فهرس الكتاب

الصفحة 949 من 1009

=النُّقَض-

نوعى كشتى گرفتن.

=النَّقَض-

آنچه از چادر و يا جامه كه پاره شده و يا از هم گسيخته شده و مجددًا بافته شود.

=النَّقْضَة-

اسم مرّة از (نَقَضَ) است،- و در نزد نجاران چوبى است كه با آن سقف ها را سازند.

=النِّقْضَة-

ج أَنْقَاض: اسم نوع از (نَقَضَ) است ماده شترى كه از راه پيمائى خسته و فرسوده شده باشد؛ «نَاقَةٌ نِقْضَةُ» : ماده شترى كه در اثر راه رفتن بسيار خسته و فرسوده شده باشد.

=نَقَطَ-

-نَقْطًا الحرفَ: حروف كلمه را نقطه گذارى كرد،- بهِ الزّمانُ: زمانه به او روى كرد.

=نَقَّطَ-

تَنْقِيطًا [نقط] الحرفَ: بمعناى (نَقَطَهُ) است،- ثوبه بِالمداد او الزّعفران: جامه خود را با مركب يا زعفران نقطه گذارى كرد،- بِه الزمَانُ:

مرادف (نَقَطَ) است،- الإِنَاءُ عند العَامَّة: ظرف يا كوزه چكه كرد،- العروسَ: به عروس هنگام زواج هديه داد.

=النُّقْطَة-

ج نُقَط و نِقَاط: نقطه، علامتى است كه بر روى يا زير حروف معجمه قرار مى دهند. مانند ب، ج، خ، و نيز براى فاصله ميان دو جمله يا تعبير نقطه مى گذارند.،- عند العامة: و در زبان متداول يك قطره آب يا خون، آهنى كه بر روى آن پاشنه درب مى چرخد است،- (ب) : سنگى كه بر زير ديلم قرار مى دهند كه به آسانى چيزى را بردارند يا بلند كنند، و نيز اين كلمه بمعناى قرارگاه يا مركز مىيد؛ «نقطة البُوليس» ؛ «نُقْطَةُ الدائرة» : مركز پليس يا دايره؛ «داءُ النُّقْطَة» : نوعى بيمارى قلبى؛ «مَا اختَلَفُوا في نُقطَة» : در هيچ امرى يا موضوعى با هم اختلاف نظر نداشتند. اين تعبير در مورد مبالغه با موافقت در امرى گفته مى شود.

=النَّقْطَة-

اسم مرّة از (نَقَطَ) است.

=نَقَعَ-

-نَقْعًا: صداى خود را بلند كرد،- الدّواءَ و غيرَهُ في الْمَاءِ: دارو و جز آن را در آب خيسانيد،- ريقَهُ: آب دهانش را در دهان خود جمع كرد،- بالشّراب: از نوشيدن شراب بهبود يافت،- الموتُ: مرگ و مير بسيار شد،- الرّجُلُ: آن مرد گوسفند قربانى ذبح كرد،- فلانا: او را كشت،- فلانًا بالشّتم: باو ناسزاى سخت گفت،- الجَيْبَ:

گريبان را پاره كرد،- نُقُوعًا السّمُّ في انْيَاب الحَيّة: زهر در زير دندانهاى مار جمع شد،- من الماءِ و بهِ: سيراب شد،- الصّوتُ: صدا بلند شد،- الصّارخُ بِصَوتهِ: فرياد كننده صدا در داد،- نَقعًا و نقوعًا المَاءُ في بطنِ الوادى:

آب در ته دره جمع شد و راكد ماند،- الماءُ العَطَش: آب تشنگى را فرو نشانيد.

=النَّقْع-

مص،- ج انْقُع: آب راكد كه در گودالها باشد،- ج نِقاع و انْقُع: زمين گل آلود كه آب در آن جمع شود، آب جمع شده كه به خارج نفوذ نكند، زمين هموار،- ج نِقَاع و نُقُوع: گرد و غبار؛ «نَقْعُ الْبِئْرِ» : آن مقدار از آب كه در چاه جمع شود، باقيمانده و اضافه آب چاه.

=النَّقْعَاء-

ج نِقَاع: زمين هموار، زمين گل آلود كه در آن آب جمع شود، صدا و آواز، گرد و خاك.

=نَقَفَ-

-نَقْفًا هامةَ الرجُلِ: سر آن مرد را تا نزديكى مغز شكست،- فُلانًا: او را آهسته زد،،- هُ بِظِفْرهِ: ناخن به او فرو كرد،- هُ بِحصاةٍ: با انگشتان خود ريگ بسوى او پرتاب كرد،- الرمَّانةَ: انار را پوست كند تا دانه هاى آنرا در آورد،- الحَنْظَلَ و نَحوهُ:

هندوانه ابو جهل را پاره كرد تا دانه هاى آنرا در آورد،- الفَرْخُ البَيْضَةَ: جوجه تخم را سوراخ كرد تا از آن در آيد،- الشّرابَ: شراب را صاف كرد،- عن الشّي ء: پيرامون آن چيز كاوش كرد.

=النَّقْف-

مرادف (النِّقْف) است.

=النِّقْف-

جوجه هنگامى كه از تخم بيرون آيد.

=النَّقَفَة-

زمين فرو رفته كوچكى بر روى تپه يا كوه.

=نَقَلَ-

-نَقْلًا الشي ءَ: آن چيز را از جائى به جاى ديگر منتقل كرد،- الْكَلامَ عَنْ قَائِله: از گوينده سخن كلام نقل كرد،- الكِتَابَ: از روى كتاب نسخه بردارى كرد،- الكتابَ الى لُغَة كذا: كتاب را ترجمه كرد،- خُفَّ البَعيرِ او الثّوبَ او النَّعْلَ: سپل شتر يا جامه يا نعل را وصله كرد يا بر آن وصله انداخت.

=نَقَّلَ-

تَنْقِيلًا [نقل] الشي ءَ: آن چيز را بسيار جابجا كرد،- الخُفَّ او الثّوبَ: كفش و يا جامه را اصلاح كرد،- فلانٌ ضَيْفَهُ: به ميهمان خود نُقل تقديم نمود،،- تِ الشَّحَّةُ العَظْمَ: ضربه وارده استخوان را شكست.

=النُّقْل-

ج- نُقُول و نُقُولَات: نقل و ديگر خوراكيها از قبيل پسته و سيب كه با شراب خورند.

=النَّقْل-

مص، نعل يا كفش كهنه و پاره، راه كم و كوتاه، آنچه كه با شراب از قبيل پسته و سيب و مانند آن خورند،- عند اهل العربية: و در عرف علماى زبان عربى وضع لفظى است براى معنائى كه خود معناى ديگرى دارد.

=النِّقْل-

مص، نعل يا كفش كهنه و پاره.

=النَّقَل-

پَر كه از تيرى به تير ديگر جاى گيرد، مراجعه گفتار و سخن، راه كم و مختصر، آنچه از سنگ و گچ پس از ويران شدن خانه مى ماند، سنگ ريزه،- ج أَنْقَال و نَقَال: نعل يا كفش كهنه و پاره.

=النَّقِل-

«رجُلٌ نَقِلٌ» : مرد حاضر جواب و سخن گو و جدل كننده؛ «مكانٌ نَقِلٌ» : جائى كه سنگ ريزه بسيار دارد.

=النُّقْلَة-

ج نُقَلٌ: اسم است بمعناى (الانتقال) ، نمامى و سخن چينى و دو بهم زنى.

=النَّقْلَة-

اسم مره از (نَقَلَ) است، واحد (النِّقَال) است.

=النِّقْلَة-

ج نِقَل: اسم نوع از (نَقَلَ) است، دوشيزه اى كه سالمند شده و شوهر نكرده است.

=النَّقْلِيَّات-

خدمات ويژه نقليات، وسائط

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت