فهرس الكتاب

الصفحة 511 من 1009

نيكوترين و سبك ترين سگها بشمار است.

=السُّلَال-

[سلّ] : مترادف (السِّلّ) است.

=السَّلَّال-

[سلّ] : دزد، فروشنده يا سازنده ى سبد و زنبيل.

=السُّلَالَة-

[سلّ] : آنچه كه از چيز ديگرى بيرون آيد، نژاد و نسل و فرزند؛ «هو سُلَالَةٌ طَيِّبَة و من سُلَالَة طَيِّبَة» : او از نژاد و نسل پاكى است، خُلاصه، نتيجه.

=السَّلَام-

مص، درود، سلام، فرمانبردارى و شنوائى، اسم است از (التَّسْلِيم) مانند (الكَلَام) از (التكليم) ،- ن: نام درختى است تلخ؛ «السَّلامُ على مَنِ اتَّبَعَ الهُدى» : آنكه از راه خداوند پيروى كند از خشم و كيفر او در امان است؛ «دارُ السَّلام» : بهشت؛ «مَدينَةُ السلامِ» : شهر بغداد؛ «نَهْرُ السَّلام» :

رودخانه ى دجله.

=السِّلَام-

(ن) : مترادف (السَّلَام) است.

=السُّلَامَى-

ج سُلَامَيَات (ع ا) : هر استخوان ريز و تو خالى مانند استخوان بندهاى انگشتان.

=السَّلَامَى-

باد جنوب.

=السَّلَامَة-

مص؛ تندرستى از همه ى عيبها و بيماريها،- (ن) : واحد (السَّلَام) است.

=السِّلَامة-

(ن) : واحد (السَّلَام) است.

=سَلَأَ-

-سَلْأَ [سلأ] السمنَ: روغن يا كره را تصفيه كرد،- السِّمْسِمَ: روغن كنجد استخراج كرد،- الجِذْعَ: خار يا تيغ ستون را بركند.

=سَلَبَ-

-سَلْبًا و سَلَبًا الشي ءَ: آن چيز را به زور از ديگرى گرفت،- هُ ثَوبَهُ: جامه ى او را دزديد،- السيفَ: شمشير كشيد،- القَصَبَةَ او الشجَرةَ: پوست ني يا درخت را كند.

=سَلِبَ-

-سَلَبًا: جامه ى ماتم و عزا پوشيد.

=سَلَّبَ-

تَسْلِيبًا تِ الناقةُ أو المرأةُ: بچه ى ماده شتر يا زن مرد و يا بچه ى خود را ناتمام و ناقص افكند.

=السُّلْب-

«امرأةٌ سُلْبٌ» : مترادف (سالِبٌ) است: زنيكه فرزندش مرده يا بچه را ناتمام افكنده است.

=السَّلْب-

راهپيمودن سبك و تند؛ «فرسٌ سَلْبُ القوائِم» : اسب سبكبال و تندرو، نفي؛ «سَلْبًا او ايجابًا» : منفي يا مثبت.

=السَّلَب-

مص،- ج اسْلَاب: آنچه كه به غارت و چپاول رود، ليف درخت كه از آن طناب و رسن بافند،- من القَصَبةِ: پوست ني؛ «سَلَبُ الذَّبيحةِ» : روده و شكنبه ى ذبيحه يا گوسفند.

=السَّلِب-

بلند، سبك.

=السُّلْبَة-

لُختي و برهنگي.

=السَّلَبُوت-

مترادف (السَّلّابَة) است.

=السَّلْبِيّ-

تعبيرى است بمعناى نفي كردن، نپذيرفتن يا رَفْض.

=السَّلَبِيَّة-

(ن) : بوته گُلى است از تيره ى غرنوقيها، اصل اين گياه از پِرو است و برگهاى آن بسان زره مى باشد. شكوفه هاى آن به رنگهاى گوناگون بسان كلاه خود است. ميوه ى آنرا بگونه ى خلال درآورند و با غذا خورند از برگ اين گياه نيز در سالاد استفاده كنند و خورند.

=سَلَتَ-

-سَلْتًا هُ: او را زد، ويرا تازيانه زد؛ «سَلَتَهُ مائةَ سَوْطٍ» : يكصد ضربه ى تازيانه بر او زد،- تِ المَرأةُ الخِضَابَ عن يَدِهَا: آن زن حناى دست خود را پاك كرد و بر زمين انداخت،- القَصْعَةَ: كاسه را با انگشت خود لمس يا مسح كرد،- الشي ءَ: آن چيز را بريد،- الشَّعَرَ أو الرّأسَ: موي را زدود يا سر را تراشيد،- المِعَى: روده را با دست بيرون كشيد،- بِسَلْحِهِ: فضله افكند.

=السُّلْت-

جو يا نوعي از آن كه پوست ندارد،- أو الشَّيْلَم (ن) : گياهى از تيره ى علفيهاى ساليانه و مانند گندم است كه از آرد آن نان زرد رنگ تهيه مى شود. اين گياه در مناطق سردسيرى اروپا كشت مى شود و هرگاه آرد آن با آرد گندم آميخته شود نان خوشمزه اى از آن بدست مىيد.

=السَّلَّة-

[سلّ] : مؤنث (السَّلّ) است بمعناى آنكه دندانهايش ريخته شده است،- ج سِلَال: دزدى پنهانى، عيب كه در حوض پديد آيد، سِلّ، سلّه يا سبد؛ «سَلَّةُ المُهْمَلَات» : سبد يا سطل در ادارات كه در آن كاغذهاى باطل يا بي ارزش را ريزند.

=السَّلْتَاء-

مؤنث (الأَسْلَت) است؛ «امْرَأَةٌ سَلْتَاءُ» : زنى كه خضاب نكند يا حنا نبندد.

=السَّلْجَم-

ج سَلَاجم [سلجم] : ريش انبوه، سرى كه موى دراز دارد، اسب بلند بالا، نيزه دراز، مرد قد بلند، چاه كهنه و قديمى كه پر از آب باشد، شتر بسيار سالمند،- (ن) :

گونه اى شلغم از تيره ى صليبيها است. از اين گياه در گذشته روغنى بدست مىمد كه در روشنائى بكار مى بردند و هم اكنون از اين روغن براى روغن مالى چرخها و سرعت حركت آنها استفاده مى كنند. اين گياه در آذوقه ى حيوانات نيز بكار مى رود.

=سَلَحَ-

-سَلْحًا: فضله يا مدفوع افكند. اين واژه ويژه ى پرندگان و بهائم است و درباره ى انسان از باب تساهل و تشبيه بكار مى رود.

=سَلَّحَ-

تَسْلِيحًا هُ: ويرا به انداختن مدفوع واداشت، بر او اسلحه پوشانيد،- هُ السَّيْفَ و بالسيفِ: شمشير را سلاح وى ساخت.

=السُّلْح-

شيره اى كه به خيك روغن مالند.

=السَّلْح-

ج سُلُوح و سُلْحان: مدفوع رقيق و مايع.

=السُّلَح-

ج سِلْحَان (ح) : بچه ى كبك.

=السَّلَح-

آب باران كه در آبگيرها گرد آمده باشد.

=السُّلَحَة-

(ح) : بچه ى كبك.

=السُّلَحْفا-

ج سَلَاحِف [سلحف] (ح) :

لاك پشت.

=السُّلَحْفَى-

ج سَلَاحِف (ح) : مترادف (السُّلَحْفَاة) است.

=السُّلَحْفَاة-

ج سَلَاحِف [سلحف] (ح) : كاسه پشت يا لاك پشت كه بر نر آن (الغَيْلَم) اطلاق مى شود و در زبان متداول به آن (زُلْحَفَة) گويند.

=السَّلَحْفَاة-

ج سَلَاحِف (ح) : مترادف (السُّلَحْفَاة) است.

=السُّلَحْفِيَّة-

ج سَلَاحِف (ح) : مترادف

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت