جايگاهى كه زارع براى خود در مزرعه اتخاذ كند تا نگهبان و ناظر بر كشتزار خود باشد.
تَكْويرًا [كور] العمامةَ: عمامه را پيچانيد،- المَتاعَ: كالا را روى هم قرار داد.
[كور] تِ الشمسُ: نور خورشيد جمع و پيچيده شد همچنانكه عمامه پيچيده شود.
=الكُور-
ج أَكْوَار و أَكْوُر [كور] : پالان شتر،- ج أَكْوَار و اكْوُر و كِيران و كُورَان: كوره آتش گِلى،- ج اكوار: لانه زنبور، كندوى زنبور عسل.
=الكَوْر-
مص،- ج أكْوَار: پيچش عمامه، فزونى، جمع كثير يا گلّه شتر و گاو.
=الكُورَار-
زهرى است كه مردم جنوب امريكا تيرهاى چوبى خود را به آن آلوده مى كنند و اين ماده گياهى از نوع (اللّوغانيات) است.
=الكُورَة-
ج كُوَر [كور] : مجتمع مسكونى.
=الكَرَنْتِينَا-
قرنتينه كه معمولا مسافران و وسائِط نقليه را به مدت چهل روز در مرزها نگه مى دارند تا احتمال سرايت بيمارى طاعون و يا وبا برطرف شود- اين كلمه ايتاليائى است.
=الكُوز-
ج أَكْواز و كِيزان و كَوزَة [كوز] : كوزه،- ج أكْوَاز عند العامّة: ميوه هاى صنوبر و انار و انجير.
=الكُوزيّ-
ج كُوزيُّون [كوز] : كوزه ساز.
=الكُوس-
ج كُوسان [كوس] : طبل، كوس؛ گونياى نجار كه با آن چوب را اندازه گيرى كند و بنام (زاويه) معروف است- اين كلمه فارسى است.
=الكُوسَا-
[كوس] (ن) : گياهى است به شكل خيار از نوع قرعيات كه در حجم از كدو كوچكتر است و آن را پس از طبخ مى خورند. مركز اصلى آن امريكا است.
=الكُوسَى-
[كيس] : مؤنّث (الأَكْيَس) است.
=الكُوسَاة-
[كوس] (ن) : واحد (الكُوسَا) است كه در زبان متداول به (كُوسَايَة) معروف است.
=كَوْسَح-
كَوْسَجَةً [كوسج] الرجُلُ: آن مرد كوسه شد.
=الكَوْسَج-
ج كَوَاسِج [كوسج] : آنكه بر روى چانه اش ريش در آيد، آنكه دندانهايش ناقص و معيوب باشد، مرد كوسه،- (ح) :
كوسه ماهى كه خرطومى بسان اره دارد.
=الكَوْشَة-
[كوش] : سرگرمى و علاقمندى بسيار به دنيا. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=كَوِعَ-
-كَوَعًا [كوع] : پشت انگشت ابهام او بر آمده و يا خميده شد.
=كَوَّعَ-
-تَكْوِيعًا [كوع] هُ بالسيف: او را به گونه اى با شمشير زد كه مچ دستش كج شد،- عند العامّة: از پيچ راه گذر كرد.
=الكُوع-
ج أكْواع [كوع] (ع ا) : مچ دست؛ «لَا يَعْرِفُ كُوعَهُ من بُوعِهِ» : اين ضرب المثل را براى نادانى بسيار مىورند،- عند العامّة:
پيچ راه و گذر.
=الكَوَع-
[كوع] : مص، كج شدن كف دست از ناحيه مچ، خم شدن دست بر روى دست ديگر، خم شدن شصت پا بر روى ساير انگشتان پا.
=الكَوْعاء-
[كوع] : مؤنث (الأَكْوَع) است.
=كَوَّفَ-
تَكْويفًا [كوف] الرجُلُ: آن مرد به شهر كوفه آمد،- الكاف: حرف كاف نوشت،- الأَدِيمَ: پوست دباغى شده را بريد.
=الكُوفَة-
[كوف] : پشته رمل نرم و سرخ رنگ، نام شهرى است در عراق.
=كَوْفَلَ-
كَوْفَلَةً [كوفل] تِ المرأَةُ ابنَها: زن بچه خود را قنداق كرد و پيچيد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=الكُوفيّ-
[كوف] : آنچه كه منسوب به شهر (الكُوفة) باشد و از آن جمله خط كوفى است.
=الكُوفِيَّة-
[كوف] : مؤنث (الكُوفيّ) است، دستارى است كه بر سر پيچند و آنرا در زبان متداول (الكَفِّيّة) گويند.
=الكُوفِيُّون-
[كوف] : دانشمندان علم نحو از كوفه.
=الكُوكائِين-
كوكائين، ماده ايست كه از درخت كوكا بدست مىيد و خواص پزشكى دارد و نيز مورد استعمال معتادين به مواد مخدر است.
=كَوْكَبَ-
كَوْكَبَةً [كوكب] الحديدُ: آهن درخشيد و برق زد.
=الكَوْكَب-
ج كَوَاكِب [كوكب] : ستاره آسمان، گل باغ، درخشندگى آهن، شمشير، مرد مسلّح، گروهى از لشكر، آب، سختى گرما، نوجوان نورس، مهتر خانواده و دلير آنها، نقطه سفيدى كه در چشم پديد آيد، زندان، شاخه بلند گياه، كوه، بيشترين از هر چيزى؛ «كَوْكَبُ البِئْر» : چشمه چاه كه آب از آن روان باشد؛ «ذَهَبُوا تحت كُلِّ كوكبٍ» : آنها رفتند و پراكنده شدند.
=الكَوْكَبَة-
[كوكب] : ستاره آسمان،- (فك) :
كره زهره، دسته و گروه.
=الكُوكَة-
(ن) : گياهى است از رسته (الكتانيات) كه ارتفاع آن بين دو الى 3 متر مى باشد. برگهاى آن تخم مرغى و از آن ماده (كوكائين) استخراج مى شود.
=الكُولَة-
(ن) : گياهى است از رسته برازيات منبع اصلى آن افريقاى استوائى است و در مناطق گرمسيرى نيز كشت مى شود و از آن ماده «جوزة الكُولة» كه براى درمان قلب و عضلات بكار مى رود بدست مىيد.
=الكُولِيرا-
بيمارى وبا كه با اسهال شديد توأم است.
=كَوَّمَ-
تَكْوِيمًا [كوم] الترابَ: خاك را بصورت كپه جمع آورى كرد،- المتاعَ: كالا را بر روى هم قرار داد،- ثيابَهُ فِي ثَوبٍ واحد:
لباسهاى خود را در يك جامه جمع كرد.
=الكُومَ-
ج أَكْوَام: گلّه شتر، تپه و تل.
=الكَوْمَاء-
مؤنث (الأكْوَام) است.
=الكُومَة-
ج كُوَم و أَكْوام [كوم] : تپه بلند از خاك و مانند آن.