فهرس الكتاب

الصفحة 421 من 1009

تندر؛ «مكانٌ دَوِيٌّ» : جاى غير بهداشتى؛ «ما فِى الدَّار دَوِيٌّ» : در خانه كسى نيست.

=الدُّوَيبَة-

[دبّ] : اسم تصغير (الدّابَّة) است.

=الدُّوَيْدَة-

[دود] : اسم تصغير (الدُّودَة) است.

=الدُّوَيْك-

كوزه ى كوچك. اين واژه در زبان روز متداول است؛ «دُوَيْكُ الجَبلِ» :

گُل بخور مريم است؛ «دُوَيْكُ الجَبلِ» (ح) :

هُدْهُد يا مرغ سليمان يا شانه سر.

=الدُّوَيْلَات-

[دول] : دولتهاى كوچك.

=دُوَيْنَ-

تصغير (دُونَ) است.

=الدِّيَاجِي-

[دجو] : تاريكيها.

=و الدَّيَّار-

[دور و دير] : صاحب دير يا ساكن آن.

=الدَّيَامِيس-

[دمس] : اماكن گود در زير زمين كه روشنائى در آن نفوذ نكند.

=الدَّيَّان-

[دين] : از نامهاى خداوند متعال است، قاضى، داور، حاكم، محاسب.

=الدِّيَانة-

ج دِيَانَات [دين] : اسم است بر آنچه كه مورد عبادت خداوند قرار گيرد، ملت و مذهب؛ «صاحبُ الدِّيانة» : بنيانگذار دين.

=الدِّيبَاج-

ج دَبَابِيج [دبج] : پارچه يا جامه ى ابريشمى. اين واژه فارسى است.

=الدِّيبَاجة-

الكلمة فارسيَّة الأصل: واحد (الدِّيبَاج) است، روش خوب، چهره؛ «دِيبَاجَةُ الوَجْهِ» : زيبائى چهره؛ «دِيبَاجَةُ الكِتَابِ» :

مقدمه ى كتاب. اين واژه فارسى است.

=الدَّيْبَاجَتانِ-

دو گونه ى انسان.

=الدَّيْبُوب-

[دبّ] : مترادف (الدّبوب) است بمعناى سخن چين.

=الدِّيَة-

[ودي] : مص،- ج دِيَات: ديه، خونبها.

=الدَّيْجُوج-

ج دَيَاجِيج [دجّ] : شب تاريك.

=الدَّيْجُور-

ج دَيَاجِير و دَيَاجِر [دجر] : تاريكى؛ «النُّور و الدَّيْجُور» : روشنائى و تاريكى، خاك تيره كه بگونه ى خاكستر باشد.

=ديَّخَ-

تَدْيِيخًا [دوخ] البلادَ: بر كشور تسلّط يافت و بر مردم آن چيره شد.

=دِيدَ-

[دود] : مترادف (دَادَ) بمعناى كرم افتاده است.

=الدَّيْدَان-

[ددن] : مترادف (الديْدَن) است.

=الدَّيْدَب-

[ددب] : ديده بان، دليل، راهنما، رقيب، پيشرو لشكر يا پيش قراول. اين واژه فارسى است.

=الدَّيْدُبان-

مترادف (الديْدَب) است. اين واژه فارسى است.

=الدَّيْدَن-

[ددن] : روش و خوى و عادت.

=دِيرَ-

[دور] بهِ: سرگيجه او را فرا گرفت.

=و الدَّيْر-

ج أَدْيِرَة و أَدْيَار و دُيُورة [دور و دير] : اقامتگاه راهبان يا راهبه ها، دير، اين واژه سريانى است.

=الدَّيْرَانِيّ-

نسبت به (الديْر) بر خلاف قياس است، صاحب دير يا ساكن آن.

=الدِّيرَة-

[دور] : شن گرد.

=و الدَّيْرِيّ-

[دور و دير] : نسبت به (الدَّير) است، آنچه كه ويژه ى ديرها باشد.

=الدَّيْسَم-

[دسم] : سياهى، تاريكى،- (ن) : گونه اى گياه است،- (ح) : خرس يا بچه ى آن،- (ح) :

روباه يا بچه ى آن.

=الدَّيْفُور-

[دفر] : ميوه ى انجير و مانند آن كه زودرس باشد. اين واژه در زبان روز متداول است.

=الدِّيك-

ج دُيُوك و أدْياك و دِيَكة [ديك] (ح) :

خروس؛ «دِيك الحَبش، و الدِّيك الرومي» (ح) :

مرغ خانگى معروف به رومى يا لارى كه در حجم بزرگتر از مرغ معمولى است؛ «الديك البَرِّيّ» (ح) : قرقاول؛ «بَيْضَة الدِّيكِ» :

تخم خروس ضرب المثلى است براى كارى كه يكبار بوقوع افتد و ديگر اتفاق نيفتد.

=الدَّيْلَم-

[دلم] : بلا و پيشامد سخت، گروه مورچگان يا ملخها در ته گودالها، ارتش كه بعلت بسيارى سربازان به گروه مورچه تشبيه شوند،- (ح) : دُرّاج نر،- (ح) :

گونه اى مرغ قطا يا سنگخواره.

=دِيَم-

[دوم] بهِ: سرگيجه او را فرا گرفت.

=دَيَّمَ-

تَدْييمًا تِ السماءُ: آسمان پياپي باريد.

=الدِّيمَة-

ج دِيَم و دُيُوم: باران پياپي كه بدون رعد و برق باشد.

=الدَّيْمَاس-

ج دَيَامِيِس و دَمَامِيِس [دمس] : گودال كه در زير زمين باشد، گور، گرمابه.

=الدِّيمَاس-

ج دَيَامِيس و دَمَامِيس [دمس] :

مترادف (الديْمَاس) است.

=الدِّيمَاغُوجيا-

سياست برانگيختن و بجان هم انداختن مردم، وضعى است سياسى در يك كشور كه نيرو و قدرت بدست مردم افتد و هرج و مرج پديد آيد. اين واژه يونانى است.

=الدِّيمُوقراطيّ-

مترادف (الدِّمُقْراطِي) است.

=الدِّيمُوقراطيَّة-

مترادف (الدِّمُقْراطِيَّة) است.

=الدَّيْمُومة-

[دوم] : مصدر (دَامَ) معناى دوام و استمرار است.

=دَيَّن-

تَدْيِينًا [دين] هُ: او را رها كرد تا به دين خود عمل كند،- هُ الشي ءَ: آن چيز را به مالكيت او درآورد،- هُ: به او قرض داد يا وام پرداخت. اين تعبير در زبان روز متداول است.

=الدَّيْن-

[دين] : مص،- ج دُيُون و ادْيُن: وام يا بدهى كه در سر رسيد معينى پرداخت شود،- المُمتَاز: بدهى كه مقدم بر ساير بدهيها بايد پرداخت شود؛ «بِالدِّين» :

بدهكارى موقت كه نقدا پرداخت نشود و بدون تاريخ سر رسيد باشد.

=الدِّين-

ج أَدْيان [دين] : هر روشى كه با آن عبادت خداوند متعال شود، دين، مليّت و مذهب، پرهيزگارى، پارسائى، سيرب، چگونگى، معصيت، طاعت، عادت، پاداش و كيفر، كشور و سلطان و حكم، قضاوت، اكراه، چيره گى، حساب؛ «يومُ الدِّين» : داورى و حساب و كتاب.

=الدَّيِّن-

دين دار، متدين.

=الدِّينار-

ج دَنانِير: گونه اى سكّه ى زر كه در گذشته ضرب مى شده است. اين واژه لاتينى است؛ «حَشِيشَةُ الدينَارِ» (ن) : به واژه ى (حَشِيشَة) رجوع شود.

=الدِّينَارِيّ-

يكى از نشانه هاى ورق بازى كه چهار گوش است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت