اندوهناك و شكسته دل باشد.
مُرادف (كَأَيٍّ) است.
=كَبَّ-
-كَبًّا [كبّ] الإناءَ: ظرف را برگردانيد يا وارونه كرد،- الرَّجُلَ عَلى وَجْهِهِ وَ لِوَجْهِهِ: آن مرد را بر زمين زد،- الشَّى ءُ: آن چيز سنگين شد،- الغَزْلَ: نخهاى ريسته را بصورت كلاف در آورد.
=الكُبّ-
[كبّ] (ن) : گياهى است بگونه (حَمْض) ، گياه ترشك، شوره گياه.
=كَبَا-
-كَبْوًا و كُبُوًّا [كبو] لوجههِ: از روى بر زمين افتاد،- تِ النَّارُ: خاكستر روى آتش را پوشانيد،- الجمرُ: آتش شعله ور شد،- الغُبارُ: گرد و خاك برانگيخته شد،- الرَّجُلُ عند العامَّة: در حال خواب و بيدارى بود و در زبان متداول به اين معنا تلقّى مى شود،- الزَّنْدُ: آتش زنه روشن نشد،- السَّهْمُ: تير به هدف نخورد،- النُّورُ:
روشنائى كم شد،- لونُ الصُّبْحِ وَ الشَّمْسِ:
رنگ خورشيد و يا بامداد تيره شد،- النَّبتُ:
گياه خشك و پژمرده شد،- الشَّى ءَ: آن چيز را بريد و برد،- البَيْتَ: خانه را جاروب كرد.
=كَبَّى-
تَكْبِيَةً [كبو] النارَ: بر روى آتش خاكستر ريخت،- ثَوْبَهُ بالكِيَاءِ: پيراهن خود را با بخار عود خوشبو كرد.
=الكِبَاء-
ج كُبَّى [كبو] : چوب بخور (عود) .
=الكُبَاب-
[كبّ] : شنهاى موج دار، شتران و گوسفندان بسيار.
=الكَبَاب-
[كبّ] (ط) : كباب، كُبّه يا كُتلت، غذاى كوفته يا كوبيده اعَم از سرخ كرده يا پخته.
=الكُبَاد-
درد كبد.
=الكَبَّاد-
(ن) : مترادف (الأترجّ) و به معناى ترنج است. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الكُبَار-
شخص بزرگ، والا مقام.
=الكُبَّار-
به معناى (الكَبِير) است.
=الكُبَاس-
كسى كه سر در گريبان كند و بخوابد، آنكه داراى سرى بزرگ است. فربه؛ (هامَةٌ كُبَاسٌ) : سر بزرگ و گرد.
=الكِبَاسَة-
ج كَبَائِس: خوشه خرما بسان خوشه انگور.
=الكِبَاش-
جمع (كَبْش) است، قهرمانان، پهلوانان.
=الكَبَّاش-
دارنده قوچها، قوچ دار.
=الكُبَاكِب-
ج كَبَاكِب [كبكب] : آنكه اندامى گرد و جسمى خُرد داشته باشد.
=كَبَّبَ-
تَكْبِيبًا [كبّ] : كباب سرخ كرد.
=كَبَتَ-
-كَبْتًا هُ: او را بر زمين زد، او را مرخص كرد، او را زبون كرد، او را رسوا كرد،- او را شكست داد، با خشم به او پاسخ داد؛ «كَبَتَ فُلانٌ غيظَهُ في جوفهِ» خشم خود را آشكار نكرد، او را نابود كرد.
=الكُبَّة-
ج كُبَب [كبّ] : سنگينى، شتران درشت، گروه اسبان، حمله ى جنگى، يكى از ورقهاى بازى كه به شكل دل مى باشد، غذاى كوفته گوشتى كه با برغول سازند؛ «كُبَّةُ الحِيلَةِ» : غذاى برغول بدون گوشت؛ «كُبَّةُ الغَوْلِ او الخَيوط» : كلاف نخ.
=الكَبَّة-
[كبّ] : گروهى از مردم، حمله كردن در جنگ؛ «كَبَّة النَّارِ» : قسمت بيشتر آتش.
=كَبْتَلَ-
كَبْتَلَةً [كبتل] الشى ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد، اين واژه در زبان متداول رايج است.
=كَبَحَ-
-كَبْحًا هُ عن الحاجةِ: نياز او را بر نياورد،- جَمَاحَهُ: او را فروتن و فرمانبردار كرد،- هُ بِالسَّيْف: با شمشير او را زد،- الدَّابَّةَ بِاللجامِ: لگام ستور را گرفت و كشيد تا آن را از رفتن باز دارد،- الْحَائِطُ السَّهَم: تير را ديوار برگردانيد و به آن فرو نرفت.
=كَبَدَ-
-كَبْدًا هُ: بر كبد او زد،- الأَمْرَ: قصد آن كار نمود،- البردُ القَوْمَ: سرما مردم را به تنگنا انداخت.
=كَبِدَ-
-كَبَدًا: از درد كبد ناله كرد.
=كُبِدَ-
مُرادف (كَبِدَ) است.
=كَبَّدَ-
تَكْبِيدًا [كبد] تِ الشمسُ السماءَ:
خورشيد در ميان آسمان قرار گرفت.
=الكَبْد-
ج أَكْبَاد و كُبُود من الأَمعاء (ع ا) :
مُرادف (الكِبْد) است. اين كلمه مذكر و مؤنث است،- مِنَ السَّماءِ: ميان آسمان.
=الكِبْد-
ج أكْبَاد و كُبُود من الأَمعاء (ع ا) : جگر، كبد انسان كه در اطراف راست شكم قرار دارد. كاربرد اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان است.
=الكَبَد-
بزرگى شكم، ميان شن و ماسه، سختى، دشوارى، هوا،- مِنَ السَّماءِ: ميان آسمان.
=الكَبِد-
ج أَكْباد و كُبُود: طرف، داخل بدن، ميان هر چيزى، بيشترين هر چيزى،- مِنَ الأَمْعاءِ (ع ا) : كبد انسان است؛ «كَبدُ الأَرْض» : معادن زمين كه داراى سيم و زر و مانند آن باشد، (كَبِدُ القَوْسِ) : ميان دو طرف قبضه كمان.
=الكَبْدَاء-
مؤنّث (الأَكْبدَ) است، رمل توده ميانه بزرگ، كمانى كه قبضه اش كف دست را پُر كند، آسياب دستى، ميانه آسمان.
=الكَبْدَة-
اسم مرّة از (كَبَدَ) است، مهره دستى.
=الكَبَدِيَّة-
(ن) : نام گياهى است شبيه به خزه كه در جاهاى نمناك مى رويد.
=كَبَرَ-
-كَبْرًا فلانًا بالسِّنّ: از او سالمندتر بود.
=كَبِرَ-
-كِبَرًا و مَكْبِرًا في السنَّ: پير و سالمند شد.
=كَبُرَ-
-كِبَرًا و كُبْرًا و كُبَارَةً في القَدْرِ: بزرگ شد، هيكل دار شد،- عليهِ الأَمرُ: امر بر او سخت و سنگين شد.
=كَبَّرَ-
تَكْبِيرًا و كُبَّارًا [كبر] : تكبير و اللّهُ اكبر گفت،- الشَّى ءَ: آن را بزرگ كرد.
=الكُبْر-
بيشترين قسمت از چيزى، بزرگى و بلند مرتبگى.
=الكِبْر-
بيشترين قسمت از چيزى، بزرگى و بلند مرتبگى، زورگوئى، گناه بزرگ.
=الكَبَر-
أو الأَصَف (ن) : گياه خاردارى است از نوع (الكبِريَّات) كه داراى گلهاى زيبا و سفيد رنگ است،- ج كِبَار وَ اكْبَار: طبل.