فهرس الكتاب

الصفحة 548 من 1009

نوشيد،- هُ المرضُ او الْهَمُّ: بيمارى يا اندوه او را ناتوان كرد،-- شُفُوفًا و شَفِيفًا و شَفَفًا الشَّي ءُ:

آن چيز شَفّاف و روشن شد،- شُفُوفًا الجِسْمُ:

جسم از ناتوانى لاغر شد،- شَفًّا الشَّي ءُ: آن چيز افزوده شد؛ «شَفَفْتَ عَليهِ» : بر آن چيز افزودم، كم شد، تكان خورد،- لهُ الأَمرُ: آن چيز ثابت شد و دوام يافت،- شَفًّا و شُفُوفًا و شَفِيفًا و شَفَفًا عنهُ الثَوبُ: جامه كوتاه شد،- شَفِفًا فَمُ فُلانٍ: به درد دندان و لثه بر اثر سرما دچار شد.

=الشَّفّ-

ج شُفُوف: جامه، جامه ى نازك؛ «ثَوبٌ شَفٌّ» : پيراهنى نازك، برترى و فضيلت، كمبود، سود، جوش كه بيرون زند و بوى بد دهد.

=الشِّفّ-

ج شُفُوف: چيزى كم، مترادف (الشفّ) است.

=شَفَا-

-شَفْوًا [شفو] الهلالُ: هلال درآمد،- الشّخصُ: آن شخص ظاهر شد،- تِ الشمسُ:

خورشيد نزديك به غروب شد.

=شَفَى-

-شِفَاءً [شفي] اللّهُ فلانًا من مرضهِ:

خداوند فلانى را از بيمارى كه دارد بهبود دهد،- فُلانًا: براى فلانى بهبودى خواست،- تِ الشمسُ: خورشيد نزديك به غروب شد،- شَفىً الهِلَالُ: ماه نو غروب كرد.

=الشَّفَا-

[شفو] : بازمانده ى ماه نو قبل از غروب،- مثناى اين واژه شَفَوانِ و جمع آن اشْفَاء است، كناره و لبه ى هر چيزى.

=الشِّفَاء-

[شفي] : مص؛ «قَابِلٌ لِلشِّفاءِ» : قابل بهبودى است،- ج أَشْفِيَة و جج أَشَافٍ: دارو كه باعث بهبودى است.

=الشَّفَاعَة-

وساطت، شفاعت.

=الشَّفَّاف-

[شفّ] : آنچه كه نازك و شفاف باشد.

=الشُّفَافَة-

[شفّ] : باقيمانده ى آب در ظرف؛ «شُفَافَةُ النَّهارِ» : بقيه ى روز.

=الشَّفَّان-

[شفّ] : هواى سرد و بارانى.

=الشُّفَاهِيّ-

[شفه] : مرد دهان بزرگ.

=الشِّفَاهِيّ-

[شفه] : آنچه كه با گفتن انجام پذيرد نه با نوشتن.

=الشَّفَة-

ج شِفَاه و شَفَوَات [شفه] من الإنسان: لب؛ «ما كَلَّمَهُ بِبِنتِ شَفَةٍ» : با او حتى يك كلمه سخن نگفت؛ «شَفَةُ الشي ءِ» : مانند دلو كنار و برآمدگى آن؛ «لهُ في النّاسِ شَفَةُ حَسَنَةٌ» : در ميان مردم نامى نيك دارد.

=الشِّفَة-

من الإنسان: مترادف (الشفَة) است.

=شَفْتَرَ-

شَفْتَرَةً [شفتر] : لبهاى خود را از روى خشم يا ناراحتى كلفت كرد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّفْتَرة-

درشت كردن لبها به خارج از دهان بعلت خشم يا ناراحتى. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشُّفْر-

ج أَشْفَار: كناره ى هر چيزى،- مِن الْوَادِي: بالاى دره،- (ع ا) : ريشه ى روئيدن موى ابرو.

=الشَّفَر-

ج أَشْفَار: مترادف (الشفْر) است.

=الشَّفْرَة-

ج شَفْر و شِفَار و شَفَرات: كارد يا تيغ درشت و پهن، لبه ى شمشير، لبه ى تيغ يا پيكان، تيغ صورت تراشى، گزن كفشدوز.

=شَفْشَفَ-

شَفْشَفَةً [شفشف] بهِ: به آن چيز آميخته شد.

=الشَّفْشَق-

دلو چوبي كوچك با دسته ى چوبي.

=شَفَعَ-

-شَفَاعَةً لفلانٍ أو فيه إلى زيدٍ: براى فلانى از زيد خواست تا به وى يارى كند،- لِفُلانٍ في الْمَطْلب: براى رسيدن فلانى به خواسته اش كوشيد،- شَفْعًا جَارَهُ: همسايه ى خود را در خريدن ملك بر ديگران مقدم داشت،- تِ الناقَةُ: ماده شتر با داشتن بچه آبستن شد،- الشي ءَ: آن چيز را با مثل خود جفت كرد؛ «كان وَتْرًا فَشَفَعَهُ بِآخَر» : آن چيز فرد بود و با مثل و مانندش جفت كرد.

=شُفِعَ-

لي الأشخاص: بعلت ضعف بينائى اشخاص را جاى يكنفر دو نفر مى بينم.

=شَفَّعَ-

تَشْفِيعًا هُ في فلانٍ: شفاعت آن مرد را پذيرفت،- الشيْ ءَ: آن چيز را جفت كرد.

=الشَّفْع-

مص،- ج اشْفَاع و شِفَاع: عدد جفت يا زوج.

=الشُّفْعَة-

ج شُفَع عند الفقهاء: در اصطلاح فقيهان عبارت از حق تقدم همسايه است در تملك ملك بر ساير خريداران به طور اجبار و با شرايط خاص. شُفعه.

=شَفِقَ-

-شَفَقًا عليهِ: در صلاح و مصلحت او كوشيد،- على الشَّيْ ءِ: به آن چيز بخل ورزيد و آزمند شد،- مِن الْأَمْرِ: از آن چيز ترسيد و بر آن دلسوزى كرد.

=شَفَّقَ-

تَشْفِيقًا هُ: او را وادار به مهربانى كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را كم كرد،- الثَوبَ:

پارچه را بد بافت.

=الشفَق-

سرخى نور خورشيد بهنگام غروب،- ج اشْفَاق: مهربانى، ترس، روز، ناحيه، هر چيزى پست؛ «ثَوبٌ شَفَقٌ» : پارچه ى بد بافت.

=الشَّفق-

مترادف (الشفُوق) است به معناى مهربان.

=الشَّفَقَة-

مهربانى و انعطاف، رحمت، ترس از بدى، دلسوزى؛ «اخَذَتْنِي مِنه شَفَقَةٌ» : بر او دلسوزى كردم.

=شَفَهَ-

-شَفهًا فلانًا: بر لب فلانى زد، در سؤال و خواهش از او چندان اصرار ورزيد تا هر چه كه داشت از او گرفت،- الإنَاءَ:

آن مقدار از آب را كه در ظرف بود نوشيد،- هُ عَنْ الْأَمْرِ: او را از آن كار منصرف كرد.

=شُفِهَ-

زيدٌ: سؤال كنندگان از زيد بسيار شدند،- الطَّعَامُ: خورندگان آن غذا بسيار شدند.

=الشَّفَهِيّ-

[شفه] : نسبت به (الشَّفَة) است، دستور شفاهي نه كتبى؛ «امْتحانٌ شَفَهِيٌّ» :

امتحان شفاهي؛ «شَفَهِيًّا» : بطور شفاهي.

=الشَّفَهِيَّة-

مؤنّث (الشَّفَهِيّ) است؛ «الحُرُوف الشَّفَهِيَّة» : حروفى است كه مخرج آن از دو لب باشد و عبارتند از (ب، ف، ميم) .

=الشَّفُوق-

با محبت و مهربانى، نصيحت كننده و دلسوز.

=الشَّفَوِيّ-

[شفه] : نسبت به (الشفَة) است.

=شَفِيَ-

-شَفىً [شفي] الهلالُ: هلال يا ماه نو غروب كرد.

=شُفِيَ-

[شفي] المريضُ: بيمار بهبودى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت