فهرس الكتاب

الصفحة 1002 من 1009

=الوَرِيق-

من الشجر: درخت پر شاخ و برگ.

=الوَزّ-

ج وَزَّات [وزز] : مرادف (الإِوَزّ) است و بمعناى غاز است.

=وَزَى-

-وَزْيًا [وزي] الشي ءُ: آن چيز جمع و منقبض شد.

=الوَزَارَة-

دولت، حكومت، رتبه وزير.

=الوِزَارَة-

مرادف (الوَزَارَة) است.

=الوَزَّال-

(ن) : گياهى است بدون برگ با ساقه هاى دايره اى و داراى شكوفه اى زيبا و زرد رنگ.

=الوِزَان-

برابرى چيزى در وزن با چيزى ديگر؛ «هو وِزانُ الشي ءِ و بوِزانِه» : معادل آن چيز در وزن است.

=الوزَانَة-

برابرى و تعادل.

=وَزَبَ-

-وُزُوبًا الماءُ و نحوُهُ: آب و مانند آن روان شد.

=الوَزَّة-

ج وَزَّات [وزّ] : مؤنث (الوَزُّ) است.

=وَزَرَ-

-وَزْرًا و وِزْرًا الشي ءَ: آن چيز را با خود برداشت،- الرَّجُلُ: آن مرد چيز سنگين را بر پشت خود برداشت،- وِزرًا الرَّجُلَ: بر آن مرد چيره شد،- وَزَارَةً للملِك: وزير شاه شد،- يَوْزَرُ وَزْرًا و وِزْرًا و زِرَةً: گناه كرد، مرتكب گناه شد.

=وَزِرَ-

يَوْزَرُ وَزْرًا و وِزْرًا و زِرَةً: گناه كرد، مرتكب گناه شد.

=وُزِرَ-

وَزْرًا و وِزْرًا و زِرَةً: گناه كرد،- فُلانٌ:

فلانى به گناهي كشيده شد.

=الوِزْر-

مص،،- ج اوزار: گناه، سنگينى، بار سنگين، توشه مسافر؛ «اوْزَارُ الحربِ» :

ابزار جنگ.

=الوَزَر-

پناهگاه، كوه بلند، هر سنگر و پايگاه.

=الوِزْرَة-

ج وِزْرَات و وِزِرَات و وِزَرَات؛ پوشاكى كوچك.

=وَزَعَ-

-وَزْعًا الجيشَ: آرتش را صف آرائى كرد،- فُلانًا او بِفُلانٍ: از او جلوگيرى كرد،- فُلانًا بفلانٍ: او را از فلانى راند و دور كرد.

=وَزَّعَ-

تَوْزِيعًا [وزع] المالَ بينهم: مال را ميان آنها پخش كرد،- الْمَالَ عليهم: مال را ميان آنها تقسيم كرد.

=الوَزَعَة-

جمع (الوازع) است، ياران شاه و گارد ويژه او، اميرانى كه مردم را از منكرات باز دارند.

=الوَزَغَ-

لرزش و تكان خوردن، مرد ترسو و تنبل.

=الوَزَغَة-

ج وَزَغ و وِزَاغ و أَوْزاغ و وِزْغان و إزْعان (ح) : گونه اى از جانوران خزنده مانند مارمولك.

=وَزَنَ-

-وَزْنًا و زِنَةً الشي ءَ: آن چيز را سنجيد تا وزن آنرا بداند؛ «هذا يَزِنُ رطلًا» : اين چيز يك رطل وزن دارد،- لهُ الدّراهمَ و غيرها:

پولها را وزن كرد و به او داد،،- الأرضَ:

زمين بلندترى را براى خود برگزيد،،- الشِّعْر: شعر را تنظيم و مطابق با ميزان و قافيه سرود.

=وَزُنَ-

يَوْزُنُ وَزَانَةً الشي ءُ: آن چيز سنگين شد،- الرّجُلُ: صاحب نظر و خردمند و برتر شد.

=وَزَّنَ-

تَوْزِينًا [وزن] نفسَهُ على كذا: خود را براى آن كار آماده كرد.

=الوَزْن-

مص،،- ج اوْزان: مثقال؛ «هُو وَزْنُ الشّي ء» : او روبروى آن چيز يا معادل آن در وزن است؛ «اقام وَزْنًا كبيرًا لكذا» : براى آن اهميت بسيار قائل شد.

=الوَزْنَة-

اسم مرّه از (وَزَنَ) است، زن خردمند و استوار رأى،- و در نزد مردم لبنان بمعناى سه رطل است.

=الوِزْنَة-

اسم نوع از (وَزَنَ) است.

=الوَزْوَاز-

[وزوز] : آنكه هنگام راه رفتن گامهاى كوتاه بردارد و تنش جنبان باشد، مرد سبكبال و كوتاه،- (ح) : نام پرنده ايست.

=وَزْوَزَ-

وَزْوَزَةً [وزوز] : با گامهاى كوتاه و جنبانيدن تن راه رفت، سبك شد و با شتاب پريد.

=الوَزِير-

ج وُزَرَاء و أَوْزَار: وزير، عضو هيأت دولت، معاون.

=الوَزِيم-

عند أَرباب علم النبات: عضو مادگى در گلها و درختان شامل تخمدان و خامه و كلاله.

=الوَزِيمِيَّة-

(ن) : گونه اى گياه از رسته نجيليات است كه داراى ساقه اى بلند در چند متر و گلهاى آن به رنگ نقره مى باشد.

=الوَزِين-

دانه آرد شده حنظل؛ «فلانٌ وَزينُ الرّأي» : فلانى استوار رأى است.

=وَسَى-

-وَسْيًا [وسي] رأْسَهُ: موى سر خود را تراشيد.

=الوُسَاد-

ج وُسُد: بالش، پشتى.

=الوَسَاد-

ج وُسُد: مرادف (الوُساد) است؛ «لَزِمَ الوَسادَ» : از بستر خواب بيرون نيامد.

=الوِسَاد-

ج وُسُد: مرادف (الوُساد) است.

=الوُسَادَة-

ج وُسَادَات و وَسَائِد: بالش، ناز بالش.

=الوِسَادَة-

ج وِسَادَات و وَسَائِد: مخده، بالش.

=الوَسَاطَة-

مص، وساطت، ميانجيگرى.

=الوِسَام-

ج أَوْسِمَة [وسم] : نشان و داغ ستوران، مدال، نشان افتخار؛ «وِسامُ الاستحقاق» :

نشان شايستگى؛ «وِسام جَوْقة الشّرف» : نشان لياقت و بزرگى.

=الوَسَامَة-

مص، اثر زيبائى، زيبائى و خوشگلى.

=وَسِخَ-

يَوْسَخُ و يَاسَخُ و يَيْسَخُ وَسَخًا الشي ءُ: آن چيز چرك و كثيف شد، بر روى آن چركى نشست.

=وَسَّخَ-

تَوْسِيخًا [وسخ] الشي ءَ: آن چيز را چرك كرد.

=الوَسَخ-

ج أَوْساخ: چركى و كثافت كه بر روى جامه و مانند آن نشيند.

=الوَسِخ-

«شي ءٌ وَسِخٌ» : آنچه كه بر روى آن چركى قرار گرفته باشد.

=وَسَّدَ-

تَوْسِيدًا [وسد] هُ الوِسادةَ: بالش را زير سر خود نهاد،- الَيهِ الْأَمر: امر را به او اسناد كرد.

=وَسَطَ-

-وَسْطًا وسِطَةَ المكانَ أو القومَ: ميان آن جاى و يا قوم نشست،- وَسَاطَةً القومَ و فيهم:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت