فهرس الكتاب

الصفحة 852 من 1009

=المِطَالَة-

حرفه آهنگر، آهنگرى.

=المُطَالَعَة-

[طلع] : مص، مطالعه كتاب؛ «قَاعَةُ المُطَالَعَة» : سالن مطالعه كتاب، «مُطَالَعَةُ النّيَابِة العامَّة» : تحت پيگرد قرار گرفتن دادستانى كل.

=المَطَاوِح-

[طوح] : مهلكه ها.

=المَطَاوِي-

[طوي] من الأَمْعاء أو الحيَّة أو الثوب: باطن روده ها و يا مار و يا جامه.

=المَطْبَخ-

ج مَطَابخ [طبخ] : آشپز خانه.

=المِطْبَخ-

ج مَطَابِخ [طبخ] : ابزار پختن.

=المَطْبَع-

ج مَطابِع [طبع] : چاپخانه.

=المَطْبَعَة-

ج مَطَابِع [طبع] : چاپخانه.

=المِطْبَعَة-

ج مَطَابِع [طبع] : دستگاه چاپ.

=المَطْبَعِيّ-

[طبع] : كارگر چاپخانه؛ «خَطَأٌ مَطْبَعِي» : اشتباه چاپى، «غَلْطَة مَطْبَعِيّة» : غلط چاپى، «تصحيحَات مَطْبَعيَّةٌ» : غلط گيرى چاپي.

=المُطْبِق-

[طبق] : فا، زندان زير زمينى؛ «الجنون المُطْبِق» : جنونى كه باعث بيهوشى شود.

=المُطَبِّق-

[طبق] : فا، كسيكه كارها را با رأى خود انجام دهد.

=المُطْبِقَات-

[طبق] : بلاها و سختيها.

=المُطْبِقَة-

[طبق] : «الحروف المُطْبِقَة» :

حروف مطبقه عبارتند از ص ض ط ظ؛ «سَنَة مُطْبِقه» : سالى سخت.

=المُطَبِّقَة-

[طبق] : مؤنث (المُطَبِّق) است؛ «سحابَةٌ مُطَبِّقَةٌ» : ابرى كه بارانش همه جا را فرا گرفته باشد.

=المَطْبُوع-

[طبع] : مفع، چاپ شده،- مِن الشّعراء: كسيكه بطور طبيعى و بدون تكلّف شعر مى گويد.

=المَطْبُوعات-

[طبع] : انتشارات؛ «قانونُ المَطْبُوعات» : قانون مطبوعات،- الدوريَّة:

انتشاراتى كه در فاصله هاى معينى از زمان صادر مى شود.

=المُطَجَّن-

[طجن] (ط) : غذاى سرخ كرده در ماهيتابه.

=المِطْحَان-

[طحن] : افعى و يا مار چنبر زده.

=المُطَحْلَب-

[طحلب] : «ماءٌ مُطَحْلَبٌ» : آب كه بر روى آن خزه باشد.

=المُطَحْلِب-

[طحلب] : «ماءٌ مُطَحْلِب» :

مرادف (مُطَحْلب) است.

=المَطْحَنَة-

ج مَطَاحِن [طحن] : سنگ آسياب.

=المَطْحُول-

[طحل] : آنكه مبتلا به بيمارى (اسپرز) است.

=مَطَخَ-

-مَطْخًا العسلَ: عسل را ليسيد،- الرَّجُلَ بِيَده: او را زد،،- عِرْضَهُ: آبروى او را ريخت.

=مَطَرَ-

-مَطْرًا و مَطَرًا تِ السماءُ: آسمان باريد،- تِ السّماءُ القومَ: آسمان بر آنها باريد،- مُطُورًا في الأرض: سفر كرد و رفت،- العبدُ: بنده گريخت،- الشي ءُ: بلند شد و بر آمد،- مُطُورًا و مَطْرًا القربةَ: مشك را پر از آب كرد،- الفرسُ: اسب شتاب كرد،- تِ الطيرُ: پرنده در پرواز خود شتاب كرد.

=المَطَر-

ج أَمْطَار: باران.

=المَطِر-

: بارانى؛ «يَومٌ مَطِرٌ» : روز بارانى.

=المِطْرَاب-

[طرب] : مرد بسيار طرب.

=المِطْرابَة-

[طرب] : مرادف (المِطْراب) است.

=المَطْران-

ج مَطَارِنة و مَطَارِين: مرادف (المِطْران) است.

=المِطْران-

ج مَطَارِنة و مَطَارِين: رئيس كاهنان نصارى كه مقام او بالاتر از اسقف و پائين تر از (بطريرك) است.

=المِطْرانيَّة-

خليفه گرى، جايگاه و اقامتگاه (مطران) .

=المُطْرِب-

[طرب] : آواز خوان خوش صدا كه ديگران را به طرب بر مىنگيزد.

=المَطْرَب-

ج مَطَارِب [طرب] : راه فرعى يا كوچه باريك.

=المَطْرَبَة-

ج مَطَارب [طرب] : مرادف (المَطْرَب) است.

=المُطْرَة-

عادت.

=المَطَرَة-

مرادف (المُطْرَة) است، مشك، وسط حوض.

=المَطِرَة-

مؤنث (المَطِر) است، مرادف (المُطْرة) است.

=المَطْرَح-

ج مَطَارح [طرح] : جا و مكان، جائيكه در آن چيزى ريخته مى شود، جاى فرش.

=المِطْرَحَة-

[طرح] : ابزارى كه با آن نان را بداخل تنور قرار مى دهند.

=المِطْرَد-

ج مَطَارِد [طرد] : نيزه كوتاه.

=المُطَّرِد-

[طرد] : فا؛ «حُكمُ مُطَّرِدٌ» : دستور همگاني؛ «القاعدةُ المُطَّرِدة» : روش و دستورى همگانى و بدون خدشه.

=المُطَرِّز-

[طرز] : مرد نگارگر بر روى جامه، گلدوز، مليله دوز.

=المُطْرَف-

ج مَطَارِف [طرف] : مرادف (المِطْرَف) است.

=المُطْرِف-

[طرف] من المال: دارائى تازه بدست آمده.

=المِطْرَف-

ج مَطَارِف [طرف] : ردائى كه از خز دوخته شده و روى آن نقش و نگار باشد.

=المِطْرَق-

ج مَطَارِق [طرق] : چكش، چوب پنبه زنى.

=المِطْرَقَة-

ج مُطَارِق [طرق] : مرادف (المِطْرَق) است.

=المَطْرُوف-

[طرف] : مفع، دستگاه روغن كشى كه با آب مى چرخد.

=المَطْرُوفَة-

[طرف] : مؤنث (المَطْرُوف) است؛ «عَيْنٌ مَطْروُفة» : چشمى كه در اثر برخورد با چيزى اشك بريزد.

=المَطْرُوق-

[طرق] : مفع، مرد سست و بيحال، مرد بى عقل و ديوانه؛ «بيتٌ مَطْرُوقٌ» :

خانه اى كه مردم بدان رفت و آمد مى كنند؛ «مَوضوعُ مَطْرُوقٌ» : موضوعيكه قبلًا مورد مطالعه و اتخاذ تصميم قرار گرفته؛ «ماءٌ مَطْرُوقٌ» : آبى كه در آن شتران رفته و آنرا تيره كرده باشند.

=مَطَّطَ-

تَمْطِيطًا [مطّ] الرجُلَ: به او ناسزا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت