فهرس الكتاب

الصفحة 203 من 1009

(الدرّدار) نامند.

=بَقَى-

-بَقْيًا [بقي] : دوام يافت، باقى ماند، ثابت ماند.

=بَقَّى-

تَبْقِيَةً [بقي] هُ: او را تثبيت كرد، او را بحال خود واگذار كرد تا بماند.

=البَقَاء-

[بقي] : ثبات، باقى ماندن، استمرار، باقى بود؛ «دَارُ البَقَاءِ» : آخرت.

=البَقَّار-

گاودار، گاوچران.

=البَقَاق-

[بقّ] من الرجال: مرد پر سخن، بسيار گوينده.

=البَقَاقة-

[بقّ] من الرجال: مترادف (البَقَاق) است.

=البَقَّال-

بقال، خوار و بار فروش، فروشنده ى مواد غذائى مانند روغن و كره و قهوه و شكر و ادويه و جز آنها.

=البِقَالة-

تجارت ادويه ى خوشبو كننده ى غذا و ساير عطرها.

=البَقَّالة-

مؤنث (البَقَّال) است؛ «ارضٌ بَقَّالَةٌ» :

زمين كه داراى گياهان و دانه هاى سبز باشد.

=البُقَامَة-

مرد ناتوان و كم خرد،- مِنَ الصُّوفِ: ريزه هاى ريخته شده پشم بر زمين بهنگام زدن و ريستن.

=البَقْباق-

مرد پُر حرف؛ «رَجُلٌ لَقْلاقٌ بَقْبَاق» :

مرد پر حرف و ياوه گو.

=بَقْبَقَ-

بَقْبَقَةً الرجُلُ: آن مرد سخن بسيار و بيهوده گفت،- الكُوزُ في الْمَاءِ: كوزه بهنگام فرو رفتن در آب صداى (بَقْ بَقْ) كرد،- تِ القِدْرُ: ديگ جوش آمد،- تْ يَدُهُ: اين تعبير در زبان متداول بمعناى (دست او خراش برداشت يا پينه بست) مى باشد.

=البَقْبُوقَة-

دانه يا جوش ريز كه زير پوست بدن پديد آيد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=البَقَّة-

(ح) : واحد (البَقّ) است.

=البُقْجَة-

بُقجه، بسته ى لباس و مانند آن.

اين واژه تركى است.

=البَقْدُونَس-

(ن) : گياهى است از رسته ى (الخَيْمِيَّات) داراى برگهاى خوشبو و خوشمزه كه در سالاد و با غذا خورده مى شود.

جعفرى.

=بَقَرَ-

بَقْرًا هُ: آن چيز را شكافت، گشود، فراخ كرد.

=البَقَر-

گاو، اين واژه بر مذكر و مؤنث اطلاق مى شود، ج بَقَرات و بَقَرٌ و بُقَرٌ و ابْقُر و ابْقَار و أَبَاقِر و ابَاقِير (ح) : حيوانى است اهلي و شيرده از تيره ى چهار پايان (الفَقَرِيّات) ،- الهِنْدِي (ح) : گاو هندى كه معمولًا درشت هيكل است،- الوَحْشِيّ (ح) :

اين اسم بر گاو وحشى و كوهى و آهوى درشت هيكل و بى شاخ و يا بز كوهى اطلاق مى شود؛ «بَقَرُ الماءِ» (ح) : گاو آبى يا دريائى: «عُيُون البَقَرِ» : گرسنگى سخت.

=البَقَرَة-

(ح) : واحد (البَقَر) است.

=البَقْس-

(ن) : درخت شمشاد كه چوب آن ارزشمند است. اين واژه يونانى است.

=البَقْسَة-

(ن) : واحد (البَقْس) است.

=البَقْسِمَاط-

گونه اى نان كيك و خشك است. اين واژه يونانى است.

=بَقَعَ-

-بَقْعًا: رفت؛ «ما ادْرِي ايْنَ بَقَعَ» :

نمى دانم به كجا رفت.

=بَقِعَ-

-بَقَعًا فلانٌ بالشي ء: به آن چيز قانع شد،- الطَّيْرُ: پرنده يا كبوتر دو رنگ شد.

=بَقَّعَ-

تَبْقِيعًا: رفت،- الثَّوبَ: قسمتهائى از جامه را رنگين نكرد.

=البَقْعَاء-

مؤنث (الأبْقَع) است؛ «سَنَةٌ بَقْعَاءُ» :

سالى كه در آن فراخى و خشكسالى با هم باشد.

=البُقْعَة-

ج بِقَاع و بُقَع: قطعه، پاره، قطعه اى زمين، مقام و منزلت.

=البَقْعَة-

ج بِقَاع و بُقَع: مترادف (البُقْعَة) است، گودال آب.

=بَقَّقَ-

تَبْقِيقًا [بقّ] البيتُ: آن خانه پر از پشه شد.

=بَقَلَ-

-بَقْلًا و بُقُولًا الشي ءُ: آن چيز بر آمد و آشكار شد،- وَجْهُ الغُلامِ: موى صورت آن جوان روئيد،- الْمَكَانُ: دانه و گياه آن مكان سبز شد،- بَقْلًا لِبَعِيرِه: براى شترش گياه سبز جمع آورى كرد.

=البَقْل-

ج بُقُول (ن) : بر گياهان و تره بار خوردنى اطلاق مى شود، سبزى خوردن.

=البَقْلَاوَى-

باقلوا، گونه اى شيرينى معروف. اين واژه تركى است.

=البَقْلَة-

(ن) : واحد (البَقْل) است؛ «بَقْلَة الْحَمْقَاءِ» و «بَقْلَةُ الزَّهرَاء» (ن) : گياه كاسنى؛ «البَقْلَةُ اللَّينَةٌ» (ن) : خرفه؛ «بَقْلَةُ الأَنْصَارِ» (ن) :

كلم پيچ؛ «البَقْلَةُ البَارِدَةُ» : نيلوفر.

=البَقِلَة-

من الأراضي: زمين دانه و گياه دار.

=البَقْلِيّ-

منسوب به (البَقْل) است؛ «الْفَصِيْلَةُ البَقْلِيَّةُ» : تيره اى از گياهان دانه اى كه ميوه ى آن بى برگ يا بدون غلاف است.

=بَقَّمَ-

تَبْقِيمًا الثوبَ: جامه را با رنگ سرخ (بَقَّم) رنگين كرد.

=البَقَّم-

(ن) : درختى است از رسته ى (القَطَّانِيّات) . برگ آن بسان برگ بادام و ساقه ى آن سرخ رنگ است. در چوب اين درخت ماده اى سرخ رنگ است كه در رنگ آميزى بكار مى رود.

=البُقْوَى-

[بقي] : بقيه، بازمانده.

=البَقوَى-

[بقي] : بمعناى (البُقْوى) است.

=بَقِيَ-

-بَقَاءً: ماند، دوام يافت، ثابت ماند.

=البُقْيَا-

[بقي] : باقيمانده، بازمانده.

=البَقِيَّة-

ج بَقَايَا [بقي] : آنچه كه مانده باشد؛ «البَقِيَّةُ الْبَاقِيَةُ» : بهترين بازمانده؛ «فلانٌ بَقِيَّةُ قَومِهِ» : فلانى از بهترين بازمانده ى خانواده ى خود است.

=البُقَّيْرِى-

[بقر] : گونه اى بازى كودكان، خاك بازى.

=البَقِيع-

زمين كه در آن گونه هاى متنوّعى از درختان باشد.

=البَقِيلَة-

من الأراضي: زمين گياه دار و دانه دار و سرسبز.

=البِك-

ج بَكَوَات: اين لقب بر صاحب منصبان دولتى و بزرگان اطلاق مى شده است. تركى است.

=بَكَى-

-بُكَاءً و بُكًى [بكي] : گريه كرد و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت