فهرس الكتاب

الصفحة 799 من 1009

=المَثَاب-

[ثوب] : محل اجتماع مردم.

=المَثَابَة-

[ثوب] : مرادف (المَثَاب) است؛ «بِمَثَابَةِ كَذا» : همانند آن.

=المُثَابِر-

[ثبر] : مواظب و پابرجا.

=المَثار-

[ثور] : باعث و انگيزه؛ «مَثَارُ النِّزاع» :

انگيزه و موضوع اختلاف.

=المَثَافِيد-

[ثفد] : آستر لباس.

=المِثَال-

ج أَمْثِلَة و مُثُل و مُثْل: شبه و مانند، مقدار، شي ء، قصاص، رختخواب.

=المَثَالَة-

فضيلت و بزرگى، حال خوب.

=المِثَالِيّ-

منكر حقيقت اشياء (به واژه العنادى مراجعه شود) ، كسى كه هدفى را براى خود عنوان مى كند و از آن هدايت مى پذيرد (ايده آلست) ؛ «الشي ءُ المِثالِيّ» :

چيزى كه به عنوان سمبل يا بهترين براى راهنمائى گرفته شود.

=المِثَالِيَّة-

يكى از مذاهب فلسفى است كه حقيقت ذات اشياء را منكر است و چيزى بجز تفكر و انديشيدن را قبول ندارد.

به (العنادية مراجعه شود) .

=المَثَانَة-

ج مَثَانَات: مثانه (آبدان) .

=المَثَاني-

[ثني] : آيات شريفه قرآن، نيروى چيزى.

=المَثْؤُوب-

[ثأب] : كسيكه خميازه يا دهن دره مى كند.

=المُثْبَت-

[ثبت] : مفع، بسته شده، بيمارى كه از رختخواب بعلت سنگينى وزن بيرون نمىيد.

=المَثْبَنَة-

ج مَثَابِن: كيسه زن كه در آن آئينه و لوازم خود را قرار مى دهد.

=مَثَدَ-

-مَثْدًا بين الحجارة: از پشت سنگچين مراقب دشمن بود.

=المَثْرُودَة-

[ثرد] : زمينهائى كه باران كم بر روى آن باريده است.

=المُثْرِي-

[ثري] : ثروتمند، پولدار.

=المُثَعْلِب-

[ثعلب] من الأَماكن: جائى كه در آن روباه بسيار باشد.

=المَثْعَلَة-

[ثعل] : «أَرْضٌ مَثْعَلَةٌ» : سرزمينى كه در آن روباه بسيار است.

=المَثْغَر-

ج- مَثَاغِر [ثغر] : منفذ و دريچه، موضع مشرف بر دشمن.

=المِثْفد-

[ثفد] : آستر لباس.

=المِثْقال-

ج مَثَاقِيل [ثقل] : مثقال (واحد وزن) ؛ «مِثْقالُ الشي ء» : وزن چيزى با مثقال؛ «مِثْقَالُ ذَرَّةٍ» : مقدار ناچيزى.

=المِثْقَب-

[ثقب] (حى) : مته.

=المُثَقَّب-

[ثقب] : سوراخ.

=المُثَقَّف-

[ثقف] : مرد با فرهنگ، نيزه در عرف شاعران.

=المُثْقَل-

[ثقل] : مفع،؛ «المُثْقَلُ بِكَذا» : زير بار سنگين افتاده.

=المُثْقِل-

[ثقل] من النساء: زنيكه بار حاملگى او سنگين و موقع زايمان او نزديك شده است.

=المِثْكَال-

ج مَثَاكِيل [ثكل] : زنيكه فرزندان بسيارى از دست بدهد؛ «نِسَاءُ الغُزَاةِ مثاكيل» : زنان رزمندگان كسان خود را از دست مى دهند.

=المَثْكَلَة-

[ثكل] : آنچه كه باعث از دست رفتن اولاد و دوستان بشود؛ «رُمْحهُ لِلْوَالِداتِ مَثْكَلَةٌ» : نيزه او براى مادران باعث از دست رفتن فرزندان آنهاست.

=مَثَلَ-

-مُثُولًا فلانًا: مانند او شد،- فلانًا بفلانٍ: فلان را بفلانى تشبيه كرد،- التّماثيل:

عكسها را كشيد،- القمرُ: ماه نمايان شد، پنهان شد،- الرجُلُ: از جاى خود كنار رفت، به زمين چسبيد،- بين يدى فلانٍ: در برابر فلانى ايستاد،- مَثْلًا و مُثْلَةً بالرجُلِ:

او را شكنجه و آزار داد،- بالقتيل: پس از قتل كشته را ضربه زد يا اندام او را بريد.

=مَثُلَ-

-مَثَالَةً: بزرگوار شد، در برابر ديگرى ايستاد.

=مَثَّلَ-

تَمْثِيلًا [مثل] الشي ءَ لفلانٍ: براى او چيزى را با نوشتن و مانند آن تصوير نمود گوئيا به آن نگاه مى كند،- المِثَال: مثال آورد،- التماثيل: تصاوير كشيد،- الحديثَ و بالحديث: حديث را بيان و افاده نمود،- بفلانٍ: او را آزار نمود،- بالقتيل: كشته را مضروب و مجروح نمود،- تمثيلًا و تمثالًا الشي ءَ بالشي ءِ: چيزى را به چيز ديگرى تشبيه داد و مانند آن دانست،- الروَايةَ: داستان را بر روى سن عرضه نمود،- دورًا في الرّواية:

خود را در لباس يكى از اعضاى داستان در آورد و رفتار و كردار او را نمايش داد،- شَخْصًا في حفلةٍ اوْ غيرها: بنمايندگى از ديگرى در جشن نمايش داد،- بلادَهُ في بلاد اخرى: نماينده كشور خود در ساير كشورها شد.

=المِثْل-

ج أَمْثَال: همسان و مشابه، همانند.

اين كلمه در مذكر و مؤنث و مثنى و جمع يكسان بكار برده مى شود مانند (هو و هى و هما و هن مِثلُهُ) ؛ «بالمِثْل» مانند آن؛ «عامَلَهُ او بادَلَهُ بالمثل» : با او مقابله يا معامله بمثل نمود.

=المَثَل-

ج أَمْثَال: حديث، درس عبرت، گفتار داير ميان مردم. در الفاظ امثال تغييرى داده نمى شود و مذكر و مؤنث و مفرد و تثنيه و جمع آن يكسان است و همواره به مورد مثل استناد مى كنند يعنى اصل آن؛ «المَثَلُ السائِر» مثل داير ميان مردم، صفت، حجت، شبيه و نظير (لغةٌ في المِثْل) ؛ «مَثَلُهُ كَمَثَل ... » مثل او مانند ... ؛ «الْمَثَلُ الأَعلى» بالاترين عنوان كامل بودن.

=المُثْلَى-

مؤنث (الأَمثل) است؛ «الطَّرِيقَةُ الْمُثْلى» راه راست و حقيقت.

=المِثْلَب-

[ثلب] : بد گو و بد زبان، دو بهم زن و غيبت كن.

=المَثْلَبة-

ج مَثَالِب [ثلب] : عيب؛ «ما عُرِفَتْ فيه مَثْلبَةٌ» در او عيب و بدى ديده نشد، دشنام؛ «مثالبُ الأمر» : معايب و بديهاى آن.

=المُثْلَة-

كيفر و شكنجه و آزار، آفت.

=المَثُلَة-

ج مَثلَات: مصيبتها و حوادث تلخ قرنهاى گذشته كه مورد عبرت قرار مى گيرد، كيفر و شكنجه.

=مَثْلَثَ-

[ثلث] : سه تا سه تا، اين كلمه. غير منصرف است و مذكر و مؤنث آن يكسان است؛ «اتوا مَثْلَثَ» : سه نفر سه نفر آمدند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت