فهرس الكتاب

الصفحة 792 من 1009

=المَأْكُول-

ج مَآكِيل [أكل] : آنچه كه خورده مى شود؛ «الْمَأْكُول و الْمَشْروُب» خوردني و نوشيدنى.

=المَأْلَج-

ج مَآلِج: ماله آهنى ويژه بنّا و گِل كار،- فارسى است- به اين كلمه در زبان متداول (مالَشْ) و يا (مَالَجْ) گفته مى شود. و فصيح عربى آن (المِسْيَعَة) است.

=المُؤَلَّف-

ج مُؤَلَّفَات [ألف] : تأليف يا كتاب، «الْمُؤَلَّف من كذا» تركيب شده از چيزى، «انَّهُ مُؤَلَّف من ثلاثة اجزاء» در سه جلد يا جزء تأليف شده است.

=المُؤَلِّف-

[ألف] : نويسنده كتاب.

=المُؤْلِم-

[ألم] : دردناك.

=المَأْلُوف-

[ألف] : معمول؛ «الحديث المَأْلوف» : گفتار معمولى.

=مَأْمَأَ-

مَأْمَأَةً [مأمأ] تِ الشاةُ أو الظبيةُ:

گوسفند يا آهو صداى (مِئْ مِئْ) در داد.

=المَأْمَل-

[أمل] : آرزو، آنچه كه مورد توقع باشد.

=المَأمَن-

[أمن] : جايگاه امن، «بِمَأْمَنٍ مِن» :

جاى امنى.

=المُؤْمِن-

[أمن] : مؤمن، با ايمان.

=المُؤَمَّن-

[أمن] : مفع؛ «مُؤَمَّنٌ عليه» :

امانت دار.

=المَأْمُور-

ج مَأْمُورون [أمر] : كسى كه از او انجام كار يا عملى خواسته شده باشد، كارمند.

=المَأْمُورِيَّة-

[أمر] : مأموريت، اوامر و تعليمات.

=المَأْمُوم-

[أمّ] : كسيكه بر فرق سر او ضربه وارد شده باشد.

=مَأَنَ-

-مَأْنًا القومَ: رزق و روزى آنها را بعهده گرفت،- الرّجُلَ: از او بر حذر شد و پرهيز كرد، بر ناف او زد.

=المِئْنَاث-

[أنث] : زنيكه همواره دختر مى زايد و همچنين است همسر مرد او، متضاد اين كلمه (المِذْكار) است و آن زنى است كه همواره پسر مى زايد.

=المَأْنَة-

ج مَأَنَات و مُؤُون على غير القياس: ناف و پيرامون آن از شكم.

=المُؤْنَة-

ج مُؤَن [مأن] : مرادف (المَؤُونَة) است و بمعناى ارزاق و آذوقه مى باشد.

=المُؤْنِث-

[أنث] : زنيكه دختر مى زايد.

=المُؤنَّث-

[أنث] : مؤنث كه بر خلاف مذكر است، مرديكه از نظر نرمى و سستى اعضاء همانند زن باشد.

=المَأْنُوس-

[أنس] : مونس و همدم.

=المُؤَهِّلَات-

[أهل] : استعداد طبيعى كه شخص را شايسته امرى مى كند.

=المَأْهُول-

[أهل] : جاى آباد و مردم آن؛ «امْرأةٌ مَأْهُولة» : زن شوهر دار.

=المَأْوَى-

[أوي] : جا و مكان زندگى.

=المأْوَاة-

[أوي] : مرادف (المأوى) است.

=المَؤُوء-

[موأ] : «سِنَّورٌ مَؤُوءٌ» : گربه اى كه مدام صدا در دهد.

=المأْوَزَة-

[أوز] : جاى پر از مرغابى.

=المَؤُونَة-

ج مُؤَن [مأن] : غذا، ذخيره غذائى، سختى و سنگينى.

=المِئَوِيّ-

[مأي] : منسوب به (المِئَة) است، «عيد مِئوى» : جشن يكصد ساله.

=المِئَوِيَّة-

[مأي] : مؤنث (المِئَوِيّ) است؛ «الذكرى المِئَويّة» ياد بود سده، يادواره يكصد ساله؛ «النسبة المِئَوية» نسبت به عدد يكصد (چند صدم) .

=المَئِيد-

[مأد] : نرم.

=المُؤَيَّد-

[أيد] : تأييد شده، مُثْبَت.

=المُؤَيِّد-

[أيد] : تأييد كننده، مُثْبِتْ.

=المُبَاح-

[بوح] : مجاز و جايز.

=المُبَادَرَة-

[بدر] : مص، پيشدستى و پيش قدمى در پيشنهاد امرى يا كارى،- في الحرب: آغازگر انجام نقشه اى جنگى.

=المُبَادَلَة-

[بدل] : تبادل؛ «المُبَادَلَاتُ التّجارية» : تبادل تجارى.

=المُبَارَأَة-

[برأ] : طلاق با رضايت زن و شوهر.

=المُبَارِز-

[برز] : مزاحم، مسابقه گر.

=المُبَاشَر-

[بشر] : مفع، فورى.

=المُبَاشِر-

[بشر] : فا، كسيكه بدون واسطه كارى انجام دهد.

=المُبَاشَرَة-

[بشر] : مص، «مُبَاشَرَةً» : فورًا، بى درنگ، بدون واسطه.

=المُبَاغَتَة-

[بغت] : ناگهانى، حمله.

=المُبَالاة-

[بلي] : اهتمام، توجّه و عنايت كردن.

=المُبَالَغَة-

ج مُبَالَغَات [بلغ] : افراط، غلو كردن.

=المُبَالِي-

[بلي] : متوجه و با اعتنا؛ «غَيرُ مبالٍ بِالأَمر» : بى اعتناست.

=المُبَاهَاة-

[بهي] : افتخار، باليدن.

=المُبَايَعَة-

[بيع] بالخِلافة: بيعت كردن با خليفه و تعهد بر اطاعت از او.

=المُبْتَدَأ-

[بدأ] : نخست، آنچه بدان آغاز شود، آغازگر، و در علم نحو عبارت از اسمى است كه مسند اليه است و معمولًا در آغاز جمله قرار مى گيرد و از عوامل لفظى مجرد مى باشد مانند «اللّهُ بارِئُ العالَم» كه در اين جمله (اللّه) مبتدا و (بارئُ) خبر آن است.

=المُبْتَدِع-

[بدع] : نو آور، سازنده و پديد آورنده.

=المُبْتَدِعون-

[بدع] : نو آوران، پيروان بدعتها در جامعه و يا در مذاهب و اديان.

=المُبْتَدِه-

[بده] : بديهه گو.

=المُبْتَذَل-

[بذل] : چيز بسيار استفاده شده، معمولي، شناخته شده؛ «كلامٌ مُبْتَذَلٌ» گفتار پوچ، سخن كهنه و تكرارى.

=المُبْتَسِم-

[بسم] : گشاده رو و خندان.

=المُبْتَغَى-

[بغي] : خواسته و مراد، آرزو.

=المُبْتَكَر-

[بكر] : بدعت شده، نو، نو ساخته.

=المُبْتَكِر-

[بكر] : پديد آورنده، مخترع و سازنده.

=المُبْتَلّ-

[بلّ] : نم كشيده، خيس شده.

=المُبْتَلَى-

[بلي] : رنجور، ستم كشيده.

=المَبْتُور-

[بتر] : بريده شده، ناقص.

=المَبْثُور-

[بثر] : محسود، رشكين.

=المَبْحَث-

[بحث] : درس، بحث و تحقيق و پژوهش.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت