فهرس الكتاب

الصفحة 131 من 1009

=اكْتَنَى-

اكْتِنَاءً [كني] بكذا: به آن چيز ناميده شد.

=اكْتَنَزَ-

اكْتِنَازًا [كنز] : پُر شد، جمع شد،- اللّحمُ: گوشت سفت و سخت شد،- الشي ءَ في الوِعَاءِ: آن چيز را با دست در ظرفى فرو برد.

=اكتَنَسَ-

اكْتِنَاسًا [كنس] تِ الظباءُ و البقرُ:

آهوان و گاوها به خوابگاه خود در آمدند.

=اكتَنَفَ-

اكْتِنَافًا [كنف] القومُ فلانًا: آن قوم گِرد فلانى در آمدند،- الرّجُلُ: براى شتران خود خوابگاهى آماده كرد،- القومُ: آن قوم براى خود دستشوئى و مستراح ساختند.

=اكتَنَهَ-

اكْتِنَاهًا [كنه] الشي ءَ: به حقيقت آن چيز پى برد.

=اكتَهَفَ-

اكْتِهَافًا [كهف] الكَهْفَ: به درون غار در آمد.

=اكتَهَلَ-

اكْتِهَالًا [كهل] : مردِ ميان سال شد،- النَّبَاتُ: گياه در حد رشد طبيعى دراز شد.

=اكتَوَى-

اكْتِوَاءً [كوي] : اين واژه مطاوع (كوى) است،- الرَّجُلُ: آن مرد خود را داغ كرد، خود را به چيزى كه نداشت ستود.

=أُكْتُوبر-

ماه دهم از سال ميلادى است.

نام عربى آن (تشْرِين الأَوّل) است.

=الأَكْتِينيوم-

(ك) : ماده ايست ساده و درخشنده.

=أَكَثَّ-

إكْثَاثًا [كثّ] الرجلُ: ريش آن مرد انبوه شد.

=أَكْثَبَ-

إكْثَابًا [كثب] الرجُلَ و اليه و منهُ و لهُ: به آن مرد نزديك شد،- فلانًا: به فلانى آب يا شير كمى نوشانيد.

=أَكْثَرَ-

إكْثَارًا [كثر] الرجُلُ: دارائى آن مرد بسيار شد، چيز بسيار آورد،- الشي ءَ: آن چيز را بسيار شمرد يا بسيار يافت، آن چيز را بسيار كرد،- النخلُ: نخل شكوفه بر آورد.

=الأَكْثَر-

[كثر] : افعل تفضيل است.

=الأَكْثَريَّةِ-

[كثر] : اكثريت، اكثريت مردم كه آراء بيشتر دارند، گروه يا حزبى در دستگاه دولت كه بيشترين رأيها را دارند.

=أَكْثَفَ-

إكْثَافًا [كثف] منهُ: به او نزديك شد.

=اكْحَالَّ-

اكْحِيلَالًا [كحل] تِ العينُ: چشم سرمه دار شد،- المكانُ بِالْخضْرة: اولين گياه در آن مكان روئيد.

=أَكْحَلَ-

إكْحَالًا [كحل] المكانُ بالخضرة:

اولين سبزه ى گياه در آن مكان بر آمد،- العامُ: قحطى و كميابى در آن سال سخت شد.

=الأَكْحَل-

[كحل] : مرد سياه پلك،- م كَحْلَاء، ج كُحْل، رگ ميانى دست كه آن را فصد مى كنند.

=أَكَّدَ-

تَأْكِيدًا [أكد] الشي ءَ: آن چيز را تاكيد كرد، آن را تثبيت كرد، مقرّر كرد.

=أَكَّدَ-

تَأْكِيدًا [أكد و وكد] العهدَ أو السرج:

پيمان يا زين را محكم كرد و بست. (تلفظ اين واژه با واو افصح است) .

=أَكَدَّ-

إكْدَادًا [كدّ] : بخل ورزيد و امساك كرد.

=أَكْدَى-

إكْدَاءً [كدي] : در بخشش خود بخل ورزيد، به نيازمندى خود دست نيافت،- الرّجُلُ: آن مرد پس از توانگرى بينوا شد،- هُ عن كذا: او را از چيزى روى گردان كرد و باز داشت،- المطرُ: باران كم شد،- العامُ: سال خشك و بى بركت شد،- المعدنُ: در آن معدن گوهرى بدست نيامد،- النَّبْتُ: گياه از سرما كوتاه شد،- الحافِرُ: چاه كن به زمين سفت و سخت رسيد و ديگر نتوانست زمين را بكند.

=الأَكْدَاد-

[كدّ] : فراريان، شكست خوردگان- اين واژه جمع است و مفرد ندارد، «قومٌ اكْدَاد» : قومى شكست خورده، «رَأْيْتُهم اكَدادًا» آنها را در گروههاى شكست خورده ديدم، «ابِلٌ اكدَاد» : شتران شتابان.

=اكْدَرَّ-

اكْدِرَارًا [كدر] الشي ءُ: آن چيز تيره شد، مرادف (كَدِر) است.

=الأَكْدَر-

[كدر] : سيلاب سخت،- م كَدْراء، ج كُدْر: به معناى (الكَدِر) است، «عيش اكْدَر» : زندگى تيره.

=أَكْذَبَ-

إكْذَابًا [كذب] هُ: او را به گفتن دروغ واداشت، او را دروغگو يافت، دروغ او را آشكار كرد،- نفسَهُ: اقرار به دروغ گفتن كرد.

=الأُكْذُوبَة-

ج أَكَاذِيب [كذب] : مترادف (الكَذِب) است بمعناى دروغ.

=أَكَرَ-

-أَكْرأ: الارض (ز) : زمين را شخم زد و كشت كرد.

=أَكْرَى-

إكْرَاءً [كري] فلانًا دابَّتَهُ أو دارَهُ: خانه يا ستور خود را به فلانى اجاره داد،- فلانٌ:

در طاعت خداوند بيدار ماند،- الشي ءُ: آن چيز بسيار شد، كم شد،- الأَمْرَ: آن كار را بتأخير انداخت،- الحديثَ: سخن را بدرازا گفت.

=اكْرَأَبَّ-

اكْرِئْبَابًا [كرب] : اندوه او سخت شد.

=أكْرَبَ-

إِكْرَابًا [كرب] : نزديك شد،- الأمرُ:

آن كار نزديك به وقوع شد،- القِربَةَ:

مشك را پر كرد،- في السّير: در رفتن شتاب كرد.

=الأُكْرَة-

ج أُكَر: گودال، كُره

الأكْرَش-

م كَرْشَاءُ، ج كُرْش [كرش] من الرجال: مرد شكم گنده، آنكه دارائى بسيار دارد.

=أَكْرَعَ-

إِكْرَاعًا [كرع] القومُ: آن قوم به آب باقيمانده باران رسيدند،- هُ الصيدُ: به او شكار نزديك شد و توانست آنرا بگيرد.

=الأَكْرَع-

[كرع] : آنكه جلوى ساقهاى پايش باريك باشد.

=أَكْرَمَ-

إِكْرَامًا [كرم] الرجلُ: آن مرد فرزندان برومندى به جامعه تحويل داد،- فلانًا:

فلانى را بزرگداشت و گرامى شمرد،- نَفْسَهُ عَنِ المعاصي: خود را از گناهان بدور و پاك نگاهداشت.

=الأَكْرَمْ-

[كرم] : افعل تفضيل است، در مورد تعجب گفته مى شود: «ما اكْرَمَهُ لي» :

چه بسيار مرا مورد لطف و بزرگداشت قرار داد. و اين از شواذ است زيرا از فعل رباعى است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت