(ن) : يك دانه نعنا.
=نَعْنَعَ-
نَعْنَةً [نعنع] لسانُ فلانٍ: در زبان او گرفتگى بود و نميتوانست سخن فصيح گويد.
=النَّعْنَع-
[نعنع] (ن) : نعنا.
=النَّعْنَعَة-
[نعنع] (ن) : واحد (النَّعْنَع) است.
=النَّعْنُوع-
عند العامَّة: نوشگفته؛ «ولدٌ نَعْنُوع» : پسرى نوجوان، «بنتٌ نَعْنُوعَة» دخترى شاداب و جوان. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=النَّعْو-
[نعو] : فرو رفتگى زير بينى در لب بالا، شكاف لب بالاى شتر، شكاف انتهاى سم، خرماى رطب.
=النَّعُوب-
ج نُعُب [نعب] : «ناقةٌ نَعُوبٌ» : ماده شتر تندرو.
=النَّعْوَة-
[نعي] : خبر مرگ و دعوت بدفن مرده. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=النَّعُور-
رگ يا زخم كه از آن خون روان شود،- من الرِّياح: بادهاى مخالف كه هنگام گرما سرد بوزد و هنگام سرما گرم بوزد؛- «نِيَّةٌ نَعُورٌ» : هدف دور و دراز.
=النَّعُوس-
«امرأَةُ نَعُوسٌ» : زن خواب آلود.
=النُّعُومَة-
مص، نرمى پوست.
=النَّعِيّ-
[نعي] : مرادف (النّاعى) و (المَنْعِيّ) است.
=النَّعْيَة-
ج نَعَيَات [نعي] : اسم مرّه از (نَعَى) و در زبان متداول بر آن (نَعْوَة) اطلاق مى شود.
=النَّعِيت-
من الخيل: مرادف (النَّعْت) است.
=النَّعِيتَة-
من الخيل: مرادف (النَّعْت) است.
=النَّعِير-
مص، سر و صداى بسيار در جنگ يا ماجراجوئى.
النُّعَيْلَة: مصغر (النَّعْل) است.
النَّعيم: خوشى و رفاه زندگى، آرامش، ثروت و دارائى؛ «نَعِيمُ اللّهِ» : عطا و كرم خداوند.
=نَغَا-
-نَغْوًا [نغو] إليهِ: بگونه اى كه فهميده شود سخن گفت.
=نَغَى-
-نَغْيًا [نغو] إليهِ: سخنانى گفت كه فهميده شد.
النَّغَّار: بسيار جوشان؛ «جُرْحٌ نَغَّارٌ» : زخمى كه از آن خون بجوشد.
النُّغَاش: فرومايگان، آنانكه بسيار آمد و شد كنند، آنكه بسيار كوتاه قامت باشد.
النَّغَّاش: كوتاه قامت و قد.
النُّغَاشِيّ: مرادف (النَّغَّاش) است.
=النَّغَّاض-
من السحاب: ابرهائى كه در هم پيچيده و گلوله مى شوند؛ «رَجُلٌ نَغَّاضُ البطنِ» : مرد شكم گنده و فراخ.
النَّغَّام: آنكه بسيار آواز و نغمه خواند.
=نَغَبَ-
-نَغْبًا الريقَ: آب دهان را فرو برد،- الرَّجُلُ: في الشّرب: آب را با يك جرعه نوشيد،- الطّائُر: پرنده آب خورد.
=النُّغْبَة-
ج نُغَب: كار زشت، جرعه اى آب نوشيدن.
=النَّغْبَة-
ج نُغَب: مرادف (الجُرْعة) است.
=نَغَر-
-نَغِيرًا و نَغَرَانًا تِ القِدْرُ: ديگ جوشيد،- نَغَرًا و نَغَرَانًا الرَّجُلُ على فلانٍ: از فرط غضب بر فلانى درون او جوشيد.
=نَغِرَ-
-نَغِيرًا و نَغَرَانًا تِ القِدْرُ: ديگ جوشيد،- نَغَرًا و نَغَرَانًا الرّجُلُ على فلانٍ: درون او از فرط غضب جوشيد و خشمگين شد،- نَغَرًا الرجُلُ: حقد و كينه نمود،- مِنَ الْمَاءِ: آب بسيار خورد.
=نَغَّرَ-
تَنْغِيرًا [نغر] بالناقةِ: بر ماده شتر بانگ زد تا راه رود،- الصَّبيَّ: بچه را قلقلك داد تا بخندد.
=النُّغَر-
ج نِغْران (ح) : بلبل، جوجه گنجشك.
=النَّغَرَ-
مص، چشمه آب شور.
=نَغَشَ-
-نَغْشًا و نَغَشَانًا: تكان خورد و مضطرب شد.
=نَغَشَ-
-نَغْشًا و نَغَشَانًا: تكان خورد و مضطرب شد؛ هو يَنْغَشُ الى فلان»: او به فلانى تمايل دارد.
النَّغْشَة: اسم مره از (نَغَشَ) است.
=نَغَصَ-
-نَغْصًا هُ: او را از سهميه آب خود بازداشت يا اينكه مانع از آن شد كه از آب استفاده نمايد.
=نَغِصَ-
-نَغَصًا الرجُلُ: به خواسته خود نرسيد،- البعيرُ: شتر سيراب نشد.
=نَغَّصَ-
تَنْغِيصًا [نغص] اللّهُ عليهِ العيشَ و نغَّص عيشَهُ: خدا زندگى را بر او تلخ و ناگوار ساخت،- فلانًا: زندگى را بر او تيره نمود.
=نُغِّصَ-
تَنْغِيصًا [نغص] : لذت زندگى را به پايان نرسانيد.
=النُّغْصَة-
ج نُغَص: آنچه كه باعث جلوگيرى از خواسته شود.
=نَغَضَ-
-نَغْضًا و نُغُوضًا و نَغَضَانًا: تكان خورد و پريشان و لرزان شد،- القَومُ الى العَدُوّ: آن قوم بسوى دشمن شتافتند،- الشّي ءَ و بِالشي ءِ:
آنرا تكان داد.
=نَغَّضَ-
تَنْغِيضًا [نغض] الشي ءَ: آن چيز را تكان داد و بحركت در آورد.
=النُّغْض-
من الكتف: دو استخوان نرم كه بر روى دو كتف انسان قرار دارد.
=النَّغْض-
مص، آنكه هنگام راه رفتن سر خود را تكان ميدهد و ميلرزد.
=نَغَلَ-
-نَغْلًا جسمُهُ: ضربه كوچكى را بر روى جسم خود احساس كرد.
=نَغِلَ-
-نَغَلًا الجلدُ: پوست در دباغى فاسد شد، مقدار كمى از آن فاسد شد،- الْجَرْحُ:
زخم چرك كرد،- تْ نِيَّتُه: نيّت او بد شد،- قلبُهُ عليَّ: دل او بر من كينه توز شد،- بينهم: ميان آنها جدائى افكند و دو بهم زنى كرد،- وجه الأرضِ: روى زمين از خشكى ترك خورد.
=نَغُلَ-
-نُغُولَةً المولودُ: نوزاد زنازاده شد.
=النَّغْل-
(ح) : استر، قاطر، فاسد، زنازاده و بى نسب.
=النَّغَل-
مص، فتنه انگيزى ميان مردم، سخن چينى.
=النَّغِل-
: فاسد، زنازاده و بى نسب.
=النُّغْلَة-
: اسم است از (انْغَلَ الجِلْدُ) .
=النَّغْلَة-
: مؤنث (النَّغْل) است.
=النِّغْلَة-
: اسم مصدر است از (نَغُلَ) .
=النَّغَلَة-
: نمّامى و سخن چينى.