فهرس الكتاب

الصفحة 596 من 1009

مى چسبانند، آنچه كه با آن كفش را وصله مى زنند، چرم كفش.

=الطَّرَاوَة-

[طرو] : سردى و خنكى، نرمش و ملايمت، «طَرَاوَةُ الخُلْق» : خوش خُلقى.

=طَرَأَ-

-طَرْءًا و طُرُوءًا [طرأ] عليهم: از راه دور ناگهان بر آنها وارد شد؛ «طَرَأَ عَلىَّ هَمٌّ لا اطِيقُه» : وضعى برايم پيش آمده كه طاقتش را ندارم.

=طَرُؤَ-

-طَرَاءَةً و طَرَاءً [طرأ] النباتُ و نحوُهُ:

شاخه درخت نرم شد ولى خشك نشد.

=طَرِبَ-

-طَرَبًا: از خوشحالى و يا ناراحتى لرزيد و سرگردان شد.

=طَرَّبَ-

تَطْرِيبًا [طرب] : آواز خواند،- هُ او را خوشحال كرد،- في صوته: آوازش را در گلو برگردانيد و كِشش داد و زيبا كرد،- عن الطريق: از راه با شادمانى منحرف شد.

=الطَّرَب-

حالتى كه در انسان بر اثر خوشى و يا بدى پديد مىيد.

=الطَّرِب-

خورسند، شادمان.

=الطَّرْبُوش-

ج طَرَابِيش: كلاه سر كه در برخى ملل مشرق زمين متداول است.

=الطَّرْبُون-

شاخه سبز درخت- اين كلمه سريانى است.

=الطُّرَّة-

ج طُرَّات و طُرَر و طِرَار و أَطْرَار [طرّ] :

موى پيشانى، گوشه هر چيزى، لبه رودخانه و يا درّه، حاشيه كتاب، پاره اى ابر، نام ديگر آن (الطُّغْراء) است.

=طَرَحَ-

-طَرْحًا الشي ءَ و بالشي ءِ: آن را به سويى انداخت و يا افكند،- هُ عَنْهُ: آن را دور انداخت،- الثَّوبَ عَلَيْه: جامه را بر او پوشانيد و- تِ الأنثى: آن زن جنين خود را قبل از تكامل انداخت،- عليه مسألة:

موضوعى را بر او طرح كرد،- عَلَيْهِ سُؤَالًا: از او سؤالى كرد،- هُ فِى الْمُناقَصَةِ العَامّة: آن را در مناقصه عمومى گذارد،- الحَاسِبُ:

عدديرا از عدد ديگر كم كرد (طرح كرد) .

=طَرَّحَ-

تَطْرِيحًا [طرح] : مبالغه (طَرَحَ) است؛ «طَرَّحَ الشَّيْ ءَ» : آن چيز را بدور افكند،- الأُنثَى: آن زن را وادار به انداختن جنين، كرد،- تِ الأُنثى: جنين خود را قبل از بسته شدن انداخت،- بِهِ السَّفَرُ الى ناحِيَةِ كَذا: او را به مسافرت به آنجا فرستاد،- البِنَاءَ:

ساختمان را بلند ساخت.

=الطَّرْح-

مص، كم كردن عددى از عدد بزرگتر، طرح، منها.

=الطِّرْح-

افتاده شده، جنينى را كه مادر قبل از بسته شدن بياندازد.

=الطَّرْحَة-

اسم مرة از (طَرَحَ) است، عمامه زربفت، و در زبان متداول به معناى دستار و يا روسرى مى باشد.

=الطَّرْحِيَّة-

ورق كاغذ.

=طَرَدَ-

-طَرْدًا و طَرَدًا هُ: او را دور كرد، از خود راند و به او گفت از پيش من برو،- هُ مِنْ مَنْصَبِه: او را از منصب خود عزل نمود،- هُ مِنْ بِلادِهِ: او را از كشورش اخراج كرد، بيرون راند،- الإِبِلَ: شتران را جمع آورى و به راه انداخت.

=طَرِدَ-

-طَرَدًا: مشغول شكار شد و آن را ادامه داد.

=طَرَّدَ-

تَطْرِيدًا [طرد] هُ عن البلد: او را از كشور دور كرد،- السّوطَ- شلاق را كشيد.

=الطَّرْد-

راندن و بيرون كردن، دور كردن، ج طُرُود: بسته كالا،- البَريديّ: كالائى كه به وسيله پُست فرستاده شود.

=الطَّرَد-

ج طُرُود: نهال درخت خرما.

=الطَّرَدَان-

دانه سياه كه با گندم باشد.

=طَرَّرَ-

تَطْرِيرًا [طرّ] تِ الجاريةُ: آن زن براى خود گلدوزى كرد.

=طَرِزَ-

-طَرزًا: اخلاق او خوب شد بعد از آنكه بَد بود،- فِى الْمَلْبَس: خوشپوش شد و به جُز جامه فاخر نپوشيد.

=طَرَّزَ-

تَطْرِيزًا [طرز] الثوبَ: پيراهن را با نخهاى رنگى و نقشه ها زينت داد.

=الطَّرْز-

روش، اسلوب، شكل و هيئت؛ «مَا احْسَنَ طَرْزُهُ» : چه شكل خوبى دارد.

=طَرَسَ-

-طَرْسًا الكتابَ: كتاب را نوشت،- الشّي ءَ: آنرا پاك كرد، محو كرد. نوشت، آنرا كاملا پاك كرد،- الكاتِبُ:

نويسنده بر روى نوشته خود دوباره نوشت.

=الطِّرْس-

ج أَطْرَاس و طُرُوس: صفحه، صفحه اى كه نوشته ى آن پاك شده و مجددا نوشته شده باشد.

=طَرَشَ-

-طَرْشًا البيتَ: خانه را با گچ سفيد كرد،- هُ بالْمَاء: او را به آب انداخت. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=طَرِشَ-

-طَرَشًا: ناشنوا شد.

=الطَّرْش-

مص (عاميّة) ، آنچه از گچ و مانند آن كه خانه را با آن سفيد كنند،- ج طُرُوش: گاو.

=الطُّرشَاء-

مؤنث (الأَطرَش) است به معناى ناشنوا.

=الطُّرْشَة-

كرى، ناشنوايى.

=طَرْطَقَ-

طَرْطَقَةً: بسيار كوبيد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الطُّرْطُور-

ج طَرَاطِير [طرطر] : مرد باريك و بلند قامت، كلاه باريك و دراز، روسرى بلند زنانه در سوريه و لبنان.

=الطّرَطُور-

(ط) : نوعى خوراكى كه از صنوبر و سير و سركه و آرد مى سازند.

=طَرَفَ-

-طَرْفًا فلانٌ: ديد، ملاحظه كرد،- تْ عَيْنُهُ: چشم او با حركت نگاه كرد،- بَصَرَه: مژه چشم خود را بست،- هُ: به او سيلى زد، هُ عَنهُ: او را برگردانيد و مرخص كرد.

=طَرُفَ-

-طَرَافَةً: مردى بذله گو شد.

=طَرَّفَ-

تَطْرِيفًا [طرف] هُ: به چشم او زد، او را به يك سو قرار داد،- الخَيْلَ: اسبهاى جلو را به عقب برد،- بَنَانَهُ: انگشتان خود را خضاب كرد (حنا بست) ،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را سوا كرد، صدا كرد.

=الطَّرْف-

مص، و- ج أَطْرَاف: چشم؛ «كارْتِداد الطرْف» در يك چشم به هم زدن، انتها و گوشه هر چيزى، مرد يا جوان بزرگوار، «نَظَرَ بِطَرْفٍ خَفِيّ» با گوشه چشم با ترس و حيا نگاه كرد.

=الطِّرْف-

ج أَطْراف: بزرگزاده از پدر و مادر، آنكه هر چه بيند بخواهد، مردى كه در

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت