فهرس الكتاب

الصفحة 811 من 1009

=المِحْوَر-

ج مَحَاوِر [حور] : مستندى كه چيزى بر دور آن مى چرخد، ميله اى كه قرقره بر دور آن مى چرخد، چوب نانوائى كه با آن خمير را پهن و نازك كنند؛ «مِحْورُ الكرة» :

خط مستقيم ميان دو قطب كره؛ «مِحْوَرُ الأَرضِ» : محور زمين.

=المُحَوَّر-

[حور] : چيزى كه آسترى آن سفيد و يا سرخ نرم و نازك باشد؛ «خُفٌّ مُحَوَّرٌ» :

كفشى كه آستر آن نرم و برنگ سفيد يا سرخ باشد.

=المَحْوَرَة-

[حور] : جائيكه در آن درختان بيد (حَوَر) بسيار باشد، پاسخ.

=المُحَوَّض-

[حوض] : حوضچه آب كه در اطراف درختان براى آبيارى آنها احداث كنند.

=المُحَوَّطَة-

[حوط] : حياط جلوى خانه.

=المَحْوَكَة-

[حوك] : جنگ و گريز.

=المُحْوِل-

[حول] : كودك يكساله،- و از گياهان آنچه كه بيش از يكسال و تا دو سال در زمين غرس شده باشد.

=المَحُول-

[محل] : «أَرْضٌ مَحُولٌ» : سرزمين خشك و بى حاصل.

=المَحُولَة-

[محل] : «أرْضٌ مَحُولَةٌ» : سرزمين خشك و بى حاصل.

=المَحْيَا-

ج مَحَايٍ [حيي] : جاى زندگى، زندگانى.

=المُحَيَّا-

[حيي] : چهره و صورت.

=المِحْيَار-

[حير] : بسيار سرگشته و سرگردان.

=المَحِيد-

[حيد] : اسم مكان است از حادَ و بمعناى گريزگاه مى باشد؛ (لا مَحِيدَ عنهُ»:

راه گريز و فرار ندارد.

=المَحِيص-

[حيص] : مرادف (المحيد) است و بمعناى گريزگاه مى باشد.

=المُحِيط-

[حوط] : فا، جائيكه انسان در آن اقامت دارد، و در علم هندسه بمعناى خطى است كه در اطراف دايره مى باشد؛ «البَحْرُ المُحيط» : اقيانوس و دريا كه گرداگرد خشكى زمين مى باشد؛ «المُحيطُ بكذا» آنكه احاطه و مهارت به چيزى دارد.

=المَحِيق-

[محق] : «سِنانٌ مَحِيقٌ» : سر نيزه باريك و تيز.

=المُحِيل-

[حول] من النساءِ: زنيكه يك بار پسر و ديگر بار دختر يا بر عكس بزايد؛ «الْمُدِينُ المُحِيلُ» : كسيكه ديگرى را بجاى بدهكار عهده دار پرداخت دين نموده باشد.

=المُخّ-

ج مِخَاخ و مِخَخَة [مخّ] : مغز استخوان، پىِ چشم، يك قطعه مغز، و در زبان متداول بمعناى مغز سر مى باشد.

=المُخَابَرَة-

ج مُخَابَرَات [خبر] : گفتگو درباره امرى، نامه نگارى؛ «المُخَابَرَةُ التّلفونيّة» گفتگوى تلفنى؛ «قَلَمُ المُخَابَرَات» :

دفتر محرمانه.

=المُخَاخَة-

[مخّ] : آنچه از مغز استخوان كه در دهان شخص در اثر مكيدن خارج مى شود.

=المَخَاضَة-

ج مَخَاوض و مَخَاض و مَخَاضَات [خوض] : جاى شيرجه زدن در آب.

=المُخَادِش-

[خدش] (ح) : گربه.

=المُخَارَف-

[خرف] من الرجال: مرد محروم، مرد محدود.

=المَخَارِق-

[خرق] (ع ا) : منافذ بدن مانند دهان و بينى.

=المَخَارِم-

[خرم] : «مَخَارِمُ الليلِ» : سر آغاز شب.

=المَخَارِيق-

[خرق] : آنچه از پارچه هاى بافته شده كه كودكان با آن نوعى بازى مى كنند.

=المَخَاصِر-

[خصر] : «مَخَاصِرُ الطريق» :

نزديكترين راه.

=المَخَاض-

[مخض] : درد زايمان.

=المُخَاط-

ج أَمْخِطَة: آب بينى؛ «مُخَاط الشيطان» : آنچه كه در شعاع خورشيد نگاه كننده آنرا بسان خانه عنكبوت بيند. نام ديگر آن: «مُخاط الشمس» و «لعابُ الشمس» مى باشد.

=المُخَاطَبَة-

[خطب] : گفتگو و مكالمه؛ «مُخَاطَبَة تلفونيَّة» : مكالمه تلفنى.

=المَخَاطِر-

[خطر] : خطرها- اين كلمه مفرد ندارد.

=المُخَاطِيّ-

آنچه كه مانند (المُخَاط) باشد.

=المَخَافَة-

[خوف] : مص؛ «مَخَافَةَ أن» براى ترس از آنكه ...

=المَخَافِق-

[خفق] : «مَخَافِقُ النجم» : غروب ستاره.

=المُخَال-

[خول] : «رجُلٌ مُخَالٌ» : مردى كه دائيهاى وى كريم و بزرگوارند.

=المُخَالَصَة-

ج مُخَالَصَات [خلص] : رسيد و يا قبض، مفاصا حساب.

=المُخَالَفَة-

[خلف] : مخالفت، اعتراض.

=المَخَاوِف-

[خوف] : چيزهاى بر حذر كننده و ترسناك، خطرات.

=المَخَايِل-

[خيل] من السحبِ: ابرى كه علايم باران دارد؛ «ظهرت فيه مَخَايِلُ النّجَابَة» : آثار بزرگى و نشانه هاى آن در او آشكار شد.

=المِخْبَاط-

ج مَخَابِيط [خبط] : چوبى كه با آن برگهاى درختان را ريزند، ابزار دستى لباسشو.

=المَخْبَأ-

ج مَخَابئ [خبأ] : جاى پنهان شدن، و در زبان متداول به گنجهاى نهفته در زمين (الْمَخَابي ء) گويند.

=المُخَبَّآت-

[خبأ] : چيزهاى پنهان گرديده، رازها.

=المَخَبَّة-

[خبّ] : دامنه دشت، درون درّه.

=المَخْبَثَة-

[خبث] : انگيزه تباهى و فساد.

=المُخْبِر-

[خبر] : خبردهنده، خبرنگار روزنامه و مجله، كارآگاه، پليس مخفى.

=المَخْبَر-

[خبر] : پى بردن بچيزى از راه آزمايش عملى نه نظرى.

=المَخْبَرَة-

[خبر] : پى بردن بچيزى از راه آزمايش عملى نه نظرى.

=المَخْبُرَة-

[خبر] : پى بردن بچيزى از راه آزمايش عملى نه نظرى.

=المَخْبَز-

ج مَخَابِز [خبز] : دكان نانوائى يا جاى فروش نان.

=المَخْبَزَة-

ج مَخَابِز [خبز] : دكان نانوائى يا جاى فروش نان.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت