فهرس الكتاب

الصفحة 905 من 1009

حرف بيست و پنجم از حروف مبانى و از حروف ذولقي (نوك زبانى) است و در حساب جُمّل عبارت از عدد (50) است؛ «النُّون المُفْرَدَة» : براى تأكيد مىيد، گاهى خفيفه و ساكن است و گاهى ثقيله و مفتوح است. و هر دو نون ويژه فعل است مانند: «لِيكونَنْ من الصّاغرين» ، و «لا تَحْسَبَنَّ اللّهُ غافلًا» . اين ويژگى براى فعل مضارع و فعل امر است كه در فعل امر تأكيد جايز است ولى در فعل مضارع هرگاه جواب قسم باشد و با لام بيايد تأكيد واجب مى گردد مانند «تاللّهِ لأَكيدنَّ اصْنامَكم» ، گاهى نون براى تنوين است و عبارت از نون ساكن زائدى است كه در آخر اسم مىيد آنهم در تلفظ بدون آنكه نوشته شود مانند «كتابٌ» (كتابُنْ) ، و گاهى ضمير مؤنث و مفتوح است كه در آخر فعل مىيد مانند «ضَرَبْنَ و اضْرِبْنَ» ، و گاهى متصل به ضمير مىيد و مشدّد و مفتوح است مانند «مِنْهُنَّ وَ ضَرَبَهُنَّ» كه در اينصورت حرف است، و گاهى نون وقايه است كه قبل از يا، متكلم مىيد مانند «ضَرَبَنِي و انَّنِي» ، و گاهى زائده مى باشد كه دو صورت دارد اول اينكه در آخر فعل مضارع مثنى مىيد مانند «يضربانِ و تضربانِ» كه مكسور است و يا در آخر مضارع مفرد مؤنث مخاطب مانند «تَضربينَ» و يا جمع مذكر مانند «يضربونَ و تَضْرِبُونَ» مىيد كه مفتوح است. دوم آنكه در آخر اسم مثنى مىيد مانند «المُعَلِّمَانِ» كه مكسور است و يا در آخر جمع مُذَكّر مىيد مانند «المعلِّمُونَ» كه مفتوح مى باشد.

ضمير متكلم است كه مشترك بين رفع و نصب و جر مى باشد مانند «رَبَّنا انَّنَا سَمِعْنَا» .

-نَوْءًا و تَنْوَاءً [نوأ] - لغتى است از نأى بمعنى دور شد، با سختى و مشقت برخاست، افتاد- بالحِمْلِ: بسختى بار سنگين را برداشت- بهِ الحِمْلُ: بار بر روى دوش او سنگينى كرد و او را خميده نمود،- النّجمُ: ستاره با سپيده دم در جهت مغرب غروب كرد و در همان وقت ستاره ديگرى در برابر آن از مشرق طلوع كرد.

=ناءَ-

-نيْئًا و نُيُوءًا و نُيُوءَةً [نيأ] اللحمُ و غيرُهُ- گوشت و مانند آن پخته نشد.

=ناءَى-

مُنَاآةً [نأي] الرجُلَ- از او دورى جست،- الشرَّ عن فلان: از او دفاع كرد.

=النَّائِب-

[نوب] : فا، واحد النُّوب است،- ج نَوْب و نُواب: جانشين و قائم مقام ديگرى در امرى يا در كارى،- ج نُوّاب: نماينده مجلس، و در اصطلاح نظامى بر كسى كه رتبه (آجودانى) داشته باشد اطْلاق مى شود.

=النَّائِبَة-

ج نائِبَات و نَوَائب [نوب] - مؤنث (النَّائِب) است، بلا و پيشامد، مصيبت؛ «الحُمىَّ النَّائبة» تب دائم كه هر روز بر بيمار عارض شود.

=النَّائِحَة-

ج نُوح و أَنْوَاح و نُوَّح وَ نَوائِح و نائِحَات [نوح] - اسم فاعل مؤنث است. «حَمَامةٌ نائِحَةٌ» كبوتر آواز دهنده.

=النَّائِر-

[نير] - آنكه ميان مردم احتلاف اندازد و شرّ بپا كند.

=النَّائرة-

ج نَوَائِر [نور] - اسم فاعل براى مؤنث است، كينه و دشمنى.

=النَّائِط-

[نوط] : فا، رگ پشت كه زير دو برآمدگى پشت باشد.

=النَّائِع-

ج نِيَاع [نوع] : فا، گرسنه، تشنه.

=النَّائِع-

[نيع] : «غصنٌ نائِعٌ» - شاخه خميده درخت.

=النَّائِل-

[نول] : مص، فا، عطا و بخشش و نيكى.

=النّائِل-

[نيل] : فا، آنچه كه بدست مىيد؛ «اصَبْتُ منهُ نائِلًا» : از او عطائى گرفتم.

=النَّائِلَة-

[نول] - مؤنث (النائِل) است، نام يكى از بتهاى قريش قبل از اسلام.

=النَّائِم-

ج نِيَام و نُوَّم و نُيَّم و نِيَّم و نُوَّام و نُيَّام و نَوْم (و قيل الأخير اسم جَمْع) [نوم] : فا، مرد خوابيده.

=النَّائِمَة-

ج نُوَّم [نوم] - مؤنث (النائم) است، مرده.

=النَّائِه-

[نيه] - بلند و مُشرف.

=النَّائِي-

[نأي] - دور.

=النَّائِيَة-

[نأي] - مؤنث (النَّائي) است.

=نابَ-

-نَوْبًا و مَنَابًا و نِيَابًا [نوب] في الأمر عن زَيْدٍ- در كارها جانشين و نايب زيد شد،- اليهِ:

پى در پى بسوى او بازگشت،- الى اللَّه:

توبه كرد،- فلانٌ: به اطاعت خداوند در آمد،- نَوْبًا و نَوبَةً فلانًا امرٌ: امرى بر او عارض شد

نَابَ-

-نَيبًا [نيب] هُ: به دندان او آسيب رسانيد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت