اين جمله گرد آمده است «حَتَّهُ شخصٌ فَسَكَتَ» .
[همّ] : مفع، غمگين و اندوهناك، چيز ذوب شده.
=مَهَنَ-
-مَهْنًا و مَهْنَةً و مِهْنَةً الرجُلَ: به او خدمت كرد،- مَهْنًا: در ساختن آن كوشيد،- الرَّجُلَ: او را زد و رنجور كرد،- الثّوبَ:
جامه را كشيد.
=مَهُنَ-
-مَهَانَةً: خوار و ناتوان شد.
=المَهْنَة-
ج مِهَن و مُهَن: مهارت در كار و خدمات.
=المِهْنَة-
مص،- ج مِهَن و مُهَن: حرفه و شغل، مهارت در كار و خدمات؛ «خَرَجَ في ثيابِ مهنتِه» : با لباس كار خود بيرون آمد.
=المَهَنَة-
ج مِهَن و مُهَن: مهارت در كار و خدمات.
=المَهِنَة-
ج مِهَن و مُهَن: مهارت در كار و خدمات.
=المُهَنَّد-
[هند] : شمشير ساخته شده از آهن هند.
=المُهَنْدِز-
[هندز] : اندازه گيرى مجارى قناتها و ساختمانها مانند مهندس. اين كلمه فارسى است.
=المُهَنْدِس-
[هندس] : مهندس ساختمان، آنكه از دانش هندسه برخوردار است.
=مَهُوَ-
-مَهَاوَةً [مهو] اللبنُ أو السمنُ: شير يا روغن رقيق شد.
=المَهْو-
[مهو] : مص، سنگريزه سفيد، شير رقيق كه با آب مخلوط شده باشد، مرواريد، بلور، تگرگ، رطب، شمشير نازك.
=المَهْوَى-
ج مَهَاوٍ [هوي] : هوا، رده ميان دو كوه و مانند آن.
=المَهْوَاة-
ج مَهَاوٍ [هوي] : مرادف (المَهْوَى) است.
=المِهْوَاع-
[هوع] : مرادف (المِهْوَع) است.
=المِهْوَايَة-
[هوي] : بادزن برقى. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=المَهُوب-
[هيب] : شخص با هيبت كه مردم از او بترسند؛ «مَكانٌ مَهُوبٌ» : جاى هولناك و يا محلى ترسناك.
=المُهَوْبَرَة-
[هوبر] : «أُذُنٌ مُهَوْبَرَةٌ» : مرادف (مُهَوْبِرَة) است.
=المُهَوْبِرَة-
[هوبر] : «ناقةٌ مُهَوْبِرَةٌ» : شتر گوشتالود؛ «أُذُنٌ مُهَوْبِرَةٌ» : گوش كه پيرامون يا بر روى آن كرك يا موى باشد.
=المُهَوِّد-
[هود] : فا، نوازنده سر گرم كننده.
=المُهَوَّس-
[هوس] : مفع، سبك مغز؛ «رجُلٌ مُهَوَّسٌ» : آنكه همواره با خود حرف مى زند.
=المِهْوَع-
[هوع] : كسيكه با صداى رسا جنگ مى كند.
=المَهُول-
[هول] : ترسناك، هولناك.
=المِهْيَاج-
[هيج] : «شي ءٌ مِهْيَاجٌ» : به هيجان در آمده.
=المِهْيَاف-
[هيف] : تشنه، بسيار تشنه، آنكه همواره تشنه شود.
=المَهِيب-
[هيب] : مرادف (المَهُوب) است.
=المَهِيرَة-
ج مَهَائِر [مهر] من النساء: زن آزاده اى كه داراى مهريّه سنگين باشد.
=المَهِيض-
[هيض] : «عَظْمٌ مَهِيضٌ» :
استخواني كه پس از بند زدن و جوش خوردن دوباره بشكند.
=المَهْيَع-
ج مَهَايع [هيع] : جاده پهن و نمايان؛ «بَلَدٌ مَهْيَعٌ» : شهر پهناور.
=المَهِيل-
[هول] : مرادف (المَهَال) است و بمعناى جاى ترسناك مى باشد.
=مَهْيَم-
كلمه استفهام است بمعناى «ما حَالُك» : حالت چطور است؟ يا «ما حدث لك» : بر تو چه آمده است؟ يا «مَا الْخَبر» : چه خبر؟
المُهَيْمَن-
[هيمن] : از نامهاى خداوند متعال و مرادف (المُهَيْمِن) است.
=المُهَيْمِن-
[هيمن] : فا، از نامهاى خداوند متعال و بمعناى پناه دهنده و تأمين كننده و يا گواه و نگهبان بر كارها و رزق و روزيهاى بندگان خود و اجل و فرا رسيدن مرگ آنها مى باشد.
=المَهِين-
ج مُهَنَاء [مهن] : خوار و زبون، كم خرد و كم تميز.
=المَهْيُوم-
[هيم] : بسيار تشنه، آنكه به بيمارى تشنگى دچار است.
=المَوَات-
[موت] : مص، بدون روان، زمين خالى از مردم كه مورد استفاده نباشد.
=المَوَاثِر-
[وثر] : كجاوه ها كه از ابريشم و ديباج آراسته شده باشد، پوستهاى جانوران درنده.
=المَوَّاج-
[موج] : آنچه كه موج بسيار داشته باشد.
=المُوَاجَهَة-
[وجه] : مص، روبرو شدن با ديگرى.
=المَوَادّ-
[مدّ] : جمع ماده است؛ «مَوَادُّ اللغةِ» : الفاظ و عبارات زبان؛ «مَوَادُّ العِلم» :
مباحث علمى؛ «المَوَادُّ الغَذَائِيِّه» : مواد غذائى؛ «المَوَادُّ التجاريّة» : انواع تجارت و بازرگانى.
=المَوَّار-
[مور] : بسيار سبك مغز (مبالغه المائر است) .
=المُوَارَة-
[مور] : مرادف (المُورَة) است، چيزى كه از چيز ديگرى بيفتد، چيزى كه از بين رفته و فقط اندكى از آن مانده است.
=المُوَارَة-
[مير] : آنچه از پشم كه پس از زدن و پاك كردن بيفتد.
=المَوَّارَة-
[مور] : «ريحٌ مَوَّارَةٌ» : بادى كه گرد و خاك برانگيزد.
=المَوَّاز-
[موز] : فروشنده موز.
=المُوَازَنة-
[وزن] : مص، موازنه بين درآمدها و مخارج دولت يا شهردارى.
=المَوَاسِيم-
[وسم] : شتران داغ كرده و نشان دار.
=المُوَاصَلات-
[وصل] : نقل و انتقال؛ «طُرُقُ المُوَاصَلات» : راههاى ارتباطى؛ «مَوَاصَلات لا سِلْكِيَّة» : تماسهاى مخابراتى وسيله بى سيم.
=المَوَاضِغ-
[مضغ] : دندانهاى آسيابى.
=المُوَاطِن-
[وطن] : هموطن، شهروند.
=المَوَاقِئ-
[مأق] : گوشه هاى چشم از طرف بينى.