فهرس الكتاب

الصفحة 898 من 1009

=المُوَاكِل-

[وكل] : آنكه در كارهاى خود بديگرى اعتماد كند.

=المَوَّال-

ج مَواويل [ولي] : مرادف (المَوَالِيا) است. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=المَوَالِيَا-

[ولي] : نوعى شعر كه با آن آواز مى خواندند و در آخر هر مقطع آن عبارت (يا مَوَاليا) اشاره به بزرگان خود مى گفتند.

=المَوَّان-

[مون] : آنكه توشه و آذوقه جمع و تقديم كند.

=المُوَاهَة-

[موه] من الوجه: مرادف (المُوهَة) است.

=المَوْئِل-

[وأل] : پناه، پناهگاه.

=المَوْأَلَة-

[وأل] : پناهگاه.

=المُوَأَّم-

[وأم] : بدچهره، آنكه داراى سر بزرگى باشد.

=المَوْؤُودَة-

[وأد] : مرادف (الوَئِيدة) و بمعناى دختر زنده بگور است.

=المُوبئ-

[وبأ] : فا، آب كم، جاى قطع شدن اب.

=المَوْبِق-

[وبق] : جاى هلاكت و نابودى، وعده گاه، آنچه كه ميان دو چيز را فاصله اندازد، زندان.

=المُوبِقَات-

[وبق] : نقول «فلان يركب المُوبِقَات» : فلانى خود را به هلاكت مىندازد؛ «يَفْعَلُ المُوبِقاتِ» : گناه مى كند.

=المَوْبُوء-

[وبأ] : جائيكه در آن بيمارى وبا وجود داشته باشد، و بازده.

=المَوْبُوءَة-

[وبأ] : مؤنث (المَوْبُوء) است.

=مَوَّتَ-

تَمْوِيتًا [موت] هُ: او را از بين برد.

=المَوْت-

[موت] : مرگ،- الأبيضُ: مرگ طبيعى يا مرگ ناگهانى،- الأَحْمَرُ: مرگ بر اثر كشته شدن،- الأَسودُ: مرگ در اثر خفه شدن.

=المُوتَانُ-

[موت] : مرادف (الْمَوْتانُ) است.

=المَوْتَانُ-

[موت] : بيمارى كشنده كه در دامها و ستوران افتد.

=المَوَتَانُ-

[موت] : مرگ، سرزمينى كه تا كنون زندگى در آنها نبوده است، متضاد حيوان است.

=المَوْتَة-

[موت] : مرگ، نوعى ديوانگى، بيمارى صَرْع.

=المُوتِم-

ج مَيَاتِيم [يتم] : زنيكه فرزندانش يتيم شده اند.

=المَوْتُور-

[وتر] : مفع، آنكه كسى از وى كشته شده ولى انتقام و يا خونبهاى او گرفته نشده است.

=المَوْثَبَانُ-

[وثب] : پادشاهى كه بر تخت نشيند و جنگ نكند.

=المَوْثِق-

ج مَوَاثِق و مَيَاثِق [وثق] : عهد و پيمان.

=المَوْثُوج-

[وثج] من الثياب: پارچه اى كه نرم و نازك بافته شده باشد.

=المَوْثُوق-

[وثق] بهِ: مورد اعتماد؛ «مِن مَصْدَرٍ مَوْثُوقٍ به» : از منبعى موثق و مورد اعتماد.

=المَوْج-

[موج] : مص،- ج أمواج: موج آب.

=المَوْجَب-

[وجب] : مفع،- من الكلام: كلام مثبت كه نه نفى و نه نهى و نه استفهام باشد.

=المُوجِب-

[وجب] : فا، باعث و موجب؛ «لا مُوجبَ لذلك» : موجبى ندارد؛ «بمُوجِبِ كذا» : به مقتضاى آن.

=المَوْجِب-

ج مَوَاجب [وجب] : مرگ.

=المَوْجِبَة-

[وجب] : اعمال حسنه و نيكوكارى كه موجب بهشت مى شود و يا گناهان و كارهاى ناپسنديده كه باعث دوزخ مى شود.

=المَوْجَة-

ج مَوْجَات [موج] : واحد (المَوْج) است، و بر آنچه كه مانند حركت موج دريا در مد و جزر حادث مى شود اطلاق مى گردد؛ «موجة اسْتِنكار» : موجى از اعتراض؛ «مَوْجَةُ الشبابِ» : عنفوان جوانى؛ «المَوْجَات المستقرّة» : در علم فيزيك وضعى است كه از تداخل دو اهتزاز موجى ايجاد مى شود، «مَوجَةُ الحرّ او البردِ» : موجى از گرما يا سرما.

=المُوَجَّه-

[وجه] : مفع، دارنده جاه و منزلت،- من الكِسَاء: ردا يا روپوش دو روى،- من الكلام: گفتارى كه دو معناى متضاد داشته باشد و ممكن است كه مدح و ثنا يا مذمت باشد؛ «شي ءٌ مُوَجَّهٌ» : چيزى كه بر يك روش باشد.

=المَوْجُوء-

[وجأ] : آنكه با چاقو يا دست ضربه خورده باشد.

=المَوْجُود-

[وجد] : موجود.

=المَوْجُودات-

[وجد] : «مَوْجُوداتُ المُفْلِس» (ت) : آنچه از ملك و پول و بدهى كه براى شخص ورشكست شده در تجارت مانده باشد.

=المُوحِد-

[وحد] : گوسفندى كه يك بره زائيده باشد.

=المَوْحَدَ-

[وحد] : از تعبير (وَاحِدٌ وَاحِدٌ) گرفته شده؛ «جاؤُوا مَوْحَدَ» : يكى پس از ديگرى آمدند. و كاربرد آن در مؤنث نيز بهمين صورت است و اين كلمه غير منصرف است بعلت عدل و وصف.

=المُوَحَّد-

[وحد] : مفع،- من الحروف:

حروفى كه فقط داراى يك نقطه باشد مانند (ب، ج، خ، ذ، و غيره) .

=المُوَحِّد-

[وحد] : فا، آنكه خداى يگانه را بپرستد، يكتا پرست. متضاد اين كلمه (المُشْرِك) است.

=المَوْحِل-

[وحل] : جاى گل و لاى، در گل و لاى افتادن. اين كلمه اسم است از (وَحِلَ) .

=المَوْحُوشَة-

[وحش] : «أَرْضٌ مَوْحُوشَةٌ» :

سرزمين پر از جانوران.

=المُوخِمَة-

[وخم] : «أَرْضٌ مُوخِمَةٌ» :

زمينى كه گياه آن بيهوده است، زمين و بازده.

=المَوْخَمَة-

[وخم] : «أَرْضٌ مَوْخَمَةٌ» :

مرادف (مُوخِمَةٌ) است.

=المَوْخِمَة-

[وخم] : «أَرْضٌ مَوْخِمَةٌ» :

مرادف (مُوخِمَةٌ) است.

=المِوَدّ-

[ودّ] : آنكه بسيار دوستى كند.

=المُودَى-

[يدي] إليهِ: كسى كه بوى انعام و بخشش شده است.

=مَوْدَرَ-

مَوْدَرَةً [مودر] تِ البيضةُ: تخم مرغ فاسد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت