فهرس الكتاب

الصفحة 821 من 1009

=المَرَاسِيم-

مرادف (المَرَاسِم) است؛ «مديرُ المَرَاسِيم» : رئيس تشريفات.

=المَرَّاش-

[مرش] : مال جمع كن و پول بدست آور،- و در زبان متداول كسى است كه خانه ها را با آب آهك سفيد مى كند و به او (الطرَّاش) نيز گويند.

=المَرَاشِد-

[رشد] : جهت هاى راهها و مستقيم آنها، اين كلمه مفرد ندارد مانند مَحَاسِن و مَلَايح.

=المَرَاشِف-

[رشف] : لبها.

=المَرَاض-

ج مَرَايِض و مَرَاضات [روض] : زمين سخت و سفت در انتهاى دره كه در آن آب جمع شود و فرو نرود.

=المِرَاط-

«سَهْمٌ مِراطٌ» : تير بى پر.

=المُرَاطَة-

مويى كه در اثر شانه زدن يا چيدن بريزد.

=المِرَاع-

پيه.

=المُرَاعَاة-

[رعي] : مص، عبرت گرفتن، توجّه نمودن؛ «مُراعاةً لَهُ» : رعايت بر او؛ «مع مراعاة هذا» : با رعايت و توجه باين امر.

=المَرَاعِف-

[رعف] : بينى و اطراف آن.

=المَرَاغ-

زمين و يا جائيكه ستور و چهار پا در آن غلت مى زند.

=المَرَاغَة-

مرادف (المَرَاغ) است.

=المَرَافِع-

[رفع] : مرادف (الْمَرْفَع) نزد مسيحيان است.

=المَرَافِغ-

[رفغ] (ع ا) : بيخ دستها و رانهاست. اين كلمه مفرد ندارد.

=المُرَافِق-

[رفق] : مرادف (الرّفيق) و بمعناى دوست است.

=المَرَافِق-

[رفق] : قسمتهاى وابسته به خانه بزرگ از قبيل آشپزخانه و گاراژ و آخور ...

؛ «مرافِقُ الدار» : منافع خانه از قبيل سر چشمه آب و يا چاه و مانند آنها؛ «المرافِقُ العامة» :

منافع عمومى؛ «مرافِقُ البلاد» : آنچه كه مورد انتفاع مردم يك كشور است.

=المَرَاقّ-

[رقّ] : «مَرَاقُّ البطن» : قسمتهاى نرم شكم.

=المُرَاقِب-

[رقب] : مراقب و ديده بان.

=المُرَاقَبَة-

[رقب] : مصدر است، آزمايش و بازرسى و كشف، سانسور كه از طرف دولت بر مطبوعات و فيلمها قبل از نشر و پخش انجام مى شود.

=المُرَاقَة-

[مرق] : پشم بر كنده و مانند آن.

=المَرَاكِد-

[ركد] : جاى و مواضع ايستادن انسان و غيره.

=المَرَام-

ج مَرَامَات [روم] : مطلب و مقصد.

=المُرَامِق-

[رمق] : بد اخلاق، كسيكه از دوستى با تو جز اندكى در قلب او باقى نمانده است.

=المُرَّان-

درختى كه از چوب آن نيزه سازند، نيزه هاى محكم.

=المُرَّانَة-

واحد (المُرّان) است.

=المُرَاهِق-

[رهق] : نوجوانى كه در آستانه بلوغ است؛ «صلَّى الصلاةَ مراهقًا» نماز را نزديك به آخر وقت خواند.

=المَرَاوِيد-

[رود] : شتر يا ستورى كه به طويله آمد و شد كند.

=المَرَايَا-

جمع (المِرْآة) است و بمعناى آئينه ها مى باشد؛ جمع (المَرِيّ) است و بمعناى ماده شتران پر شير مى باشد.

=مَرَأَ-

-مَرْءًا [مرأ] الرجُلُ: غذا را چشيد،- الطّعامُ فلانًا: غذا بدهن او خوشطعم شد و براى او مفيد بود،- مَرَاءَةً الطعامُ: غذا گوارا شد.

=مَرِئَ-

-مَرَاءةً الطعامُ: غذا گوارا شد،- مَرًّا:

مانند زن در آمد يا سخن گفت.

=مَرُؤَ-

-مُرُوءَةً: با مروّت شد،- مَرَاءَةً الطّعامُ: مرادف (مَرِئَ) مى باشد،- المكانُ:

آن جاى خوش هوا شد.

=مَرَّأ-

تَمْرِيئًا [مرأ] هُ: به او تعبير (هنيئًا و مريئًا) گفت يعنى گوارا و نوش جان باشد.

=المَرْء-

ج رِجال من غير لفظهِ، و سُمِع مَرْؤون [مرأ] : انسان، مرد. جمع اين كلمه (رجال) غير از لفظ خود است و نيز (مَرؤَون) گفته اند.

=المَرْأى-

[رأي] : ديدگاه.

=المِرْآب-

[رأب] : كسيكه ماشين خود را تعمير و يا پارك مى كند.

=المَرْآة-

[رأي] : مرادف (المَرْأَى) است؛ «تُخْبِر عن مجهولِه مَرْآتُهُ» : ظاهر او بر باطنش دلالت مى كند.

=المِرْآة-

ج مَرَاءٍ و مَرَايَا [رأي] : آئينه، و ترى كه روى دهانه مسطح عود قرار دارد.

=المَرْأَب-

ج مَرَائِب [رأب] : جايگاه تعمير يا پاركينگ اتومبيلها و دوچرخه ها.

=المِرْأَب-

ج مَرَائِب [رأب] : مرادف (المَرْأب) است.

=المَرْأَة-

[مرأ] : اسم مرة از مَرَأَ، گوارائى غذا،- ج نِسَاء و نِسْوَة: زن.

=المَرْؤوس-

[رأس] : كسيكه بر سر او ضربه يا صدمه وارد شده باشد، زير دست رئيس، كسيكه داراى سرى بزرگ باشد.

=المَرْئِيّ-

[رأي] : منظور، ديده شده.

=المَرْئِيّ-

[مرأ] : منسوب به (المَرْء) است.

=المَرْئيات-

[رأي] : ديده شده ها، ديدنيها.

=المَرَبّ-

[ربّ] : جاى اقامت، جاى جمع شدن، مردى كه مردم را جمع كند.

=المُرَبَّى-

[ربو] (ط) : حلوا، مربّا.

=المِرْبَاع-

[ربع] : يك چهارم غنيمت جنگى كه سهم رهبر در زمان جاهليت بود، مرد ميان اندام، جائيكه اولين كشت بهار در آن برويد، ماده شترى كه معمولًا در بهار مى زايد.

=المُرَبَّب-

[ربّ] : كسيكه به او انعام و احسان شده است.

=المِرْبَد-

[ربد] : آغل شتران و چهار پايان، فضاى خالى پشت خانه ها كه مورد استفاده ساكنين قرار گيرد،- للتّمر: دستگاه خرما خشك كنى.

=المَرْبَض-

[ربض] : جاى گرد آمدن روده ها در شكم.

=المَرْبِض-

ج مَرَابِض [ربض] : آغل گوسفندان و طويله ستوران، مرادف (المَرْبَضَ) است.

=المَرْبَط-

ج مَرَابِط [ربط] : جاى بستن ستوران.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت