فهرس الكتاب

الصفحة 236 من 1009

آن چيز را بطور متناوب گرفتند،- تْهُ الأَلْسُن:

زبانها آن چيز را به يكديگر گفتند.

=التَّدَاوُلُ-

[دول] : پى در پى شدن چيزى يا كارى؛ «تَداوُلُ النَّقدِ» : رواج پول؛ «بالتداول» : متناوب، پياپى.

=تَدَايَنَ-

تَدَايُنًا [دين] القومُ: بعضى از آن قوم از بعضى ديگر وام گرفتند، با نسيه گرفتن يا دادن خريد و فروش كردند.

=تَدَبَّرَ-

تَدَبُّرًا [دبر] الأمرَ: درباره ى آن امر انديشيد و عواقب آنرا در نظر گرفت.

=تَدَبَّقَ-

تَدَبُّقًا [دبق] الطيرُ: پرنده با چسب شكار شد،- الشي ءُ: آن چيز چسبنده شد.

=التَّدْبِير-

[دبر] : مص،- ج تدبيرات:

چاره جوئى، تنظيم، اداره كردن،- ج تدابير:

به جريان انداختن؛ «التّدبير الاحْتِيَاطِيّ» :

چاره انديشي و احتياط؛ «تدبيرُ المَنْزِل أو التّدبير المَنْزِلِي» : عنايت و توجه به امور خانه و پاكيزگى آن.

=تَدَثَّرَ-

تَدَثُّرًا [دثر] فرسَهُ: بر روى اسب جهيد و سوار آن شد،- بِالثَّوب: خود را در جامه پوشانيد.

=تَدَجَّى-

تَدَجِّيًا [دجو] الليلُ: شب تاريك شد.

=تَدَجَّجَ-

تَدَجُّجًا [دجّ] : اسلحه ى خود را در بر كرد.

=التَّدْجِيل-

[دجل] : مص، فريب، دروغ گوئى و دروغ پردازى.

=تَدَحَّى-

تَدَحِّيًا [دحي] الشي ءُ: آن چيز گسترده شد.

=تَدَحْرَجَ-

تَدَحْرُجًا [دحرج] : غلطيد.

=تَدَخَّلَ-

تَدَخُّلًا [دخل] الشي ءُ: آن چيز كم كم داخل شد،- في الأُمور: خود را در آن كارها دخالت داد، در ان كارها مداخله كرد، با تكلف داخل آن كارها شد،- في الحديث: در سخن گفتن شركت كرد،- عليه: به او پناه برد و متوسل شد اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=التَّدَخُّل-

[دخل] : مص؛ «عَدَمُ التَّدَخُّلِ» :

عدم دخالت دولتى در امور دولتهاى ديگر بهنگاميكه منفعت مستقيم نداشته باشد.

=تَدَخَّنَ-

تَدَخُّنًا [دخن] الشي ءُ: بر آن چيز دود نشست.

=التَّدْخِين-

[دخن] : مص، تدخين، سيگار يا قليان كشيدن.

=تَدَرَّى-

تَدَرِّيًا [دري] الصيدَ: شكار را فريب داد.

=تَدَرَّأَ-

تَدَرُّؤًا [درأ] الصائدُ: شكارگر خود را پنهان كرد تا شكار را بفريبد.

=تَدَرَّجَ-

تَدَرُّجًا [درج] إلى كذا: بتدريج بسوى او آمد،- في المَنَاصِب: در مناصب دولتى همواره ارتقاء درجه يافت،- في المُحَامَاة: در حرفه وكالت دادگسترى ورزيده شد.

=التَّدْرُج-

ج تَدَارِج (ح) : پرنده ايست زيبا و داراى پرهاى سفيد و سياه و دمى بلند.

تَدَرَّعَ-

تَدَرُّعًا [درع] : زره پوشيد.

=التَّدَرُّن-

[درن] : بيمارى سلّ كه بر آن «التَّدَرُّن الرئَويّ» يا «تَدَرُّنِ الرئَة» : اطلاق مى شود.

=تَدَرْوَشَ-

تَدَرْوُشًا [دروش] : درويش شد و خود را به گونه ى درويشها درآورد.

=التَّدْرِيب-

[درب] : مص، تمرين و آمادگى، آماده كردن بعضى از افزارهاى جنگى،- العسكريّ: تمرين نظامى و آموزش فنون جنگى.

=التَّدْرِيج-

[درج] : مص، درجه بندى و تقسيم كردن؛ «على التَّدْرِيج، بِالتَّدْرِيج، مع التَّدْرِيج» :

بتدريج، اندك اندك، گام به گام.

=التَّدْرِيجِيّ-

[درج] : نسبت به (التَّدْريج) است؛ «تدريجيًا» : كم كم، گام به گام.

=التَّدْرِيس-

[درس] : مص، آموزش، تعليم؛ «هيئةُ التَّدْرِيس» : هيأت آموزشى، معلمان و مدرسان.

=تَدَسَّسَ-

تَدَسُّسًا [دسّ] بهِ إلى أعدائهِ: بر عليه او توطئه و دسيسه كرد.

=تَدَسَّمَ-

تَدَسُّمًا [دسم] : چهره ى او تيره و مايل به سياهى شد،- الشي ءُ: روى آن چيز چركى نشست،- الشي ءَ: روى آن چيز را چرب كرد.

=تَدَشَّنَ-

تَدَشُّنًا [دشن] الشي ءَ: آن چيز را گرفت.

=التَّدْشِين-

[دشن] : جشن افتتاح يا بازگشائى سازمان يا مؤسسه اى، آغاز بكار براى اولين بار؛ «تَدْشِينُ الكنيسةِ» : اولين نماز در كليساى نو بنياد.

=تَدَعَّى-

تَدَعِّيًا [دعو] تِ النائحةُ: زن نوحه خوان صداى خود را بلند كرد و تكان خورد.

=تَدَعَّبَ-

تَدَعُّبًا [دعب] عليه: براى او ناز كرد.

=التُّدْعَة-

[ودع] : مترادف (الدَّعَة) است بمعناى آرامش و فراخى.

=التُّدَعَة-

[ودع] : مترادف (الدَّعة) است.

=تَدَعَّرَ-

تَدَعُّرًا [دعر] الرجُلُ: آن مرد خبيث شد،- وجهُهُ: چهره ى او زشت و كريه شد.

=تَدَفَّأَ-

تَدَفُّؤًا [دفأ] : گرم شد، جامه ى گرم پوشيد.

=التَّدْفِئَة-

[دفأ] : مص،- المركزيّة: حرارت مركزى، شوفاژ.

=تَدَفَّعَ-

تَدَفُّعًا [دفع] السيلُ: سيل به راه افتاد و امواج آن بر يكديگر فشار آوردند.

=تَدَفَّقَ-

تَدَفُّقًا [دفق] الماء: آب با شتاب روان شد.

=تَدَفَّنَ-

تَدَفُّنًا [دفن] : پنهان شد، ناپديد شد.

=التَّدْقِيق-

[دقّ] : مص،- عِندَ العُلَمَاءِ: اثبات دليل با دليل يا اثبات مسأله اى با دقت و تيزنگرى. همچنانكه تحقيق اثبات مسأله ايست با دليل. از اينرو مدفق از نظر دانش برتر از محقق است؛ «بالتَّدْقِيق» : با دقت كامل.

=تَدَكْدَكَ-

تَدَكْدُكًا [دكدك] تِ الجبالُ:

كوهها از جاى بركنده و پاشيده شدند.

=تَدَلَّى-

تَدَلِّيًا [دلو] الثمرُ من الشجر: ميوه بر درخت آويخته شد،- مِنَ الْجَبَل: از كوه پائين آمد.

=تَدَلْدَلَ-

تَدَلْدُلًا [دلدل] : آويخته حركت كرد،- في مَشْيِهِ: در راه رفتن خود سرگردان شد و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت