تندر؛ «مكانٌ دَوِيٌّ» : جاى غير بهداشتى؛ «ما فِى الدَّار دَوِيٌّ» : در خانه كسى نيست.
[دبّ] : اسم تصغير (الدّابَّة) است.
=الدُّوَيْدَة-
[دود] : اسم تصغير (الدُّودَة) است.
=الدُّوَيْك-
كوزه ى كوچك. اين واژه در زبان روز متداول است؛ «دُوَيْكُ الجَبلِ» :
گُل بخور مريم است؛ «دُوَيْكُ الجَبلِ» (ح) :
هُدْهُد يا مرغ سليمان يا شانه سر.
=الدُّوَيْلَات-
[دول] : دولتهاى كوچك.
=دُوَيْنَ-
تصغير (دُونَ) است.
=الدِّيَاجِي-
[دجو] : تاريكيها.
=و الدَّيَّار-
[دور و دير] : صاحب دير يا ساكن آن.
=الدَّيَامِيس-
[دمس] : اماكن گود در زير زمين كه روشنائى در آن نفوذ نكند.
=الدَّيَّان-
[دين] : از نامهاى خداوند متعال است، قاضى، داور، حاكم، محاسب.
=الدِّيَانة-
ج دِيَانَات [دين] : اسم است بر آنچه كه مورد عبادت خداوند قرار گيرد، ملت و مذهب؛ «صاحبُ الدِّيانة» : بنيانگذار دين.
=الدِّيبَاج-
ج دَبَابِيج [دبج] : پارچه يا جامه ى ابريشمى. اين واژه فارسى است.
=الدِّيبَاجة-
الكلمة فارسيَّة الأصل: واحد (الدِّيبَاج) است، روش خوب، چهره؛ «دِيبَاجَةُ الوَجْهِ» : زيبائى چهره؛ «دِيبَاجَةُ الكِتَابِ» :
مقدمه ى كتاب. اين واژه فارسى است.
=الدَّيْبَاجَتانِ-
دو گونه ى انسان.
=الدَّيْبُوب-
[دبّ] : مترادف (الدّبوب) است بمعناى سخن چين.
=الدِّيَة-
[ودي] : مص،- ج دِيَات: ديه، خونبها.
=الدَّيْجُوج-
ج دَيَاجِيج [دجّ] : شب تاريك.
=الدَّيْجُور-
ج دَيَاجِير و دَيَاجِر [دجر] : تاريكى؛ «النُّور و الدَّيْجُور» : روشنائى و تاريكى، خاك تيره كه بگونه ى خاكستر باشد.
=ديَّخَ-
تَدْيِيخًا [دوخ] البلادَ: بر كشور تسلّط يافت و بر مردم آن چيره شد.
=دِيدَ-
[دود] : مترادف (دَادَ) بمعناى كرم افتاده است.
=الدَّيْدَان-
[ددن] : مترادف (الديْدَن) است.
=الدَّيْدَب-
[ددب] : ديده بان، دليل، راهنما، رقيب، پيشرو لشكر يا پيش قراول. اين واژه فارسى است.
=الدَّيْدُبان-
مترادف (الديْدَب) است. اين واژه فارسى است.
=الدَّيْدَن-
[ددن] : روش و خوى و عادت.
=دِيرَ-
[دور] بهِ: سرگيجه او را فرا گرفت.
=و الدَّيْر-
ج أَدْيِرَة و أَدْيَار و دُيُورة [دور و دير] : اقامتگاه راهبان يا راهبه ها، دير، اين واژه سريانى است.
=الدَّيْرَانِيّ-
نسبت به (الديْر) بر خلاف قياس است، صاحب دير يا ساكن آن.
=الدِّيرَة-
[دور] : شن گرد.
=و الدَّيْرِيّ-
[دور و دير] : نسبت به (الدَّير) است، آنچه كه ويژه ى ديرها باشد.
=الدَّيْسَم-
[دسم] : سياهى، تاريكى،- (ن) : گونه اى گياه است،- (ح) : خرس يا بچه ى آن،- (ح) :
روباه يا بچه ى آن.
=الدَّيْفُور-
[دفر] : ميوه ى انجير و مانند آن كه زودرس باشد. اين واژه در زبان روز متداول است.
=الدِّيك-
ج دُيُوك و أدْياك و دِيَكة [ديك] (ح) :
خروس؛ «دِيك الحَبش، و الدِّيك الرومي» (ح) :
مرغ خانگى معروف به رومى يا لارى كه در حجم بزرگتر از مرغ معمولى است؛ «الديك البَرِّيّ» (ح) : قرقاول؛ «بَيْضَة الدِّيكِ» :
تخم خروس ضرب المثلى است براى كارى كه يكبار بوقوع افتد و ديگر اتفاق نيفتد.
=الدَّيْلَم-
[دلم] : بلا و پيشامد سخت، گروه مورچگان يا ملخها در ته گودالها، ارتش كه بعلت بسيارى سربازان به گروه مورچه تشبيه شوند،- (ح) : دُرّاج نر،- (ح) :
گونه اى مرغ قطا يا سنگخواره.
=دِيَم-
[دوم] بهِ: سرگيجه او را فرا گرفت.
=دَيَّمَ-
تَدْييمًا تِ السماءُ: آسمان پياپي باريد.
=الدِّيمَة-
ج دِيَم و دُيُوم: باران پياپي كه بدون رعد و برق باشد.
=الدَّيْمَاس-
ج دَيَامِيِس و دَمَامِيِس [دمس] : گودال كه در زير زمين باشد، گور، گرمابه.
=الدِّيمَاس-
ج دَيَامِيس و دَمَامِيس [دمس] :
مترادف (الديْمَاس) است.
=الدِّيمَاغُوجيا-
سياست برانگيختن و بجان هم انداختن مردم، وضعى است سياسى در يك كشور كه نيرو و قدرت بدست مردم افتد و هرج و مرج پديد آيد. اين واژه يونانى است.
=الدِّيمُوقراطيّ-
مترادف (الدِّمُقْراطِي) است.
=الدِّيمُوقراطيَّة-
مترادف (الدِّمُقْراطِيَّة) است.
=الدَّيْمُومة-
[دوم] : مصدر (دَامَ) معناى دوام و استمرار است.
=دَيَّن-
تَدْيِينًا [دين] هُ: او را رها كرد تا به دين خود عمل كند،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به مالكيت او درآورد،- هُ: به او قرض داد يا وام پرداخت. اين تعبير در زبان روز متداول است.
=الدَّيْن-
[دين] : مص،- ج دُيُون و ادْيُن: وام يا بدهى كه در سر رسيد معينى پرداخت شود،- المُمتَاز: بدهى كه مقدم بر ساير بدهيها بايد پرداخت شود؛ «بِالدِّين» :
بدهكارى موقت كه نقدا پرداخت نشود و بدون تاريخ سر رسيد باشد.
=الدِّين-
ج أَدْيان [دين] : هر روشى كه با آن عبادت خداوند متعال شود، دين، مليّت و مذهب، پرهيزگارى، پارسائى، سيرب، چگونگى، معصيت، طاعت، عادت، پاداش و كيفر، كشور و سلطان و حكم، قضاوت، اكراه، چيره گى، حساب؛ «يومُ الدِّين» : داورى و حساب و كتاب.
=الدَّيِّن-
دين دار، متدين.
=الدِّينار-
ج دَنانِير: گونه اى سكّه ى زر كه در گذشته ضرب مى شده است. اين واژه لاتينى است؛ «حَشِيشَةُ الدينَارِ» (ن) : به واژه ى (حَشِيشَة) رجوع شود.
=الدِّينَارِيّ-
يكى از نشانه هاى ورق بازى كه چهار گوش است.