فهرس الكتاب

الصفحة 897 من 1009

اين جمله گرد آمده است «حَتَّهُ شخصٌ فَسَكَتَ» .

=المَهْمُوم-

[همّ] : مفع، غمگين و اندوهناك، چيز ذوب شده.

=مَهَنَ-

-مَهْنًا و مَهْنَةً و مِهْنَةً الرجُلَ: به او خدمت كرد،- مَهْنًا: در ساختن آن كوشيد،- الرَّجُلَ: او را زد و رنجور كرد،- الثّوبَ:

جامه را كشيد.

=مَهُنَ-

-مَهَانَةً: خوار و ناتوان شد.

=المَهْنَة-

ج مِهَن و مُهَن: مهارت در كار و خدمات.

=المِهْنَة-

مص،- ج مِهَن و مُهَن: حرفه و شغل، مهارت در كار و خدمات؛ «خَرَجَ في ثيابِ مهنتِه» : با لباس كار خود بيرون آمد.

=المَهَنَة-

ج مِهَن و مُهَن: مهارت در كار و خدمات.

=المَهِنَة-

ج مِهَن و مُهَن: مهارت در كار و خدمات.

=المُهَنَّد-

[هند] : شمشير ساخته شده از آهن هند.

=المُهَنْدِز-

[هندز] : اندازه گيرى مجارى قناتها و ساختمانها مانند مهندس. اين كلمه فارسى است.

=المُهَنْدِس-

[هندس] : مهندس ساختمان، آنكه از دانش هندسه برخوردار است.

=مَهُوَ-

-مَهَاوَةً [مهو] اللبنُ أو السمنُ: شير يا روغن رقيق شد.

=المَهْو-

[مهو] : مص، سنگريزه سفيد، شير رقيق كه با آب مخلوط شده باشد، مرواريد، بلور، تگرگ، رطب، شمشير نازك.

=المَهْوَى-

ج مَهَاوٍ [هوي] : هوا، رده ميان دو كوه و مانند آن.

=المَهْوَاة-

ج مَهَاوٍ [هوي] : مرادف (المَهْوَى) است.

=المِهْوَاع-

[هوع] : مرادف (المِهْوَع) است.

=المِهْوَايَة-

[هوي] : بادزن برقى. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=المَهُوب-

[هيب] : شخص با هيبت كه مردم از او بترسند؛ «مَكانٌ مَهُوبٌ» : جاى هولناك و يا محلى ترسناك.

=المُهَوْبَرَة-

[هوبر] : «أُذُنٌ مُهَوْبَرَةٌ» : مرادف (مُهَوْبِرَة) است.

=المُهَوْبِرَة-

[هوبر] : «ناقةٌ مُهَوْبِرَةٌ» : شتر گوشتالود؛ «أُذُنٌ مُهَوْبِرَةٌ» : گوش كه پيرامون يا بر روى آن كرك يا موى باشد.

=المُهَوِّد-

[هود] : فا، نوازنده سر گرم كننده.

=المُهَوَّس-

[هوس] : مفع، سبك مغز؛ «رجُلٌ مُهَوَّسٌ» : آنكه همواره با خود حرف مى زند.

=المِهْوَع-

[هوع] : كسيكه با صداى رسا جنگ مى كند.

=المَهُول-

[هول] : ترسناك، هولناك.

=المِهْيَاج-

[هيج] : «شي ءٌ مِهْيَاجٌ» : به هيجان در آمده.

=المِهْيَاف-

[هيف] : تشنه، بسيار تشنه، آنكه همواره تشنه شود.

=المَهِيب-

[هيب] : مرادف (المَهُوب) است.

=المَهِيرَة-

ج مَهَائِر [مهر] من النساء: زن آزاده اى كه داراى مهريّه سنگين باشد.

=المَهِيض-

[هيض] : «عَظْمٌ مَهِيضٌ» :

استخواني كه پس از بند زدن و جوش خوردن دوباره بشكند.

=المَهْيَع-

ج مَهَايع [هيع] : جاده پهن و نمايان؛ «بَلَدٌ مَهْيَعٌ» : شهر پهناور.

=المَهِيل-

[هول] : مرادف (المَهَال) است و بمعناى جاى ترسناك مى باشد.

=مَهْيَم-

كلمه استفهام است بمعناى «ما حَالُك» : حالت چطور است؟ يا «ما حدث لك» : بر تو چه آمده است؟ يا «مَا الْخَبر» : چه خبر؟

المُهَيْمَن-

[هيمن] : از نامهاى خداوند متعال و مرادف (المُهَيْمِن) است.

=المُهَيْمِن-

[هيمن] : فا، از نامهاى خداوند متعال و بمعناى پناه دهنده و تأمين كننده و يا گواه و نگهبان بر كارها و رزق و روزيهاى بندگان خود و اجل و فرا رسيدن مرگ آنها مى باشد.

=المَهِين-

ج مُهَنَاء [مهن] : خوار و زبون، كم خرد و كم تميز.

=المَهْيُوم-

[هيم] : بسيار تشنه، آنكه به بيمارى تشنگى دچار است.

=المَوَات-

[موت] : مص، بدون روان، زمين خالى از مردم كه مورد استفاده نباشد.

=المَوَاثِر-

[وثر] : كجاوه ها كه از ابريشم و ديباج آراسته شده باشد، پوستهاى جانوران درنده.

=المَوَّاج-

[موج] : آنچه كه موج بسيار داشته باشد.

=المُوَاجَهَة-

[وجه] : مص، روبرو شدن با ديگرى.

=المَوَادّ-

[مدّ] : جمع ماده است؛ «مَوَادُّ اللغةِ» : الفاظ و عبارات زبان؛ «مَوَادُّ العِلم» :

مباحث علمى؛ «المَوَادُّ الغَذَائِيِّه» : مواد غذائى؛ «المَوَادُّ التجاريّة» : انواع تجارت و بازرگانى.

=المَوَّار-

[مور] : بسيار سبك مغز (مبالغه المائر است) .

=المُوَارَة-

[مور] : مرادف (المُورَة) است، چيزى كه از چيز ديگرى بيفتد، چيزى كه از بين رفته و فقط اندكى از آن مانده است.

=المُوَارَة-

[مير] : آنچه از پشم كه پس از زدن و پاك كردن بيفتد.

=المَوَّارَة-

[مور] : «ريحٌ مَوَّارَةٌ» : بادى كه گرد و خاك برانگيزد.

=المَوَّاز-

[موز] : فروشنده موز.

=المُوَازَنة-

[وزن] : مص، موازنه بين درآمدها و مخارج دولت يا شهردارى.

=المَوَاسِيم-

[وسم] : شتران داغ كرده و نشان دار.

=المُوَاصَلات-

[وصل] : نقل و انتقال؛ «طُرُقُ المُوَاصَلات» : راههاى ارتباطى؛ «مَوَاصَلات لا سِلْكِيَّة» : تماسهاى مخابراتى وسيله بى سيم.

=المَوَاضِغ-

[مضغ] : دندانهاى آسيابى.

=المُوَاطِن-

[وطن] : هموطن، شهروند.

=المَوَاقِئ-

[مأق] : گوشه هاى چشم از طرف بينى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت