فهرس الكتاب

الصفحة 941 من 1009

=النَّعْنَاعَة-

(ن) : يك دانه نعنا.

=نَعْنَعَ-

نَعْنَةً [نعنع] لسانُ فلانٍ: در زبان او گرفتگى بود و نميتوانست سخن فصيح گويد.

=النَّعْنَع-

[نعنع] (ن) : نعنا.

=النَّعْنَعَة-

[نعنع] (ن) : واحد (النَّعْنَع) است.

=النَّعْنُوع-

عند العامَّة: نوشگفته؛ «ولدٌ نَعْنُوع» : پسرى نوجوان، «بنتٌ نَعْنُوعَة» دخترى شاداب و جوان. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=النَّعْو-

[نعو] : فرو رفتگى زير بينى در لب بالا، شكاف لب بالاى شتر، شكاف انتهاى سم، خرماى رطب.

=النَّعُوب-

ج نُعُب [نعب] : «ناقةٌ نَعُوبٌ» : ماده شتر تندرو.

=النَّعْوَة-

[نعي] : خبر مرگ و دعوت بدفن مرده. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=النَّعُور-

رگ يا زخم كه از آن خون روان شود،- من الرِّياح: بادهاى مخالف كه هنگام گرما سرد بوزد و هنگام سرما گرم بوزد؛- «نِيَّةٌ نَعُورٌ» : هدف دور و دراز.

=النَّعُوس-

«امرأَةُ نَعُوسٌ» : زن خواب آلود.

=النُّعُومَة-

مص، نرمى پوست.

=النَّعِيّ-

[نعي] : مرادف (النّاعى) و (المَنْعِيّ) است.

=النَّعْيَة-

ج نَعَيَات [نعي] : اسم مرّه از (نَعَى) و در زبان متداول بر آن (نَعْوَة) اطلاق مى شود.

=النَّعِيت-

من الخيل: مرادف (النَّعْت) است.

=النَّعِيتَة-

من الخيل: مرادف (النَّعْت) است.

=النَّعِير-

مص، سر و صداى بسيار در جنگ يا ماجراجوئى.

النُّعَيْلَة: مصغر (النَّعْل) است.

النَّعيم: خوشى و رفاه زندگى، آرامش، ثروت و دارائى؛ «نَعِيمُ اللّهِ» : عطا و كرم خداوند.

=نَغَا-

-نَغْوًا [نغو] إليهِ: بگونه اى كه فهميده شود سخن گفت.

=نَغَى-

-نَغْيًا [نغو] إليهِ: سخنانى گفت كه فهميده شد.

النَّغَّار: بسيار جوشان؛ «جُرْحٌ نَغَّارٌ» : زخمى كه از آن خون بجوشد.

النُّغَاش: فرومايگان، آنانكه بسيار آمد و شد كنند، آنكه بسيار كوتاه قامت باشد.

النَّغَّاش: كوتاه قامت و قد.

النُّغَاشِيّ: مرادف (النَّغَّاش) است.

=النَّغَّاض-

من السحاب: ابرهائى كه در هم پيچيده و گلوله مى شوند؛ «رَجُلٌ نَغَّاضُ البطنِ» : مرد شكم گنده و فراخ.

النَّغَّام: آنكه بسيار آواز و نغمه خواند.

=نَغَبَ-

-نَغْبًا الريقَ: آب دهان را فرو برد،- الرَّجُلُ: في الشّرب: آب را با يك جرعه نوشيد،- الطّائُر: پرنده آب خورد.

=النُّغْبَة-

ج نُغَب: كار زشت، جرعه اى آب نوشيدن.

=النَّغْبَة-

ج نُغَب: مرادف (الجُرْعة) است.

=نَغَر-

-نَغِيرًا و نَغَرَانًا تِ القِدْرُ: ديگ جوشيد،- نَغَرًا و نَغَرَانًا الرَّجُلُ على فلانٍ: از فرط غضب بر فلانى درون او جوشيد.

=نَغِرَ-

-نَغِيرًا و نَغَرَانًا تِ القِدْرُ: ديگ جوشيد،- نَغَرًا و نَغَرَانًا الرّجُلُ على فلانٍ: درون او از فرط غضب جوشيد و خشمگين شد،- نَغَرًا الرجُلُ: حقد و كينه نمود،- مِنَ الْمَاءِ: آب بسيار خورد.

=نَغَّرَ-

تَنْغِيرًا [نغر] بالناقةِ: بر ماده شتر بانگ زد تا راه رود،- الصَّبيَّ: بچه را قلقلك داد تا بخندد.

=النُّغَر-

ج نِغْران (ح) : بلبل، جوجه گنجشك.

=النَّغَرَ-

مص، چشمه آب شور.

=نَغَشَ-

-نَغْشًا و نَغَشَانًا: تكان خورد و مضطرب شد.

=نَغَشَ-

-نَغْشًا و نَغَشَانًا: تكان خورد و مضطرب شد؛ هو يَنْغَشُ الى فلان»: او به فلانى تمايل دارد.

النَّغْشَة: اسم مره از (نَغَشَ) است.

=نَغَصَ-

-نَغْصًا هُ: او را از سهميه آب خود بازداشت يا اينكه مانع از آن شد كه از آب استفاده نمايد.

=نَغِصَ-

-نَغَصًا الرجُلُ: به خواسته خود نرسيد،- البعيرُ: شتر سيراب نشد.

=نَغَّصَ-

تَنْغِيصًا [نغص] اللّهُ عليهِ العيشَ و نغَّص عيشَهُ: خدا زندگى را بر او تلخ و ناگوار ساخت،- فلانًا: زندگى را بر او تيره نمود.

=نُغِّصَ-

تَنْغِيصًا [نغص] : لذت زندگى را به پايان نرسانيد.

=النُّغْصَة-

ج نُغَص: آنچه كه باعث جلوگيرى از خواسته شود.

=نَغَضَ-

-نَغْضًا و نُغُوضًا و نَغَضَانًا: تكان خورد و پريشان و لرزان شد،- القَومُ الى العَدُوّ: آن قوم بسوى دشمن شتافتند،- الشّي ءَ و بِالشي ءِ:

آنرا تكان داد.

=نَغَّضَ-

تَنْغِيضًا [نغض] الشي ءَ: آن چيز را تكان داد و بحركت در آورد.

=النُّغْض-

من الكتف: دو استخوان نرم كه بر روى دو كتف انسان قرار دارد.

=النَّغْض-

مص، آنكه هنگام راه رفتن سر خود را تكان ميدهد و ميلرزد.

=نَغَلَ-

-نَغْلًا جسمُهُ: ضربه كوچكى را بر روى جسم خود احساس كرد.

=نَغِلَ-

-نَغَلًا الجلدُ: پوست در دباغى فاسد شد، مقدار كمى از آن فاسد شد،- الْجَرْحُ:

زخم چرك كرد،- تْ نِيَّتُه: نيّت او بد شد،- قلبُهُ عليَّ: دل او بر من كينه توز شد،- بينهم: ميان آنها جدائى افكند و دو بهم زنى كرد،- وجه الأرضِ: روى زمين از خشكى ترك خورد.

=نَغُلَ-

-نُغُولَةً المولودُ: نوزاد زنازاده شد.

=النَّغْل-

(ح) : استر، قاطر، فاسد، زنازاده و بى نسب.

=النَّغَل-

مص، فتنه انگيزى ميان مردم، سخن چينى.

=النَّغِل-

: فاسد، زنازاده و بى نسب.

=النُّغْلَة-

: اسم است از (انْغَلَ الجِلْدُ) .

=النَّغْلَة-

: مؤنث (النَّغْل) است.

=النِّغْلَة-

: اسم مصدر است از (نَغُلَ) .

=النَّغَلَة-

: نمّامى و سخن چينى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت