فهرس الكتاب

الصفحة 249 من 1009

=تَشَرَّبَ-

تَشَرُّبًا [شرب] الثوبُ العَرَقَ: پيراهن عرق بدن را بخود گرفت و خشك كرد چنانچه گوئى آنرا بتدريج آشاميد.

=تَشَرَّجَ-

تَشَرُّجًا [شرج] الشي ءُ في الشي ءِ:

چيزى در چيزى ديگر فرو رفت و بهم آميخته شدند.

=تَشَرَّد-

تَشَرُّدًا [شرد] : بگونه ى آواره زندگى كرد،- القومُ: آن قوم رفتند و پراكنده شدند

التَّشَرُّد-

[شرد] : آوارگى، بيخانمانى، آنكه براى زيستن وسايل زندگى نداشته و مسكنى ندارد.

=تَشَرَّرَ-

تَشَرُّرًا [شرّ] : با تكلّف شرّ بپا كرد.

=تَشَرْشَرَ-

تَشَرْشُرًا [شرشر] : منهُ: از او جدا شد، دور شد.

=تَشَرَّطَ-

تَشَرُّطًا [شرط] : با تكلّف شروطي را پذيرفت،- في العَمَلِ: در آن كار نيك انديشيد.

=تَشَرَّفَ-

تَشَرُّفًا [شرف] الرجُلُ: شرف و بزرگى يافت،- بِكَذَا: آن چيز را براى خود شرفى شمرد؛ «تَشَرَّفْنَا» : مشرَّف شديم و بزرگى يافتيم،- البيتُ: خانه داراى تراس و بالكون شد،- المكانَ: بر بالاى آن مكان رفت،- الشي ءَ: دست را بر بالاى ابر و بسان كسيكه از آفتاب سايه بگيرد نهاد و به آن چيز نگريست،- لِلشّي ءِ: در آن چيز نگريست،- على الشي ءِ: از جاى بلند بر آن چيز نگاه كرد.

=تَشَرَّقَ-

تَشَرُّقًا [شرق] : آن مرد در آفتاب نشست، آفتاب گرفت.

=تَشَرَّمَ-

تَشرُّما [شرم] : از هم گسيخته و پاره شد.

=التَّشْرِيجِ-

[شرج] : خياطى و كوك زدن درشت بر روى پارچه، اين واژه را در زبان متداول [تَسْرِيج] گويند.

=التَّشْرِيح-

[شرح] : مص؛ «عِلْمُ التَّشْرِيح» (طب) : كالبد شكافى براى پژوهش و بررسى علل و عوامل مرگ.

=التَّشْرِيع-

[شرع] : مص قانون گذارى؛ «سُلْطَةُ التَّشْريع» : هيأت قانون گذارى.

=التَّشْرِيعيّ-

[شرع] : آنچه كه در رابطه ى با قانون گذارى باشد؛ «السُّلْطَة التَّشْرِيعِيَّة» : نيروى قانون گذارى، پارلمان يا مجلس.

=التَّشْرِيفَات-

[شرف] : اصول و روشهاى متداول در جشنهاى مذهبى يا سياسى ... ؛

«رئيسُ التَّشْرِيفات» و «مُدِير التَّشْرِيفات» : رئيس يا مدير تشريفات.

=التَّشْرِيق-

[شرق] : مص، نماز عيد نزد مسيحيان كه پس از برآمدن خورشيد بجاى آورند؛ «ايّامُ التّشْرِيق» : سه روز پس از عيد قربان است كه گوشتهاى قربانى را در آن خرد و ريز يا خشك كنند.

=تِشْرِين-

ج تَشَارِين: نام دو ماهى است كه بين ايلول و كانون اول از سال شمسى ميلادى قرار دارد. اين دو ماه از فصل سال معادل ماههاى مهر و آبان از سال شمسى هجرى مى باشد؛ «تشرين الأَوَّل» : ماه دهم از سال ميلادى است و داراى 31 روز مى باشد كه به آن نيز (اكْتُوبر) گويند؛ «تشرين الثّانى» : ماه يازدهم از سال ميلادى است و داراى 30 روز است كه به آن نيز (نوفمبر) گويند.

=تَشَطَّبَ-

تَشَطُّبًا [شطب] : مطاوع (شَطَّبَ) است،- الماءُ و نحوهُ: آب يا مانند آن جارى شد.

=تَشَظَّى-

تَشَظِّيًا [شظي] : شكافته شد، پراكنده شد،- العودُ: پاره هاى چوب به هوا پاشيده شد؛ «كالدُّرَّتَينِ تَشَظَّى عنهما الصَّدَف» : بسان دو مرواريد كه صدف شكاف برداشت و آنها نمايان شدند.

=تَشَعَّبَ-

تَشَعُّبًا [شعب] القومُ: آن قوم به گروههاى مختلف درآمدند و پراكنده شدند،- تْهُمُ الفِتْنَةُ: فتنه و آشوب آنها را پراكنده كرد،- عَنْهُ: از او دور شد،- تْ اغْصَانُ الشَّجَرَةِ: شاخه هاى درخت پخش و از هم جدا شدند،- الزَّرْعُ: گياهان به گونه هاى مختلفى درآمدند،- النَّهْرُ: از رودخانه نهرهائى جدا شد،- الشي ءُ: آن چيز اصلاح شد.

=تَشَعَّثَ-

تَشَعُّثًا [شعث] : متفرق و پراكنده شد،- الشَّعَرُ: موى پريشان و تيره شد،- من الطّعام: از آن غذا كمى خورد.

=تَشَعْشَعَ-

تَشَعْشُعًا [شعشع] الشهرُ: روزهاى ماه بجز چند روزى سپرى شد.

=تَشَعَّلَ-

تَشَعُّلًا [شعل] تِ النارُ: آتش برافروخته شد.

=التَّشْعِيث-

[شعث] : مص، در اصطلاح عروضيان حذف يكى از دو حرف متحرك از وَتَدِ (فاعلاتُنْ) است كه به (مَفْعولُن) درآيد.

=تَشَغَّلَ-

تَشَغُّلًا [شغل] بكذا: به آن كار مشغول شد.

=تَشَفَّى-

تَشَفِّيًا [شفي] من غيظهِ: از خشمى كه داشت آرام شد؛ «تَشَفّى من فلانٍ» : از فلانى انتقام گرفت و خوشنود شد.

=تَشَفَّعَ-

تَشَفُّعًا [شفع] لي و اليَّ بفلان أو في فلان: از فلانى براى من طلب شفاعت كرد.

=تَشَقَّقَ-

تَشَقُّقًا [شقّ] الحطبُ: مطاوع (شَقَّق) است،- الفرسُ: اسب لاغر شد.

=التَّشْقِيف-

«تَشْقِيفُ الحطب» : خرد كردن هيزم به قطعه هاى ريز. اين واژه در زبان متداول رايج است و سريانى است.

=تَشَكَّى-

تَشَكِّيًا [شكو] : بيمار شد،- اليهِ: از او شكايت كرد،- من جرحٍ: از زخمى درد كشيد-

تَشَكَّرَ-

تَشَكُّرًا [شكر] لهُ: او را سپاسگزارى كرد.

=تَشَكَّكَ-

تَشَكُّكًا [شكّ] : در آن چيز شك كرد.

=تَشَكَّلَ-

تَشَكُّلًا [شكل] : آن چيز بخود شكل گرفت،- تِ المرأةُ: آن زن دسته گلى بر سر نهاد،- العنبُ: انگور رسيده شد.

=التَّشْكِيلة-

(اع) : مجموعه؛ «تَشْكِيلَةٌ مِنَ الدبَّابَات» : مجموعه اى از تانكها،- في اصْطلاح العَامّة: و در زبان متداول بر شكوفه يا گل كه زن بر سر مى نهد اطلاق مى شود، شكوفه و گل.

=تَشَلْشَلَ-

تَشَلْشُلًا [شلشل] الماءُ: آب پخش و پراكنده شد،- السَّيْفُ بِالدَّمِ: شمشير خون

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت