فهرس الكتاب

الصفحة 684 من 1009

شكست و مهر كتاب را باز كرد،- اللُّؤْلُؤَةَ:

مُرواريد را سوراخ كرد،- الدُّمُوعَ: اشك ريخت،- اللّهُ فاهُ: خداوند دندانهايش را بشكند.؛ «لا فُضّ فوكَ» : دندانهايت ثابت بماند و نريزد.

=فَضَا-

-فَضَاءً و فُضُوًّا [فضو] المكانُ: آن جاى وسيع شد، خالى شد.

=الفَضَا-

[فضو] : دانه مويز؛ «سَهْمٌ فَضًا» : تير يگانه؛ «انَّ امْرَهُمْ فَضًّا بَيْنهم» : فرمانده اى ندارند.

=الفَضَاء-

ج أَفْضِيَة [فضو] : زمين فراخ و گسترده، ميدان؛ «مكانٌ فَضَاءٌ» : جاى باز و گسترده؛ «رَجُلُ الفَضَاءِ» : فضانورد و نام ديگر او «رَائِدُ الفَضَاء» : است؛ «سَفِينَةُ الْفَضَاءِ» : سفينه فضائى كه با موشك حركت كند.

=الفِضَاء-

[فضو] : آب كه بر روى زمين روان باشد، توالت و دستشويى.

=الفِضَاح-

مُرادف (الفَضَاحَة) است.

=الفَضَّاح-

صيغه مبالغه بر وزن (فَعَّال) است.

=الفَضَاحَة-

آشكار شدن بديها، رسوائى.

=الفُضَافِضَة-

[فضفض] «دِرْعٌ فُضَافِضَةٌ» :

زره گُشاد؛ «سَحَابَةٌ فُضَافِضَةٌ» : ابر پر آب.

=الفِضَال-

لباس كار يا خواب يا لباس خانه.

=الفَضَّال-

آنكه داراى فضيلت و بزرگى بسيار است.

=الفُضَالَة-

ج فُضَالات: باقيمانده، تَه مانده.

=الفَضَاوَة-

[فضو] : اسم است از (الفاضي) ؛ «فَضَاوَةُ الْبَالِ» : فراغ بال و آسودگى خاطر.

=الفِضَّة-

[فضّ] (ك) : نقره يا سيم.

=فَضَحَ-

-فَضْحًا هُ: بديهاى وى را كشف كرد،- المُعَمّى: معمّا را حل كرد،- القمرُ النُّجومَ: روشنائى ماه بر ستارگان چيره شد،- الصُّبح: بامداد برآمد،- الصُّبحُ فُلانًا:

روشنائى بامداد او را فرا گرفت.

=فَضَخَ-

-فَضْخًا الشي ءَ: چيز تو خالى را قاچ زد مانند خَربُزه،- الرَّأس: سر را شكست،- الْعيْنَ: چشم را زخمى كرد يا از حدقه بيرون آورد.

=فَضَّضَ-

تَفْضِيضًا [فضّ] الشي ءَ: آن چيز را آب نقره داد يا نقره كارى كرد.

=الفَضَض-

[فضّ] : آبى كه موقع شُست و شوى بر زمين ريخته مى شود، هر چيز پراكنده و پخش شده.

=الفَضْفَاض-

[فضفض] : مرد بسيار بخشنده، پيراهن گشاد يا زندگى فراخ؛ «ارْضٌ فَضْفَاضٌ» : زمينى كه بر اثر باران بسيار در آب فرو رفته باشد.

=الفَضْفَاضَة-

[فضفض] : «جاريةٌ فَضْفاضةٌ» :

كنيزك فربه و بلند قامت؛ «دِرْعٌ فَضْفَاضةٌ» :

زره گشاد؛ «سَحَابَةٌ فَضْفَاضَةٌ» : ابر پُر آب.

=فَضْفَضَ-

فَضْفَضَةً [فضفض] الثوبُ أو العيشُ: جامه يا زندگى فراخ شد،- هُ: آنرا گشاد يا فراخ كرد.

=فَضَلَ-

-فَضْلًا: باقى ماند، اضافه شد،- هُ: در فضيلت و بزرگى بر او غلبه كرد.

=فَضِلَ-

-فَضْلًا: باقى ماند، اضافه شد، مردى با فضل بود، با فضيلت بود.

=فَضُلَ-

-فَضْلًا: بزرگوار بود، بافضيلت بود.

=فَضَّلَ-

تَفْضِيلًا [فضل] هُ على غيرهِ: او را بر ديگرى برترى داد، حكم به برترى او داد، او را برتر از ديگرى كرد.

=الفَضْل-

ج أَفْضال: آنچه كه انسان را شايسته و بزرگوار كند؛ «يُرْجَعُ الفَضْل في ذَلِكَ الَيه» : در اين باره فضيلت و بزرگى شايسته اوست،- ج فُضُول: باقيمانده و بازمانده، و در علم حساب باقيمانده حساب پس از كم كردن رقم كوچك از بزرگ، متضاد (النَّقص) است، اضافه و زياد شدن «فَضْلًا عَنْ ذَلِك» : علاوه بر اين، احسان و بزرگى به ديگرى؛ «فُلانٌ لَا يَمْلِكُ دِرهمًا فَضْلًا عَنْ دينار» : فلانى درهمى ندارد چه رسد به دينارى، فلانى پولى ندارد.

=الفُضُل-

مرادف (الفِضَال) است.

=الفُضْلَى-

ج فُضْلَيَات و فُضَل: مؤنّث (الأَفْضَل) است.

=الفَضْلَة-

ج فَضَلَات و فِضَال: لباس كار يا خواب يا جامه كه در خانه پوشند، اسم مرة از (فَضَلَ) است، باقيمانده و ته مانده چيزى. مى.

=الفُضُوح-

مرادف (الفَضَاحَة) است.

=الفَضُوح-

رسوا و مُفْتَضِحْ، بسيار رسوا كننده.

=الفُضُوحَة-

مرادف (الفَضَاحَة) است.

=الفَضُوح-

مى كه نوشنده اش را مست كند، شراب مستىور.

=الفُضُول-

جمع (الْفَضْل) است، آنچه از غنائم بدست آمده كه تقسيم نشده باشد، كار شخص فضول، دخالت بيجا، ترشحات بدن.

=الفَضُول-

آنكه بسيار عطا و بخشش كند.

=الفُضُولِيّ-

آنكه در كارى كه به او مربوط نباشد دخالت نمايد، نام ديگر او (الحِشْرِيّ) است كه در زبان متداول رايج است.

=الفَضِيح-

آنكه مال يا ستوران را بد نگاهدارى كند.

=الفَضِيحَة-

ج فَضَائِح: مؤنّث (الفَضِيح) است، آشكار شدن بديها، عيب و رسوائى.

=الفَضِيخ-

آب انگور، مي كه از خرما ساخته شود، شير كه در آن آب بسيار باشد.

=الفَضِيض-

[فضّ] : مرادف (الفَضَض) است، شكسته شده، آب گوارا و روان.

=الفَضِيل-

ج فُضَلَاء: آنكه با فضيلت است، آنكه داراى برترى و بزرگى است.

=الفَضِيلَة-

ج فَضَائِل: درجه بزرگى و برترى، امتياز، آنچه كه خلاف پستى و عيب باشد.

=الفِطَام-

از شير گرفتن كودك، زمان از شير گرفتن كودك، «فِطَامُ القَزِّ» : بازداشتن كرم ابريشم از غذا خوردن و رها كردن آن جهت تنيدن پيله.

=فَطِحَ-

-فَطَحًا رأسُهُ أو أَنفُهُ: سر يا بينى او پهن شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت