فهرس الكتاب

الصفحة 925 من 1009

النَّدْرَة: مرادف (النُّدْرَة) است، پاره اى از طلا و يا نقره كه در معدن يافت شود.

=نَدَصَ-

-نَدْصًا و نُدُوصًا الشي ءُ من الشي ء: به زشتى آن چيز بيرون آمد،- الرَّجُلُ: آن مرد با شتاب بيرون آمد،- القومَ: به آن مردم بدى كرد،- على القوم: بصورتى بد و زننده بر آن قوم وارد شد،- نُدُوصًا تْ عينُهُ: چشم او برجسته شد و نزديك بود از حدقه بيرون آيد همچنانكه چشمان آنكه خفه مى شود بيرون مىيد.

=نَدِصَ-

-نَدَصًا تِ البثرةُ: جوش صورت فشار داده شد و چركهاى آن بيرون آمد.

=نَدَغَ-

-نَدْغًا هُ: با انگشت خود او را قلقلك داد يا خارانيد،- الرّجُلَ: او را بد گفت،- هُ بالرُّمحِ أو الكلام: با نيزه و يا سخنى او را طعنه زد،- تْهُ العقربُ: عقرب او را نيش زد.

=نُدِغَ-

الصبِيُّ: بچه را قلقلك دادند.

=نَدَّغَ-

تَنْدِيغًا [ندغ] العجينَ: بر روى خمير آرد پاشيد.

=النَّدْغ-

(ن) : گياه هرزه.

=النَّدْغ-

(ن) : مرادف (النَّدْغ) است.

النُّدْغَةَ: سفيدى بيخ ناخن.

=نَدَفَ-

-نَدْفًا القطنَ: پنبه را با كمان حلاجى زد،- العودَ او المِزْهَر: عود نواخت،- تِ السَّماءُ بِالثَّلج: آسمان برف باريد،- الدّابَّةَ: ستور را با شتاب راند،- تِ الدّابَّةُ: ستور در دويدن دست و پا برداشت،- الطَّعَامَ: غذا را خورد،-- نَدَفَانًا و نديفًا و نَدَفَانًا تِ الدَّابَّةُ: ستور با شتاب دست و پا برداشت.

=نَدَّفَ-

تَنْدِيفًا [ندف] القطنَ: مرادف (نَدَفَه) است و بمعناى پنبه را زد مى باشد.

النُّدْفَة: مقدار كمى شير؛ «نُدْفَةُ الثَّلْجِ» :

گلوله يخ، تگرگ.

=نَدَلَ-

-نَدْلًا الشي ءَ: آن چيز را با شتاب گرفت، آن چيز را از جائى بجائى برد،- الدّلوَ مِنَ البئر: دلو را از ميان چاه بيرون كشيد.

=نَدِلَ-

-نَدَلًا تْ يدُهُ: دستش چرك شد.

=النَّدْل-

مص، چرك.

النُّدُل: خدمتگزاران در ميهمانى.

=نَدِمَ-

-نَدَمًا و نَدَامَةً على ما فعلَ: غمگين و اسفناك و پشيمان شد.

=النَّدْم-

زيرك و هوشيار.

=النَّدَم-

مص، اثر، پشيمانى.

النَّدْمَى: مؤنث (النَّدْمان) است.

=النَّدْمَان-

ج نَدَامَى: پشيمان، هم پياله.

النَّدْمانَة: مؤنّث (النَّدْمان) است.

=نَدَهَ-

-نَدْهًا الرجُلُ: آن مرد آواز داد،- الرّجُلَ: او را ناراحت كرد، با فرياد او را از خود راند،- الإِبلَ: شتران را با هم راند.

النُّدْهَة: بسيارى ستوران.

=النَّدْهَة:،- صدا، مرادف (النُّدْهَة) است.

=النُّدْوَة-

[ندو] : آبشخور شتران.

=النَّدْوَة-

[ندو] : اسم مره است، سخاوتمندى، باشگاه، مشاوره، گروه؛ «دارُ النَّدْوَة» : هر خانه اى كه در آن انجمن يا مجلسى تشكيل گردد،- البرلمانِيَّة: مجلس ملّى، پارلمان.

=نَدِيَ-

-نَدىً و نَدَاوَةً و نُدُوَّةً [ندو] الشي ءُ: نم كشيد،- تِ الأرضُ: شبنم بر روى زمين نشست،- الصّوتُ: صدا دور شد.

=النَّدِي-

[ندو] : نم كشيده.

=النَّدِيّ-

[ندو] : نم دار، باشگاه و مجلس.

النَّدْيَانُ: نم دار.

=النَّدِيب-

«ظَهْرٌ نَدِيبٌ» : زخمى كه آثار آن بر روى كمر مانده باشد.

=النَّدِيَة-

[ندو] : مؤنث (النَّدِي) است.

=النَّدِيَّة-

[ندو] : مؤنث (النَّدِيّ) است.

=النَّدِيد-

ج نُدَدَاء [ندّ] : همتا و همسان و نظير.

=النَّدِيدَة-

ج نَدَائِد [ندّ] : مؤنث (النَّدِيد) است.

=النَّدِيف-

من القطن: مرادف (المَندُوف) است و بمعناى پنبه زده شده مى باشد.

=النَّدِيم-

ج نِدَام و نُدَمَاء و نُدْمَان (مثل قَضِيب و قُضْبان) : هم پياله، رفيق و دوست، همنشين.

=النَّدِيمَة-

ج نِدَام و نُدَمَاء: مرادف (النَّدِيم) است. النِّذَارَة: بر حذر نمودن، هُشدار.

=نَذَرَ-

-نَذْرًا و نُذُورًا: براى چيزى نذر كرد؛ «نَذَرَ مالَهُ» : مال خود را نذر كرد،- الأَبُ الولدَ: پدر، فرزند خود را قيّم و سرپرست نمود و يا فرزند خود را خدمتگزار كليسا كرد،- الجِيشُ فلانًا: لشكر فلانى را پيش قراول خود نمود تا آگاهى لازم را بدست آورد.

=نَذِرَ-

-نَذْرًا بهِ: آن را دانست و آماده شد تا از آن بر حذر باشد.

=النَّذْر-

مص،- ج نُذُور: رشوه، آنچه كه انسان بعنوان نذر بدرگاه خداوند تقديم كند؛ «نَذْرُ الرَّهْبنة» : در مذهب مسيحيان عفت و اطاعت و گزيدن فقر است.

النُّذُر: مرادف (الإِنْذار) است.

النُّذْرَى: مرادف (الإنْذار) است.

=نَذُلَ-

-نَذَالَةً و نُذُولَةً: خسيس و پست بود، در دين و حسب مردود بود.

=النَّذْل-

ج أَنْذَال و نُذُول: مرد خسيس و پست، مردود در دين و حسب خود.

=النَّذِير-

مص،- ج نُذُر: اسم است بمعناى انْذار، هشدار دهنده، پيامبر، پيرى كه نزديك شدن به مرگ را اخطار مى كند.

=النَّذِيرَة-

ج نَذَائِر: مرادف (الإنْذار) است، پيش قراول لشكر كه از امر دشمن آگاهى لازم بدست مىورد، آنچه كه نذر كنند.

=النَّذِيل-

ج نُذَلَاء و نِذَال: مرادف (النَّذْل) است.

النَّربِيج: مرادف (النِّرْبيش) است. اين كلمه فارسى است.

النّرْبِيش: نى پيچ قليان.

=النَّرجِس-

(ن) : نام درخت گلى از نوع نرگسيها است، گل نرگس.

=النِّرْجِس-

(ن) : مرادف (النَّرْجِس) است، گل نرگس. اين كلمه فارسى است.

=النَّرْجِسَة-

(ن) : يك گل نرگس.

=النِّرْجِسَة-

(ن) : يك گل نرگس.

النَّرْد: جوالى بشكل مخروط كه ته آن فراخ و سر آن تنگ است و از برگ درخت خرما تهيه مى شود، بازى نرد، تخته نرد و در زبان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت