاى گودى كه از اطراف آبهاى جارى در آن ريخته شود.

=المُشَاة-

[مشي] : سخن چينان،- من العسكر: لشكر پياده، پياده نظام.

=المُشَاحَّة-

[شحّ] : مصدر است؛ «لا مُشَاحَّةَ في الأمرِ» : بحث و مناقشه در اين كار نيست، «لا مُشَاحَّةَ أن» : بحث و خلافى نيست كه ....

=المُشَاحِن-

[شحن] : فا؛ «عدوٌّ مُشَاحِنٌ» :

دشمن سر سخت.

=المُشَاحَنَة-

[شحن] : مص؛ «المُشَاحَنَة الحزبِيَّة» : درگيرى حزبي.

=المَشَار-

[شور] : كندوى زنبور عسل.

=المَشَارَة-

ج مَشَاوِر و مَشَائِر [شور] : زمينى كه در آن كشت مى شود.

=المُشَاش-

[مشّ] : جمع (المُشَاشَة) است، زمين نرم، اصل، نژاد، نفس يا طبيعت؛ «مُشَاش الرجُلِ» : خدمتگزاران او چه در سفر و چه در حضر.

=المُشَاشَة-

ج مُشَاش [مشّ] : سر نرم استخوان، راهى كه در آن سنگ ريزه و خاك نرم باشد و آب در آن راكد شود؛ «مُشَاشَةُ القومِ» : بهترين از قوم و مردم.

=المَشَّاط-

شانه ساز.

=المُشَاطَة-

آنچه از موى كه هنگام شانه زدن فرو ريزد.

=المِشَاطَة-

حرفه زن آرايشگر (آرايش) .

=المَشَّاطَة-

زن آرايشگر.

=المُشَاع-

[شيع] : شايع و منتشر، ملك مشترك و تقسيم نشده، «مشاعُ القرى» :

دهكده مشترك و مشاع بين اهالى آن.

=المَشَاع-

[شيع] : مرادف (المُشَاع) است.

=المَشَاعِر-

[شعر] : حواس.

=المُشَاغِب-

[شغب] : فا، فتنه انگيز.

=المَشَّاق-

[مشق] : «قلمٌ مَشَّاقٌ» : قلم روان و تند نويس.

=المُشَاقَة-

ج مِشَقٌ: پس مانده الياف كتان و مانند آن پس از ريسيدن و شانه زدن آن.

=المُشَان-

[مشن] : مرادف (المِشَان) است.

=المِشَان-

نوعى رطب يا از بهترين نوع خرما.

=المَشَانِب-

[شنب] : دهنهاى خوشبو.

=المَشَاهَة-

[شوه] : «أَرضٌ مَشَاهَةٌ» : زمين پر از گوسفند.

=المُشَاهِد-

ج مُشَاهِدون [شهد] : حاضر، بيننده، ناظر، ديدار كننده.

=المُشَاهَدَة-

[شهد] : معاينه و باز بينى.

=المُشَاهَرَة-

[شهر] : مص؛ «مُشَاهَرَةٌ» : ماهانه، همه ماهه.

=المَشَاين-

[شين] : معايب، عيبها.

=المِشْآة-

ج مَشَاءٍ [شأو] : خاك كه از چاه بيرون آورند، كود حيواني.

=المَشْؤُوف-

[شأف] : آنكه سراسيمه و ترسيده از چيزى باشد.

=المَشْؤُوفَة-

[شأف] : مؤنث (المَشْؤُوف) است؛ «رِجْلٌ مشْؤوفَة» پاى كه در زير آن زخم در آيد.

=المَشْؤُوم-

ج مَشَائِيم [شأم] : آنچه كه بديُمنى و بدبختى بياورد.

=المُشَبّ-

[شبّ] : «ثَوْرٌ مُشَبٌّ» : گاو نر سالخورده.

=المُشِبّ-

[شبّ] : «ثَوْرٌ مُشِبٌّ» : مرادف (مُشَبّ) است.

=المِشَبّ-

[شبّ] : «ثَوْرٌ مِشَبٌّ» : مرادف (مُشَبّ) است.

=المُشَبَّحَة-

[شبح] : «الصُّوَرُ المُشَبَّحَةُ» :

عكسها و چهره ها كه بر روى پرده سينما نمايش داده مى شود.

=المَشْبَر-

[شبر] : واحد (المَشَابر) است براى مذكر.

=المَشْبَرَة-

[شبر] : واحد (المَشَابِر) است براى مؤنث.

=المِشْبَك-

ج مَشَابك [شبك] : گيره لباس، گيره زينتى از سيم يا زر كه زنان بر سر يا سينه خود نصب مى كنند و بنام سنجاق سر يا سينه معروف است.

=المُشَبَّك-

[شبك] (ط) : نوعى شيرينى كه از آرد و شكر تهيه مى كنند، نان پنجره اى.

=المُشْبِل-

[شبل] : «لَبُؤَة مُشْبِلٌ» : ماده شير همراه با بچه هايش.

=المُشَبَّم-

[شبم] : جانورى كه چوبى در دهانش قرار دهند تا نتواند از مادر خود شير خورد، گرسنه.

=المُشَبَّه-

[شبه] من الأُمور: امر مشكل و سخت؛ «ايَّاك و المُشَبَّهَات» : از امور مشكله و مشكوك اجتناب كن.

=المُشَبَّهَة-

[شبه] : گروهى از فرقه هاى اسلامى كه خداوند را بشكل مخلوقات تشبيه كرده و او را حادث خوانده اند.

=المَشْبُوب-

[شبّ] من الرجال: راد مرد تيز هوش.

=المَشْبُوبَة-

[شبّ] : «نارٌ مَشْبُوبة» : آتش روشن و بر افروخته.

=المَشْبُول-

[شبل] : «مكانٌ مَشْبُولٌ» : جائيكه در آن بچه هاى شير بسيار باشند.

=المَشْبُوه-

[شبه] : شخص مظنون، مشكوك، متهم.

=المَشْتَى-

ج مَشَاتٍ [شتو] : هنگام زمستان، جاى سكونت در زمستان (قشلاق) ؛ «هذه مَشَاتِينا و مَصَايفنا» : ييلاق و قشلاق ما.

=المَشْتَاة-

ج مَشَاتٍ: مرادف (المشتَى) است.

=المُشْتَاع-

[شيع] : شريك و انباز.

=المُشْتَبه-

[شبه] من الأُمور: مُشكِل، مورد اشتباه.

=المُشْتَرك-

[شرك] : چيزى كه چند نفر در آن سهيم باشند؛ «طريقٌ مشترك» : راه همگانى؛ «رأي مُشْترك» : تصميم مشترك؛ «امْرٌ مُشْتَرَكٌ» : موضوع مشترك؛ «بَلَاغٌ مُشْتَرَكٌ» : اعلاميه مشترك ميان نمايندگان دو كشور يا بيشتر؛ «لَفْظٌ مُشْتَرَكٌ» : كلمه اى كه داراى معانى عديده باشد مانند (العَيْن) ؛ «رَجُلٌ مُشْتَركٌ» : مردى كه مانند ديوانگان با خود سخن گويد.

=المُشْتَري-

[شري] : فا، (فك) نام يكى از ستاره هاى سياره از مجموعه شمسى، نام پرنده ايست.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت