شود.
-هُجْنَةً و هَجَانَةً و هُجُونَةً: پست و ناخالص بود،- الكلامُ: در سخن نقض پديد آمد.
تَهْجِينًا [هجن] هُ: فرومايه و پست كرد،- الأمرَ: آنرا مورد تقبيح و سرزنش قرار داد.
=الهُجْنَة-
مص،- ج هُجَن من الكلام:
عيب و نقص يا آنچه كه مورد تقبيح كلامى باشد،- في العِلْم: از دست دادن دانش،- و در زبان متداول بمعناى چيزى برازنده مى باشد.
=الهَجُود-
ج هُجُود و هُجَّد: نمازگزار در شب، آنكه نماز شب بخواند.
=الهَجُوريّ-
غذاى نيمه روز، ناهار.
=الهَجُوم-
آنكه با شتاب حمله ور شود، آنچه كه باعث ريزش عرق شود،،- من الرِّياح: بادى كه با وزش سخت خاكرا از جائى بجاى ديگر منتقل كند.
=الهَجِيج-
[هجّ] : مص،- ج هُجَّان: سرزمين دراز كه كاروانها از آن با شتاب بگذرند، دره گود، خطى كه براى فالگيرى بر زمين كشند.
=الهَجِير-
ج هُجُر: نيمه روز در تابستان، سختى گرما، شير پر مايه و غليظ، استخر بزرگ، كاسه بزرگ، شتر مهار شده با هِجار (ريسمانى كه يك سر آن به پاى شتر و سر ديگرش را به پالان آن بندند) ، گورخر چاق و فربه.
=الهَجيرَة-
مرادف (الهاجرة) است بمعناى نيمه روز در تابستان، سختى گرما.
=الهَجيع-
من الليل: پاسى از شب.
=الهَجيل-
زمين هموار، حوض سست و خراب.
=الهَجِيمَة-
شير غليظ و سفت.
=الهَجِين-
ج هُجُن و هُجَنَاء و هُجْنَان و مَهَاجِينُ و مَهَاجنَة: شخص پست و فرومايه، آنكه پدرش عرب و مادرش كنيز باشد،- ج هُجُن و هَوَاجِن من الخيل: اسبى كه مادرش يابو و پدرش اسب اصيل عربى باشد؛ «لَبَنٌ هَجِينٌ» : شير ناخالص.
=الهَجِينَة-
ج هُجْن و هِجَان و هَجَائِنُ: مؤنث (الهَجين) است.
=هَدَّ-
-هَدًّا و هُدُودًا [هدّ] البناءَ: خانه را سخت ويران كرد؛ «هَدَّتْهُ المصيبةُ» بلا و اندوه او را سست و ناتوان كرد،- هَدًّا و هُدُدًا و هَدِيدًا الحائطُ و نحوهُ: ديوار و يا مانند آن هنگام فرو ريختن صدا كرد،-- هَدًّا الرجُلُ:
آن مرد سالمند شد،-- هَدًّا البعيرُ: شتر صداى خود را در گلو گردانيد.
=الهَدّ-
[هدّ] : مص، مرد بخشنده، آواز بلند و سخت، مرد سست و ناتوان.
=الهِدّ-
ج هِدُّون [هدّ] : مرد سست و ناتوان.
=هَدَى-
-هُدًى و هَدْيًا و هِدْيَةً و هِدَايَةً [هدي] هُ:
او را راهنمائى و هدايت كرد؛ «هداهُ الطريقَ و هداهُ الى الطريق و للطريق» : راه را به او نشان داد و او را راهنمائى كرد،،- هُ اللّهُ الى الإيمانِ او للإيمانِ: خداوند او را بنور ايمان هدايت كرد،،- الرجُلُ: آن مرد راهنمائى شد،- هِدَاءً فلانًا: او را راهنمائى كرد؛ «جاءَتِ الخيلُ يَهديها فرسٌ اشْقَرُ» اسبان رسيدند در حاليكه اسب مو طلائى در پيشاپيش آنها راه مى رفت و راهنما بود،- العروسَ الى بعلها: عروس را به خانه داماد روانه كرد.
=هَدَّى-
تَهْدِيَةً [هدي] الهَدِيَّةَ لفلانٍ أو إليهِ:
هديه را به او ارمغان كرد،- العروسَ الى بَعْلِها: عروس را بسوى شوهرش روانه كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را توزيع كرد.
=الهُدَى-
[هدي] : هدايت و راهنمائى (اين كلمه كاربرد مذكر و مؤنث دارد) ، راه درست و راست، بيان، دلالت، روز.
=الهُدَاءَة-
[هدأ] : اسب لاغر.
=الهُدَّاب-
كودن سنگين وزن، برگ باريك درختان مانند برگ سرو؛ «هُدَّابُ النَّخل» : برگ درخت خرما؛ «هُدَّابُ الثّوبِ» :
ريشه هاى دو طرف عرض پارچه.
=الهَدَّاب-
(ح) : نام نوعى حشره است كه در كوهستان بيشتر مى باشد.
=الهُدَّابة-
يك برگ باريك درخت.
=الهَدَّاج-
بر وزن فعّال صيغه مبالغه است، آنكه بسان پير مردان راه رود؛ «ظليمٌ هَدَّاجُ» :
شتر مرغى كه لرزان راه رود.
=الهَدَاد-
[هدّ] : سازش و مدارا.
=الهَدَادَة-
[هدّ] : ترسو؛ «رَجُلٌ هَدَادةٌ» : مرد ترسو.
=الهَدَّار-
بر وزن فعّال صيغه مبالغه است.
=الهَدَال-
آنچه از شاخه درخت كه آويزان باشد، گياه كاولى.
=الهَدَالَة-
گروه و جمعيت.
=الهُدَام-
سرگيجه و دريا گرفتگى.
=الهِدَان-
ج هُدُون: احمق و فربه، كند و بى نشاط در جنگ.
=الهِدَانَة-
صلح پس از جنگ.
=الهُدَاهِد-
ج هَدَاهِيد [هدهد] (ح) : هُدهُد.
=الهُدَاهِدَة-
[هدهد] (ح) : واحدِ «الهُدَاهِد) است.
=الهِدَايَة-
[هدي] : مص، راهنمائى براى رسيدن به مطلوب.
=هَدَأَ-
-هَدًْا و هُدُوءًا [هدأ] : آرامش يافت،- بِالمكان: در آنجا اقامت كرد،- فلانٌ:
فلانى مرد،- الصَّبِيَّ: با كف دست كودك را به آرامى زد تا بخوابد.
=هَدِئَ-
-هَدَأً [هدأ] : خم شد، منحنى شد،- البعيرُ: كوهان شتر از بسيارى حمل بار كوچك شد.
=هَدَّأَ-
تَهْدِئَةً [هدأ] هُ: او را ساكن و آرام ساخت؛ «هَدَّأَ رَوْعَهُ» : ترس او را زدود، «هَدَّأَ اعصابَه» : اعصاب او را تسكين نمود و آرام ساخت.
=الهُدْء-
[هدأ] : پاسى از شب.
=الهَدْء-
[هدأ] : پاسى از شب؛ «اتَانا بَعْد هَدْءٍ من الليل» : پاسى از شب گذشته بود كه نزد ما آمد.
=الهَدْأَة-
اسم مرّه از (هَدَأ) است،- من اللّيل: پاسى از شب.
=الهِدْأَة-
اسم نوع از (هَدَأَ) است.