ج مِطَاء و أَمْطَاء و مَطِيّ [مطو] :
شاخه اى كه آنرا دو شقه كرده و با آن دسته گياه و سبزى ببندند.
ج مِطَاء و أَمْطَاء و مَطِيّ: مرادف (المَطْو) است،- ج مِطَاء: خوشه خرما. خوشه ذرت، يار و همسان.
=المَطْوَى-
[طوي] : مفرد مَطَاوي است (روده هاى پيچيده و يا مار چنبره زده و جامه پرچين) ،- ج مَطَاوٍ: چاقوى جيبى؛ «في مَطَاويه» : در داخل آن، در باطن آن.
=المُطَوَاء-
[مطو] : درازا و بلندى، دراز كشيدن و استراحت گرفتن.
=المِطْوَاة-
[طوي] : چاقوى كوچك يك لبه يا بيشتر كه تا مى شود.
=المِطْواع-
[طوع] : فرمانبردار، مطيع.
=المِطْوَاعة-
[طوع] : فرمانبردار، مطيع.
=المَطْوَة-
[مطو] : اسم مرّه از (مَطَا) است.
=المُطَّوِّع-
[طوع] : مرادف (المتَطوِّع) است و بمعناى داوطلب مى باشد.
=المُطَّوِّعَة-
[طوع] : كسانيكه داوطلبانه به جهاد مى روند.
=المُطَوَّقَة-
[طوق] : كبوتر طوق دار، شيشه بزرگ كه بر گردن آن دسته اى بشكل طوق باشد.
=المِطْوَل-
ج مَطَاوِل [طول] : ريسمان و افسار.
=المَطُول-
[مطل] : سست كار و آهسته كار.
=مَطِيَ-
-مَطًا [مطو] : كشيده و بلند شد.
=المَطِيَّة-
ج مَطَايَا و مَطِيّ [مطو] : ستور، اين كلمه در كاربرد مذكر و مؤنث يكسان است.
=المَطِير-
[مطر] : باراني، آنچه كه بر آن باران آمده است.
=المُطَيَّر-
[طير] : مفع، شكسته و شكاف برداشته، نوعى پارچه.
=المُطِيع-
[طوع] : فرمانبردار، مطيع.
=المَطِيلَة-
[مطل] : آهن گداخته و كوبيده كه از آن ورق آهنى سازند.
=المُظَاهَرَة-
ج مُظَاهَرَات [ظهر] : تَظاهرات، راهپيمائى.
=المَظْبَأَة-
[ظبي] : «أرضٌ مَظْبَأَةٌ» :
سرزمينى پر از آهو.
=المِظْفَار-
[ظفر] : مرادف (المُظَفَّر) است.
=المُظَفَّر-
[ظفر] : ظفرمند، كامياب، كامروا.
=المَظفُور-
[ظفر] : كسيكه در چشم او ناخنك در آمده باشد.
=المُظِلّ-
[ظلّ] : فا؛ «يومٌ مُظِلٌّ» : روزى كه مدام سايه داشته باشد.
=المَظَلَّة-
-ج مَظَالّ: چتر، چادر.
=المِظَلَّة-
ج مَظَالّ: چتر، چادر بزرگ، سايبان، چتر نجات كه آنرا (مِظَلَّة واقِيَة و مِظلَّة هَابطة) نيز گويند؛ «جُنُودُ المِظَلّات» :
گروه چتر بازان نيروى هوائى؛ «عيدُ المَظَالّ» : عيد سايبان بندى نزد يهوديان است كه از برگ درختان سايبانها بندند و مدت 7 روز در آنها بياد بود رهائى از بندگى مصر اقامت كنند.
=المُظْلِم-
[ظلم] : تاريك، سياه.
=المَظْلِمَة-
ج مَظَالِم [ظلم] : دادخواهى، شكايت.
=المِظَلِّيّ-
[ظلّ] (اع) : چتر باز.
=المِظَلِّيُّون-
[ظلّ] (اع) : گروه چترباز كه از داخل هواپيما خود را بزير مىفكنند.
=المَظِنَّة-
ج مَظَانّ [ظنّ] : «مَظِنَّةُ الشي ء» :
مكان ويژه چيزى كه احتمال مى رود در آن باشد.
=المُظْهَر-
[ظهر] : مفع،- عند النحاة: و در اصطلاح علم نحو بمعناى اسم ظاهر است بر خلاف ضمير.
=المَظْهَر-
ج مَظَاهِر [ظهر] : جاى آشكار شدن،- من الشَّخْصِ و سواه: آنچه كه از شخص يا چيزى پيداست، سطح خارجى هر چيزى؛ «حَسَنُ المَظْهَر» : زيبا و خوش اندام.
=مَعْ-
مرادف (مَعَ) است، صداى بز و مانند آن.
=مَعَ-
با، همراه؛ «اللّه معكم» : خدا با شماست، «افْعَلْ هذا مَعَ هذا» : اين كار را با آن كار انجام ده كه در مثالهاى فوق مضاف و ظرف است و بر مكان دلالت دارد و گاهى بر زمان اجتماع دلالت دارد مانند: جِئْتُكَ مَعَ الْعَصْر: هنگام واپسين روز نزد تو آمدم، و گاهى بمعناى (عِند) مىيد مانند (جِئتُ مِن مَعَ الْقَوم) : از نزد آنها آمدم، و گاهى غير مضاف است كه در اينصورت تنوين بخود مى گيرد و (حال) مى شود و براى مثنى و جمع يكسان بكار مى رود مانند (جاءَ زيدٌ و عمرٌو معًا) زيد و عمرو با هم آمدند و (جِئنا معًا) : با هم آمديم.
=مَعَّ-
-مَعًّا [معّ] الشحمُ: چربى آب شد.
=مَعَا-
-مُعَاءً [معو] السنَّورُ: گربه صدا كرد.
=مَعَّى-
تَمْعِيَةً [معو] الخروفُ: گوسفند صدا كرد.
=المِعَاء-
ج أَمْعِيَة [معو] : روده.
=المَعَاب-
ج مَعَايِب [عيب] : عيب، پيرايه.
=المَعَابَة-
ج مَعَايِب [عيب] : مرادف (المَعَاب) است.
=المَعَاج-
[عوج] : مص، جا و محلى كه در آن اقامت كنند، جا و محلّى كه بطرف آن مى روند.
=المَعَّاج-
[معج] : صيغه مبالغه است؛ «حمارٌ مَعَّاجٌ» : الاغى كه هنگام دويدن بطرف چپ و راست خود لنگر مىندازد.
=المُعَاد-
[معد] (طب) : بيمارى معده.
=المَعَاد-
[عود] : مص، برگشتن و مصير، آخرت، بهشت، حجّ.
=المُعَادَلَة-
ج مُعَادَلَات [عدل] : مص،- في الشهادات: گواهينامه و يا دانشنامه اى كه با دانشنامه ديگر از نظر ارزش علمى يكسان باشد،- (ع ج) : و در علم جبر مجموعه دو عبارت غير مساوى است كه با انجام عمليات جبرى مجهولات آن ظاهر مى شود و آنرا (جذور المعادلة) يا جواب آن يا حلّ آن مى نامند و هر يك از اين دو عبارت را طرف معادله يا اندام آن نامند مانند س+ 4 - س- 1.