اكْتِنَاءً [كني] بكذا: به آن چيز ناميده شد.
=اكْتَنَزَ-
اكْتِنَازًا [كنز] : پُر شد، جمع شد،- اللّحمُ: گوشت سفت و سخت شد،- الشي ءَ في الوِعَاءِ: آن چيز را با دست در ظرفى فرو برد.
=اكتَنَسَ-
اكْتِنَاسًا [كنس] تِ الظباءُ و البقرُ:
آهوان و گاوها به خوابگاه خود در آمدند.
=اكتَنَفَ-
اكْتِنَافًا [كنف] القومُ فلانًا: آن قوم گِرد فلانى در آمدند،- الرّجُلُ: براى شتران خود خوابگاهى آماده كرد،- القومُ: آن قوم براى خود دستشوئى و مستراح ساختند.
=اكتَنَهَ-
اكْتِنَاهًا [كنه] الشي ءَ: به حقيقت آن چيز پى برد.
=اكتَهَفَ-
اكْتِهَافًا [كهف] الكَهْفَ: به درون غار در آمد.
=اكتَهَلَ-
اكْتِهَالًا [كهل] : مردِ ميان سال شد،- النَّبَاتُ: گياه در حد رشد طبيعى دراز شد.
=اكتَوَى-
اكْتِوَاءً [كوي] : اين واژه مطاوع (كوى) است،- الرَّجُلُ: آن مرد خود را داغ كرد، خود را به چيزى كه نداشت ستود.
=أُكْتُوبر-
ماه دهم از سال ميلادى است.
نام عربى آن (تشْرِين الأَوّل) است.
=الأَكْتِينيوم-
(ك) : ماده ايست ساده و درخشنده.
=أَكَثَّ-
إكْثَاثًا [كثّ] الرجلُ: ريش آن مرد انبوه شد.
=أَكْثَبَ-
إكْثَابًا [كثب] الرجُلَ و اليه و منهُ و لهُ: به آن مرد نزديك شد،- فلانًا: به فلانى آب يا شير كمى نوشانيد.
=أَكْثَرَ-
إكْثَارًا [كثر] الرجُلُ: دارائى آن مرد بسيار شد، چيز بسيار آورد،- الشي ءَ: آن چيز را بسيار شمرد يا بسيار يافت، آن چيز را بسيار كرد،- النخلُ: نخل شكوفه بر آورد.
=الأَكْثَر-
[كثر] : افعل تفضيل است.
=الأَكْثَريَّةِ-
[كثر] : اكثريت، اكثريت مردم كه آراء بيشتر دارند، گروه يا حزبى در دستگاه دولت كه بيشترين رأيها را دارند.
=أَكْثَفَ-
إكْثَافًا [كثف] منهُ: به او نزديك شد.
=اكْحَالَّ-
اكْحِيلَالًا [كحل] تِ العينُ: چشم سرمه دار شد،- المكانُ بِالْخضْرة: اولين گياه در آن مكان روئيد.
=أَكْحَلَ-
إكْحَالًا [كحل] المكانُ بالخضرة:
اولين سبزه ى گياه در آن مكان بر آمد،- العامُ: قحطى و كميابى در آن سال سخت شد.
=الأَكْحَل-
[كحل] : مرد سياه پلك،- م كَحْلَاء، ج كُحْل، رگ ميانى دست كه آن را فصد مى كنند.
=أَكَّدَ-
تَأْكِيدًا [أكد] الشي ءَ: آن چيز را تاكيد كرد، آن را تثبيت كرد، مقرّر كرد.
=أَكَّدَ-
تَأْكِيدًا [أكد و وكد] العهدَ أو السرج:
پيمان يا زين را محكم كرد و بست. (تلفظ اين واژه با واو افصح است) .
=أَكَدَّ-
إكْدَادًا [كدّ] : بخل ورزيد و امساك كرد.
=أَكْدَى-
إكْدَاءً [كدي] : در بخشش خود بخل ورزيد، به نيازمندى خود دست نيافت،- الرّجُلُ: آن مرد پس از توانگرى بينوا شد،- هُ عن كذا: او را از چيزى روى گردان كرد و باز داشت،- المطرُ: باران كم شد،- العامُ: سال خشك و بى بركت شد،- المعدنُ: در آن معدن گوهرى بدست نيامد،- النَّبْتُ: گياه از سرما كوتاه شد،- الحافِرُ: چاه كن به زمين سفت و سخت رسيد و ديگر نتوانست زمين را بكند.
=الأَكْدَاد-
[كدّ] : فراريان، شكست خوردگان- اين واژه جمع است و مفرد ندارد، «قومٌ اكْدَاد» : قومى شكست خورده، «رَأْيْتُهم اكَدادًا» آنها را در گروههاى شكست خورده ديدم، «ابِلٌ اكدَاد» : شتران شتابان.
=اكْدَرَّ-
اكْدِرَارًا [كدر] الشي ءُ: آن چيز تيره شد، مرادف (كَدِر) است.
=الأَكْدَر-
[كدر] : سيلاب سخت،- م كَدْراء، ج كُدْر: به معناى (الكَدِر) است، «عيش اكْدَر» : زندگى تيره.
=أَكْذَبَ-
إكْذَابًا [كذب] هُ: او را به گفتن دروغ واداشت، او را دروغگو يافت، دروغ او را آشكار كرد،- نفسَهُ: اقرار به دروغ گفتن كرد.
=الأُكْذُوبَة-
ج أَكَاذِيب [كذب] : مترادف (الكَذِب) است بمعناى دروغ.
=أَكَرَ-
-أَكْرأ: الارض (ز) : زمين را شخم زد و كشت كرد.
=أَكْرَى-
إكْرَاءً [كري] فلانًا دابَّتَهُ أو دارَهُ: خانه يا ستور خود را به فلانى اجاره داد،- فلانٌ:
در طاعت خداوند بيدار ماند،- الشي ءُ: آن چيز بسيار شد، كم شد،- الأَمْرَ: آن كار را بتأخير انداخت،- الحديثَ: سخن را بدرازا گفت.
=اكْرَأَبَّ-
اكْرِئْبَابًا [كرب] : اندوه او سخت شد.
=أكْرَبَ-
إِكْرَابًا [كرب] : نزديك شد،- الأمرُ:
آن كار نزديك به وقوع شد،- القِربَةَ:
مشك را پر كرد،- في السّير: در رفتن شتاب كرد.
=الأُكْرَة-
ج أُكَر: گودال، كُره
الأكْرَش-
م كَرْشَاءُ، ج كُرْش [كرش] من الرجال: مرد شكم گنده، آنكه دارائى بسيار دارد.
=أَكْرَعَ-
إِكْرَاعًا [كرع] القومُ: آن قوم به آب باقيمانده باران رسيدند،- هُ الصيدُ: به او شكار نزديك شد و توانست آنرا بگيرد.
=الأَكْرَع-
[كرع] : آنكه جلوى ساقهاى پايش باريك باشد.
=أَكْرَمَ-
إِكْرَامًا [كرم] الرجلُ: آن مرد فرزندان برومندى به جامعه تحويل داد،- فلانًا:
فلانى را بزرگداشت و گرامى شمرد،- نَفْسَهُ عَنِ المعاصي: خود را از گناهان بدور و پاك نگاهداشت.
=الأَكْرَمْ-
[كرم] : افعل تفضيل است، در مورد تعجب گفته مى شود: «ما اكْرَمَهُ لي» :
چه بسيار مرا مورد لطف و بزرگداشت قرار داد. و اين از شواذ است زيرا از فعل رباعى است.