حرفه آهنگر، آهنگرى.
=المُطَالَعَة-
[طلع] : مص، مطالعه كتاب؛ «قَاعَةُ المُطَالَعَة» : سالن مطالعه كتاب، «مُطَالَعَةُ النّيَابِة العامَّة» : تحت پيگرد قرار گرفتن دادستانى كل.
=المَطَاوِح-
[طوح] : مهلكه ها.
=المَطَاوِي-
[طوي] من الأَمْعاء أو الحيَّة أو الثوب: باطن روده ها و يا مار و يا جامه.
=المَطْبَخ-
ج مَطَابخ [طبخ] : آشپز خانه.
=المِطْبَخ-
ج مَطَابِخ [طبخ] : ابزار پختن.
=المَطْبَع-
ج مَطابِع [طبع] : چاپخانه.
=المَطْبَعَة-
ج مَطَابِع [طبع] : چاپخانه.
=المِطْبَعَة-
ج مَطَابِع [طبع] : دستگاه چاپ.
=المَطْبَعِيّ-
[طبع] : كارگر چاپخانه؛ «خَطَأٌ مَطْبَعِي» : اشتباه چاپى، «غَلْطَة مَطْبَعِيّة» : غلط چاپى، «تصحيحَات مَطْبَعيَّةٌ» : غلط گيرى چاپي.
=المُطْبِق-
[طبق] : فا، زندان زير زمينى؛ «الجنون المُطْبِق» : جنونى كه باعث بيهوشى شود.
=المُطَبِّق-
[طبق] : فا، كسيكه كارها را با رأى خود انجام دهد.
=المُطْبِقَات-
[طبق] : بلاها و سختيها.
=المُطْبِقَة-
[طبق] : «الحروف المُطْبِقَة» :
حروف مطبقه عبارتند از ص ض ط ظ؛ «سَنَة مُطْبِقه» : سالى سخت.
=المُطَبِّقَة-
[طبق] : مؤنث (المُطَبِّق) است؛ «سحابَةٌ مُطَبِّقَةٌ» : ابرى كه بارانش همه جا را فرا گرفته باشد.
=المَطْبُوع-
[طبع] : مفع، چاپ شده،- مِن الشّعراء: كسيكه بطور طبيعى و بدون تكلّف شعر مى گويد.
=المَطْبُوعات-
[طبع] : انتشارات؛ «قانونُ المَطْبُوعات» : قانون مطبوعات،- الدوريَّة:
انتشاراتى كه در فاصله هاى معينى از زمان صادر مى شود.
=المُطَجَّن-
[طجن] (ط) : غذاى سرخ كرده در ماهيتابه.
=المِطْحَان-
[طحن] : افعى و يا مار چنبر زده.
=المُطَحْلَب-
[طحلب] : «ماءٌ مُطَحْلَبٌ» : آب كه بر روى آن خزه باشد.
=المُطَحْلِب-
[طحلب] : «ماءٌ مُطَحْلِب» :
مرادف (مُطَحْلب) است.
=المَطْحَنَة-
ج مَطَاحِن [طحن] : سنگ آسياب.
=المَطْحُول-
[طحل] : آنكه مبتلا به بيمارى (اسپرز) است.
=مَطَخَ-
-مَطْخًا العسلَ: عسل را ليسيد،- الرَّجُلَ بِيَده: او را زد،،- عِرْضَهُ: آبروى او را ريخت.
=مَطَرَ-
-مَطْرًا و مَطَرًا تِ السماءُ: آسمان باريد،- تِ السّماءُ القومَ: آسمان بر آنها باريد،- مُطُورًا في الأرض: سفر كرد و رفت،- العبدُ: بنده گريخت،- الشي ءُ: بلند شد و بر آمد،- مُطُورًا و مَطْرًا القربةَ: مشك را پر از آب كرد،- الفرسُ: اسب شتاب كرد،- تِ الطيرُ: پرنده در پرواز خود شتاب كرد.
=المَطَر-
ج أَمْطَار: باران.
=المَطِر-
: بارانى؛ «يَومٌ مَطِرٌ» : روز بارانى.
=المِطْرَاب-
[طرب] : مرد بسيار طرب.
=المِطْرابَة-
[طرب] : مرادف (المِطْراب) است.
=المَطْران-
ج مَطَارِنة و مَطَارِين: مرادف (المِطْران) است.
=المِطْران-
ج مَطَارِنة و مَطَارِين: رئيس كاهنان نصارى كه مقام او بالاتر از اسقف و پائين تر از (بطريرك) است.
=المِطْرانيَّة-
خليفه گرى، جايگاه و اقامتگاه (مطران) .
=المُطْرِب-
[طرب] : آواز خوان خوش صدا كه ديگران را به طرب بر مىنگيزد.
=المَطْرَب-
ج مَطَارِب [طرب] : راه فرعى يا كوچه باريك.
=المَطْرَبَة-
ج مَطَارب [طرب] : مرادف (المَطْرَب) است.
=المُطْرَة-
عادت.
=المَطَرَة-
مرادف (المُطْرَة) است، مشك، وسط حوض.
=المَطِرَة-
مؤنث (المَطِر) است، مرادف (المُطْرة) است.
=المَطْرَح-
ج مَطَارح [طرح] : جا و مكان، جائيكه در آن چيزى ريخته مى شود، جاى فرش.
=المِطْرَحَة-
[طرح] : ابزارى كه با آن نان را بداخل تنور قرار مى دهند.
=المِطْرَد-
ج مَطَارِد [طرد] : نيزه كوتاه.
=المُطَّرِد-
[طرد] : فا؛ «حُكمُ مُطَّرِدٌ» : دستور همگاني؛ «القاعدةُ المُطَّرِدة» : روش و دستورى همگانى و بدون خدشه.
=المُطَرِّز-
[طرز] : مرد نگارگر بر روى جامه، گلدوز، مليله دوز.
=المُطْرَف-
ج مَطَارِف [طرف] : مرادف (المِطْرَف) است.
=المُطْرِف-
[طرف] من المال: دارائى تازه بدست آمده.
=المِطْرَف-
ج مَطَارِف [طرف] : ردائى كه از خز دوخته شده و روى آن نقش و نگار باشد.
=المِطْرَق-
ج مَطَارِق [طرق] : چكش، چوب پنبه زنى.
=المِطْرَقَة-
ج مُطَارِق [طرق] : مرادف (المِطْرَق) است.
=المَطْرُوف-
[طرف] : مفع، دستگاه روغن كشى كه با آب مى چرخد.
=المَطْرُوفَة-
[طرف] : مؤنث (المَطْرُوف) است؛ «عَيْنٌ مَطْروُفة» : چشمى كه در اثر برخورد با چيزى اشك بريزد.
=المَطْرُوق-
[طرق] : مفع، مرد سست و بيحال، مرد بى عقل و ديوانه؛ «بيتٌ مَطْرُوقٌ» :
خانه اى كه مردم بدان رفت و آمد مى كنند؛ «مَوضوعُ مَطْرُوقٌ» : موضوعيكه قبلًا مورد مطالعه و اتخاذ تصميم قرار گرفته؛ «ماءٌ مَطْرُوقٌ» : آبى كه در آن شتران رفته و آنرا تيره كرده باشند.
=مَطَّطَ-
تَمْطِيطًا [مطّ] الرجُلَ: به او ناسزا