فهرس الكتاب

الصفحة 850 من 1009

=المُضَاعَفَة-

[ضعف] : مص،- من الدروع:

زره كه حلقه هاى آن را دو برابر معمول ساخته باشند.

=المَضَاغ-

[مضغ] : جويدن غذا، آنچه از غذا كه جويده مى شود.

=المُضَاغة-

[مضغ] : آنچه كه جويده مى شود، آنچه كه در دهان از غذا مى ماند.

=المَضَّاغة-

[مضغ] : احمق، كسيكه بسيار غذا را مى جود.

=المُضَاف-

[ضيف] : مفع، كسيكه خود را وابسته به كسانى بداند كه از آنها نيست،- في الحرب: و در جنگ بر كسيكه اطراف او گرفته شده اطلاق مى شود.

=المُضَايَقَة-

ج مُضَايَقَات [ضيق] : بخشم در آوردن و ناراحت كردن ديگران.

=المَضبَّة-

[ضبّ] : «أَرضٌ مَضَبَّةٌ» : ج مَضَابّ:

زمين پر از سوسمار.

=المَضْبَطَة-

[ضبط] : گرفتن و نگهداشتن چيزى.

=المَضْبُوط-

صحيح و درست.

=المَضَّة-

[مضّ] : مؤنث (المَضّ) است، اسم مرة از (مَضَّ) است؛ «البانٌ مَضَّة» :

شيرهاى ترش شده.

=المُضْجِر-

ج مَضَاجِر و مَضَاجِير [ضجر] :

آنچه كه باعث خستگى و ناراحتى شود.

=المَضْجَع-

ج مَضَاجِع [ضجع] : خوابگاه؛ «اقَضَّ مضاجِعَهُ» : راحتى را از او سلب كرد، «مَضَاجِعُ الغيثِ» : جاى ريزش باران.

=المَضْجُوع-

[ضجع] : سست رأي.

=مَضَحَ-

-مَضْحًا عِرْضَهُ: آبروى او را ريخت،- تِ الشمسُ: نور خورشيد بر زمين پرتو افكند،- تِ الإبلُ: شتران پراكنده شدند،- تِ المزادة: توشه دان ترشح كرد،- عنهُ: از او دفاع كرد.

=المَضْحَاة-

[ضحو] : «أرضٌ مَضْحَاةٌ» :

سرزمينى كه همواره بر آن آفتاب بتابد.

=المِضْحاك-

[ضحك] : بسيار خندان.

=المُضحِك-

[ضحك] : خنده آور؛ «قصة تمثيليَّة مُضْحِكة» كمدى (نمايش فكاهى) .

=المَضْحَل-

[ضحل] : جائيكه آب در آن كاهش پيدا كند.

=المِضَخَّة-

[ضخّ] : تلمبه آب، پمپ آب، ابزارى كه با آن آب از چاه بيرون مى كشند.

=المِضْخَم-

[ضخم] : مرد بزرگوار و ارزشمند، مرد با ابهت و يكه بزن.

=مَضَرَ-

-مَضْرًا و مَضَرًا و مُضُورًا النبيذُ أو اللبنُ:

مى يا شير ترشيد.

=مَضِرَ-

-مَضْرًا و مَضَرًا و مُضُورًا النبيذُ أو اللبنُ:

مى يا شير ترشيد.

=مَضُرَ-

-مَضْرًا و مَضَرًا و مُضُورًا النبيذُ أو اللبنُ:

مى يا شير ترشيد.

=مَضَّرَ-

تَمْضِيرًا [مضر] هُ: او را به قبيله مُضَر منسوب كرد.

=المَضِر-

«لبنٌ مَضِرٌ» : شير ترش؛ «عيشٌ مَضِرٌ» : زندگى آرام.

=المُضِرّ-

[ضرّ] : زيان آور.

=المِضْرَاب-

ج مَضَارِيب [ضرب] : مرد بسيار زننده، ابزار زدن و نواختن در موسيقى (موزيك) .

=المُضْرِب-

[ضرب] : كسيكه براى خواسته اى دست از كار مى كشد، اعتصاب كننده.

=المَضْرَب-

ج مَضَارِب [ضرب] : شمشير يا لبه آن، استخوانى كه در آن مغز باشد.

=المَضْرِب-

ج مَضَارِب [ضرب] : مكان و يا زمان زدن، اصل و نژاد، شمشير يا لبه آن، استخوانى كه در آن مغز باشد؛ «كان مَضْرِبَ المَثل او الأمثالِ» : او ضرب المثل بود.

=المِضْرَب-

ج مَضَارِب [ضرب] : مرادف (المِضْراب) است؛ «مِضْربُ الكرة» : چوب بازى توپ دستى يا تنيس، چادر بزرگ و پر حجم.

=المُضَرَّب-

[ضرب] : اسم مفعول است؛ «بسَاطٌ مُضَرَّبٌ» : گليم بافته و آماده شده.

=المُضْرِبَة-

[ضرب] : مؤنث (المُضْرِب) است.

=المَضْرَبَة-

[ضرب] : «مَضْرَبَةُ السيفِ» : لبه شمشير.

=المَضْرِبَة-

[ضرب] : «مَضْرِبَةُ السيفِ» : لبه شمشير.

=المِضْرَبَة-

[ضرب] : ابزار زدن، چوب بازى.

=المُضَرَّبَة-

[ضرب] : رداى دو لايه كه در ميان آن پنبه باشد.

=المَضَرَّة-

ج مَضَارّ [ضرّ] : ضرر و زيان.

=المِضْرَج-

ج مَضَارِج [ضرج] : جامه كهنه و فرسوده؛ «المَضَارج» : سختيها.

=المُضَرَّج-

[ضرج] بالدماءِ: خون آلود.

=المُضَرَّس-

[ضرس] : مفع، بلا خورده، مصيبت زده،- من الوشي: نقش و نگار روى جامه كه بشكل دندان باشد.

=مَضَّضَ-

تَمْضِيضًا [مضّ] : آب شور نوشيد، شير ترشيده آشاميد.

=المَضَض-

[مضّ] : مصدر است، درد و رنج و مصيبت، شير ترش شده؛ «على مَضَضٍ» :

به زور و اكراه.

=المُضْطَجَع-

[ضجع] : محل آسايش، تخت خواب.

=المُضْطَرّ-

[ضرّ] : «مُضْطَرٌّ إلى» : نيازمند به ...

=المُضطَرِب-

[ضرب] : فا، ناراحت و دلواپس و نگران.

=مَضَغَ-

-مَضْغًا الطعامَ: غذا را جويد.

=مَضَّغَ-

تَمْضِيغًا [مضغ] هُ الشي ءَ: او را وادار به جويدن كرد.

=المُضْغَة-

ج مُضَغ: لقمه اى كه جويده مى شود؛ «مُضَغُ الأُمورِ و الجراحاتِ» :

مشكلات كوچك و زخمهاى جزئي.

=المِضْغَط-

[ضغط] : هواسنج- دستگاه شناخت فشار هوا.

=المُضِلّ-

[ضلّ] : فا، سراب.

=المَضَلّ-

[ضلّ] : آنچه كه باعث گمراهى مردم شود.

=المَضَلَّة-

[ضلّ] : گمراهى؛ «ارْضٌ مَضَلَّة» : زمينى كه در آن راه را گم كنند و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت