فهرس الكتاب

الصفحة 237 من 1009

لرزيد،- الشّي ءُ: آن چيز سست شد.

=تَدَلَّسَ-

تَدَلُّسًا [دلس] الرجُلُ: كتمان كرد و پنهان شد،- الطّعَامَ: غذا را كم كم گرفت،- تِ الدابَّةُ: ستور با چيز كمى كه در چراگاه بود چريد.

=تَدَلَّفَ-

تَدَلُّفًا [دلف] إليهِ: بسوى او رفت و نزديك شد.

=تَدَلَّقَ-

تَدَلُّقًا [دلق] السيلُ عليهِ: سيل بر او رسيد.

=تَدَلَّك-

تَدَلُّكًا [دلك] : اندام خود را بهنگام شستن كيسه كشيد،- بالطِّيبِ: خود را عطرآگين كرد.

=تَدَلَّلَ-

تَدَلُّلًا [دلّ] عليهِ: سبكبال و دلير شد،- تِ المرأةُ على زَوْجِها: آن زن بر شوهر خود ناز و گستاخى كرد.

=تَدَلَّهَ-

تَدَلُّهًا [دله] : عقل و هوش از سرش بدر شد.

=التَّدْلِيل-

[دلّ] : مص،- على: دليل آوردن بر چيزى، ثابت كردن.

=تَدَمَّجَ-

تَدَمُّجًا [دمج] في ثيابه: خود را در جامه هايش پيچيد.

=التَّدْمُرِيّ-

[دمر] : آنكه منسوب به شهر (تَدمُر) است، لئيم،- (ح) : موش صحرائى بد ريخت و پنجه شكسته و سخت گوشت؛ «ما في الدار تَدْمُرِيّ» : در خانه كسى نيست.

=تَدَمَّسَ-

تَدَمُّسًا [دمس] : به چيزى آلوده شد.

=تَدَمْلَكَ-

تَدَمْلُكًا [دملك] الشي ءُ: آن چيز نرم و صاف شد.

=تَدَمَّنَ-

تَدَمُّنًا [دمن] المكانُ أو الماءُ: آن جاى يا آن آب پر از سرگين شتران و گوسفندان شد.

=تَدَنَّى-

تَدَنِّيًا [دنو] : اندك اندك نزديك شد، پائين آمد.

=تَدَنَّأَ-

تَدَنُّؤًا [دنأ] هُ: او را به فرومايگى وادار كرد.

=تَدَنْدَلَ-

تَدَنْدُلًا [دندل] : آويخته شد، آويزان شد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=تَدَنَّسَ-

تَدَنُّسًا [دنس] : چرك و آلوده شد.

=التَّدَنِّي-

[دنو] : مص پائين آمدن، فرود،- الأَخْلاقيّ: كاهش اخلاقي.

=تَدَهْقَنَ-

تَدَهْقُنًا [دهقن] : آن مرد دهقان شد.

=تَدَهْدَهَ-

تَدَهْدُهًا [دهده] الحجرُ: آن سنگ غلطيد.

=تَدَهَّنَ-

تَدَهُّنًا [دهن] : به خود روغن ماليد.

=تَدَهْوَر-

تَدَهْوُرًا [دهور] : از جاى بلند افتاد، به گودالى فرو افتاد.

=التَّدَهْوُر-

[دهور] : مص فرومايگى، عقب افتادگى؛ «تَدَهْوُرُ الأَخْلاق» : فساد اخلاق.

=تَدَوَّحَ-

تَدَوُّحًا [دوح] البطنُ: شكم نفخ كرد و پائين افتاد.

=تَدَوَّرَ-

تَدَوُّرًا [دور] : گِرد شد.

=تَدَوَّمَ-

تَدَوُّمًا [دوم] : منتظر شد.

=التَّدْوِين-

[دون] : مص، نوشتن چيزى، ثبت، مطلق نوشتن.

=تَدَيَّنَ-

تَدَيُّنًا [دين] : وام گرفت، قرض كرد،- بِدِينٍ: براى خود دينى اختيار كرد.

=تَذَاءَبَ-

تَذَاؤُبًا [ذأب] للناقة: خود را براى ماده شتر بسان گرگ درآورد،- تْهُ الجِنُّ: جن فلانى را ترسانيد،- تْهُ الرّيحُ: بادها از هر سو به وى وزيدند،- تِ الريحُ عليهِ: باد بر آن وزيد.

=تَذَابَحَ-

تَذَابُحًا [ذبح] القومُ: برخى از افراد آن قوم برخى ديگر را كشتند.

=تَذَارَعَ-

تَذَارُعًا [ذرع] تِ الإِبلُ المُفازةَ: شتران بيابان را پيمودند و رفتند.

=تَذَاكَرَ-

تَذَاكُرًا [ذكر] القومُ الشي ءَ: آن قوم ان چيز را بياد هم آوردند،- في الأمرِ: در آن كار با هم مذاكره و تبادل نظر كردند.

=تَذَامَّ-

تَذَامًّا [ذمّ] القومُ: آن قوم يكديگر را مذمت و بدى گفتند.

=تَذَامَرَ-

تَذَامُرًا [ذمر] القومُ: مترادف (تَذَمَّرَ) است، آن قوم يكديگر را به جنگ برانگيختند.

=تَذَانَبَ-

تَذَانُبًا [ذنب] السحابُ: ابرها بهم پيوستند.

=تَذَاوَقَ-

تَذَاوُقًا [ذوق] القومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را چشيدند.

=تَذَايَلَ-

تَذَايُلًا [ذيل] حالُهُ: حال او پست شد.

=تَذَأّبَ-

تَذَوُّبًا [ذأب] : براى فريب دادن خود را به گرگ درآورد،- لِلنّاقَة: خود را از ماده شتر پنهان كرد و صداى گرگ درآورد تا آنرا بر بچه ى غير خودش برانگيزد،- تْهُ الجِنُّ: جن او را ترسانيد،- تْهُ الرِّيح: باد از هر سو بر او وزيد،- تِ الريحُ عليهِ: باد گاهى از اين سو و گاهى از آن سو وزيد.

=تَذَبْذَبَ-

تَذَبْذُبًا [ذبّ] : تكان خورد، ميان دو امر متردّد شد.

=تَذَبَّلَ-

تَذَبُّلًا [ذبل] في المشي: با ناز و فخر راه رفت.

=تَذَرَّى-

تَذَرِّيًا [ذرو] : مطاوع (ذَرَّى) است،- المكانَ اوِ الْجَبَلَ: بالاى آن مكان يا آن كوه رفت.

=التَّذْرُج-

ج تَذَارَجِ (ح) : مترادف (التَّدْرُج) است. اين واژه فارسى است-

تَذَرَّعَ-

تَذَرُّعًا [ذرع] الشَّي ءُ: آن چيز به اندازه ى يك ذرع يك ذرع شكافته شد،- الشَّي ءَ: آن چيز را ذرع كرد،- تِ الإِبلُ الماءَ: شتران تا ساق پاى به آب فرو رفتند،- في الكلام: سخن بسيار گفت و زياده روى كرد،- بِذَرِيعَةٍ: به چيزى متوسل شد و پناه برد.

=تَذَعَّرَ-

تَذَعُّرًا [ذعر] : ترسيد.

=التَّذْكَار-

[ذكر] : بياد آوردن چيزى در ذهن،- ج تَذْكَارَات: يادگارى، اشياء و سوغات كه جهانگردان به يادگار با خود مى برند؛ «تَذْكارُ الموتى» : يادبود درگذشتگان.

كليساى كاتوليك در دوم نوامبر هر سال ميلادى اين روز را بعنوان يادبود در گذشته گان جشن مى گيرند.

=التّذْكاريّ-

يادگارى، برسم يادگار.

=التِّذْكارِيّ-

مترادف (التّذكارى) است.

=تَدَكَّرَ-

تَذَكُّرًا [ذكر] الشي ءَ: آن چيز را بياد آورد.

=التَّذْكِرَة-

ج تَذَاكِر [ذكر] : هر چه كه انسان را بياد و به خاطر آورد، گواهى نامه،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت