ج أنَيب و أَنْيَاب و نُيُوب و أنَايِيب [نيب] - دندان نيش (مؤنث است) ،- ج أنياب و نُيُوب و نِيب: ماده شتر سالخورده؛ «نابُ القومِ» ج أنْياب: بزرگ قوم.
=نابَأَ-
مُنَابَأةً [نبأ] هُ- هر يك بديگرى خبرى داد،- القومَ: از آنها دور شد و همسايگى آنانرا رها كرد.
=النَّابئ-
[نبأ] : فا، مكان بلند و محدّب؛ «رجُلٌ نابِى و سَيْلٌ نابِئُ» : مردى كه از جايى ديگر آمده باشد و يا سيلى ناگهانى كه معلوم نباشد از كجا آمده است.
=النَّابِت-
فا، هر گياه تازه بر آمده و نازك.
=النَّابِتَة-
مؤنث (النّابِت) است، آنچه از كودكان و يا ستوران كه در حال رشد و پرورش باشند.
=النَّابِجَة-
بلاى ناگهانى.
=نابَحَ-
مُنَابَحَةً [نبح] هُ الكلبُ- سگ بر او عوعو كرد.
=النَّابِح-
«الكَلْبُ النَّابِح» ج نَوَابِح و نُبَّح و نُبُوح- سگ پرصدا و عوعو كن.
=النَّابِخَة-
ج نَوَابِخ- مرد سخنگو و متكبر سرزمين دور.
=نابَذَ-
مُنَابَذَةً وَ نِبَاذًا [نبذ] هُ- با او مخالفت كرد و از روى دشمنى وى را ترك كرد،- هُ الحربَ: با او ستيز كرد،- في البيع: با او بمنابذة معامله كرد و اينگونه معامله را (بيع المُنَابَذَة) و (بيع القاءِ الحجر) و (بيع الحَصَاة) نامند و بدينصورت بوده كه در زمان جاهليت فروشنده گله اى گوسفند حاضر مىورده و خريدار سنگريزه اى پرتاب مى كرده است و بصاحب گوسفندان مى گفته كه اين سنگريزه به هر گوسفندى كه خورد در برابر فلان مبلغ از آن من است.
=النَّابِض-
فا، تيرانداز، عصب.
=النَّابِع-
فا، قلم خودنويس، روان نويس.
=النَّابِعَة-
ج نَوَابِع- مؤنث (النَّابِع) است.
=النَّابِغَة-
كلمه فصيح،- ج نَوَابغ: مرد فصيح و بليغ، مرد نامى و بزرگوار، آنكه داراى هوش و استعداد خدادادى است؛ «النَّوابِغ» : هشت نفر از شعراى طراز اول عرب مى باشند.
=النَّابِغيّ-
منسوب به هشت نفر شاعر نابغه است.
=نابَلَ-
مُنابَلَةً [نبل] هُ- در تير اندازى بر او چيره شد.
=النَّابِل-
ج نُبَّل و نَبَل- سازنده تير، دارنده تير و پرتاب كننده آن، آنكه در تير اندازى ماهر باشد؛ «اختلطَ الحَابِلُ بالنَّابل» اين تعبير بر آشفتگى و درهم آميختگى كارى اطلاق مى شود.
=النَّابِه-
فا، ج- نُبَهاء: زيرك و باهوش، مرد بزرگوار؛ «امْرٌ نابِهٌ» : كارى بزرگ.
=النَّابِي-
[نبو] : فا، شمشير يا تير كه بهدف اصابت نكند، آنكه از جنگ گريزد، مرد فربه و چاق.
=النَّابِيَة-
[نبو] - مؤنث (النَّابي) است، كمان كه از زه خود فاصله داشته باشد.
=النَّاتِئ-
[نتأ] : فا، هر چيز بلند و آشكار مانند خانه و جز آن، اين كلمه را گاهى بطور مخفف النَّاتِي، تلفظ مى كنند مانند القارئ و القاري.
=النَّاتِج-
فا،- للبهائِم: براى ستوران همانند قابله براى زنان است.
=النَّاتِرَة-
مفرد (النّواتر) است و عبارت از كمانى است كه زه آن قطع شده باشد.
=النَّاتِع-
«دَمٌ ناتِعٌ من الجرح» - خون كه از زخم اندك اندك بيرون آيد.
=النَّاتِق-
فا، زن يا شتر ماده كه داراى فرزند بسيار باشد، اسبى كه سواره خود را مىفكند، فندك روشن.
=النَّاتي-
[نتو] : «عضوٌ ناتٍ» - عضوى از بدن كه ورم كرده است.
=النَّاثَ-
ج نُثَّاث [نثّ] - غيبت كننده.
=النَّاثِر-
فا، نثرگوى و نثر نويس؛ «نَخْلَةٌ ناثِر» نخلى كه خرماى نارس آن بريزد.
=النَّاثِي-
[نثو] : فا، غيبت كننده.
=ناجَى-
مُنَاجَاةً و نِجَاءً [نجو] الرجُلَ- با او راز و نياز كرد.
=النَّاجح-
فا،؛ «سَيْرٌ ناجِحٌ» : راه رفتن سخت و با شتاب.
=ناجَدَ-
مُنَاجَدَةً [نجد] هُ- او را كمك و يارى كرد، براى جنگ با او مقابله كرد، از او روى گردانيد و معارض وى شد.
=النَّاجِد-
«أَمْرٌ ناجِدٌ» - روشن و آشكار.
=النَّاجِذ-
فا، مفرد (النَّوَاجِذ) دندانهاى آسيابى چهارگانه است.
=النَّاجِر-
بر هر يك از ماههاى تابستان اطلاق مى شود زيرا شتر در آن تشنه مى شود.
=ناجَزَ-
مُنَاجَزَةً [نجز] هُ- با او جنگ و پيكار نمود.
=النَّاجِز-
فا، حاضر؛ «وَعْدٌ ناجِزٌ» : وعده اى كه به آن وفا شده باشد.
=النَّاجِس-
«داءٌ ناجِسٌ» - بيمارى خوب نشدنى.
=النَّاجِش-
فا، شكارچى، آنكه شكار را بطرف شكارچى كشاند.
=النَّاجِع-
آنكه بدنبال بدست آوردن جاهاى پرگياه باشد،- ج ناجعَة و نَوَاجِع، شفا دهنده و فعال؛ «دواءٌ ناجِعٌ» : داروى شفابخش؛ «ماءٌ ناجِعٌ» : آب گوارا.
=النَّاجِل-
فا، آنكه داراى نسل و فرزندان خوب چه انسان و چه حيوان باشد.
=النَّاجِلَة-
ج ناجِلَات و نَوَاجِل- مؤنث (الناجِل) است.
=النَّاجُود-
ج نَوَاجِيد- جام مي، مي، زعفران.
الناجِي
[نجو] : فا-
النَّاجِيَة-
ج نَوَاجٍ و ناجِيَات [نجو] :- مؤنث (الناجِي) است، ماده شتر تندرو.
=ناحَ-
-نَوْحًا و نُوَاحًا و نِيَاحًا و نِيَاحَةً و مَنَاحًا [نوح] تِ المرأةُ الميتَ و على الميت- زن بر مرده با صداى بلند گريه و شيون كرد،- تِ الحَمَامةُ: كبوتر نغمه سر داد.
=ناحَ-
-نَيْحًا [نيح] العَظْمُ: استخوان سخت و سفت شد،- نَيْحًا و نَيحَانًا الغصنُ: شاخه درخت خميده شد و لنگر انداخت.