مرادف (المَرَاسِم) است؛ «مديرُ المَرَاسِيم» : رئيس تشريفات.
=المَرَّاش-
[مرش] : مال جمع كن و پول بدست آور،- و در زبان متداول كسى است كه خانه ها را با آب آهك سفيد مى كند و به او (الطرَّاش) نيز گويند.
=المَرَاشِد-
[رشد] : جهت هاى راهها و مستقيم آنها، اين كلمه مفرد ندارد مانند مَحَاسِن و مَلَايح.
=المَرَاشِف-
[رشف] : لبها.
=المَرَاض-
ج مَرَايِض و مَرَاضات [روض] : زمين سخت و سفت در انتهاى دره كه در آن آب جمع شود و فرو نرود.
=المِرَاط-
«سَهْمٌ مِراطٌ» : تير بى پر.
=المُرَاطَة-
مويى كه در اثر شانه زدن يا چيدن بريزد.
=المِرَاع-
پيه.
=المُرَاعَاة-
[رعي] : مص، عبرت گرفتن، توجّه نمودن؛ «مُراعاةً لَهُ» : رعايت بر او؛ «مع مراعاة هذا» : با رعايت و توجه باين امر.
=المَرَاعِف-
[رعف] : بينى و اطراف آن.
=المَرَاغ-
زمين و يا جائيكه ستور و چهار پا در آن غلت مى زند.
=المَرَاغَة-
مرادف (المَرَاغ) است.
=المَرَافِع-
[رفع] : مرادف (الْمَرْفَع) نزد مسيحيان است.
=المَرَافِغ-
[رفغ] (ع ا) : بيخ دستها و رانهاست. اين كلمه مفرد ندارد.
=المُرَافِق-
[رفق] : مرادف (الرّفيق) و بمعناى دوست است.
=المَرَافِق-
[رفق] : قسمتهاى وابسته به خانه بزرگ از قبيل آشپزخانه و گاراژ و آخور ...
؛ «مرافِقُ الدار» : منافع خانه از قبيل سر چشمه آب و يا چاه و مانند آنها؛ «المرافِقُ العامة» :
منافع عمومى؛ «مرافِقُ البلاد» : آنچه كه مورد انتفاع مردم يك كشور است.
=المَرَاقّ-
[رقّ] : «مَرَاقُّ البطن» : قسمتهاى نرم شكم.
=المُرَاقِب-
[رقب] : مراقب و ديده بان.
=المُرَاقَبَة-
[رقب] : مصدر است، آزمايش و بازرسى و كشف، سانسور كه از طرف دولت بر مطبوعات و فيلمها قبل از نشر و پخش انجام مى شود.
=المُرَاقَة-
[مرق] : پشم بر كنده و مانند آن.
=المَرَاكِد-
[ركد] : جاى و مواضع ايستادن انسان و غيره.
=المَرَام-
ج مَرَامَات [روم] : مطلب و مقصد.
=المُرَامِق-
[رمق] : بد اخلاق، كسيكه از دوستى با تو جز اندكى در قلب او باقى نمانده است.
=المُرَّان-
درختى كه از چوب آن نيزه سازند، نيزه هاى محكم.
=المُرَّانَة-
واحد (المُرّان) است.
=المُرَاهِق-
[رهق] : نوجوانى كه در آستانه بلوغ است؛ «صلَّى الصلاةَ مراهقًا» نماز را نزديك به آخر وقت خواند.
=المَرَاوِيد-
[رود] : شتر يا ستورى كه به طويله آمد و شد كند.
=المَرَايَا-
جمع (المِرْآة) است و بمعناى آئينه ها مى باشد؛ جمع (المَرِيّ) است و بمعناى ماده شتران پر شير مى باشد.
=مَرَأَ-
-مَرْءًا [مرأ] الرجُلُ: غذا را چشيد،- الطّعامُ فلانًا: غذا بدهن او خوشطعم شد و براى او مفيد بود،- مَرَاءَةً الطعامُ: غذا گوارا شد.
=مَرِئَ-
-مَرَاءةً الطعامُ: غذا گوارا شد،- مَرًّا:
مانند زن در آمد يا سخن گفت.
=مَرُؤَ-
-مُرُوءَةً: با مروّت شد،- مَرَاءَةً الطّعامُ: مرادف (مَرِئَ) مى باشد،- المكانُ:
آن جاى خوش هوا شد.
=مَرَّأ-
تَمْرِيئًا [مرأ] هُ: به او تعبير (هنيئًا و مريئًا) گفت يعنى گوارا و نوش جان باشد.
=المَرْء-
ج رِجال من غير لفظهِ، و سُمِع مَرْؤون [مرأ] : انسان، مرد. جمع اين كلمه (رجال) غير از لفظ خود است و نيز (مَرؤَون) گفته اند.
=المَرْأى-
[رأي] : ديدگاه.
=المِرْآب-
[رأب] : كسيكه ماشين خود را تعمير و يا پارك مى كند.
=المَرْآة-
[رأي] : مرادف (المَرْأَى) است؛ «تُخْبِر عن مجهولِه مَرْآتُهُ» : ظاهر او بر باطنش دلالت مى كند.
=المِرْآة-
ج مَرَاءٍ و مَرَايَا [رأي] : آئينه، و ترى كه روى دهانه مسطح عود قرار دارد.
=المَرْأَب-
ج مَرَائِب [رأب] : جايگاه تعمير يا پاركينگ اتومبيلها و دوچرخه ها.
=المِرْأَب-
ج مَرَائِب [رأب] : مرادف (المَرْأب) است.
=المَرْأَة-
[مرأ] : اسم مرة از مَرَأَ، گوارائى غذا،- ج نِسَاء و نِسْوَة: زن.
=المَرْؤوس-
[رأس] : كسيكه بر سر او ضربه يا صدمه وارد شده باشد، زير دست رئيس، كسيكه داراى سرى بزرگ باشد.
=المَرْئِيّ-
[رأي] : منظور، ديده شده.
=المَرْئِيّ-
[مرأ] : منسوب به (المَرْء) است.
=المَرْئيات-
[رأي] : ديده شده ها، ديدنيها.
=المَرَبّ-
[ربّ] : جاى اقامت، جاى جمع شدن، مردى كه مردم را جمع كند.
=المُرَبَّى-
[ربو] (ط) : حلوا، مربّا.
=المِرْبَاع-
[ربع] : يك چهارم غنيمت جنگى كه سهم رهبر در زمان جاهليت بود، مرد ميان اندام، جائيكه اولين كشت بهار در آن برويد، ماده شترى كه معمولًا در بهار مى زايد.
=المُرَبَّب-
[ربّ] : كسيكه به او انعام و احسان شده است.
=المِرْبَد-
[ربد] : آغل شتران و چهار پايان، فضاى خالى پشت خانه ها كه مورد استفاده ساكنين قرار گيرد،- للتّمر: دستگاه خرما خشك كنى.
=المَرْبَض-
[ربض] : جاى گرد آمدن روده ها در شكم.
=المَرْبِض-
ج مَرَابِض [ربض] : آغل گوسفندان و طويله ستوران، مرادف (المَرْبَضَ) است.
=المَرْبَط-
ج مَرَابِط [ربط] : جاى بستن ستوران.