فهرس الكتاب

الصفحة 736 من 1009

اندوهناك و شكسته دل باشد.

=كَأَيِّن-

مُرادف (كَأَيٍّ) است.

=كَبَّ-

-كَبًّا [كبّ] الإناءَ: ظرف را برگردانيد يا وارونه كرد،- الرَّجُلَ عَلى وَجْهِهِ وَ لِوَجْهِهِ: آن مرد را بر زمين زد،- الشَّى ءُ: آن چيز سنگين شد،- الغَزْلَ: نخهاى ريسته را بصورت كلاف در آورد.

=الكُبّ-

[كبّ] (ن) : گياهى است بگونه (حَمْض) ، گياه ترشك، شوره گياه.

=كَبَا-

-كَبْوًا و كُبُوًّا [كبو] لوجههِ: از روى بر زمين افتاد،- تِ النَّارُ: خاكستر روى آتش را پوشانيد،- الجمرُ: آتش شعله ور شد،- الغُبارُ: گرد و خاك برانگيخته شد،- الرَّجُلُ عند العامَّة: در حال خواب و بيدارى بود و در زبان متداول به اين معنا تلقّى مى شود،- الزَّنْدُ: آتش زنه روشن نشد،- السَّهْمُ: تير به هدف نخورد،- النُّورُ:

روشنائى كم شد،- لونُ الصُّبْحِ وَ الشَّمْسِ:

رنگ خورشيد و يا بامداد تيره شد،- النَّبتُ:

گياه خشك و پژمرده شد،- الشَّى ءَ: آن چيز را بريد و برد،- البَيْتَ: خانه را جاروب كرد.

=كَبَّى-

تَكْبِيَةً [كبو] النارَ: بر روى آتش خاكستر ريخت،- ثَوْبَهُ بالكِيَاءِ: پيراهن خود را با بخار عود خوشبو كرد.

=الكِبَاء-

ج كُبَّى [كبو] : چوب بخور (عود) .

=الكُبَاب-

[كبّ] : شنهاى موج دار، شتران و گوسفندان بسيار.

=الكَبَاب-

[كبّ] (ط) : كباب، كُبّه يا كُتلت، غذاى كوفته يا كوبيده اعَم از سرخ كرده يا پخته.

=الكُبَاد-

درد كبد.

=الكَبَّاد-

(ن) : مترادف (الأترجّ) و به معناى ترنج است. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الكُبَار-

شخص بزرگ، والا مقام.

=الكُبَّار-

به معناى (الكَبِير) است.

=الكُبَاس-

كسى كه سر در گريبان كند و بخوابد، آنكه داراى سرى بزرگ است. فربه؛ (هامَةٌ كُبَاسٌ) : سر بزرگ و گرد.

=الكِبَاسَة-

ج كَبَائِس: خوشه خرما بسان خوشه انگور.

=الكِبَاش-

جمع (كَبْش) است، قهرمانان، پهلوانان.

=الكَبَّاش-

دارنده قوچها، قوچ دار.

=الكُبَاكِب-

ج كَبَاكِب [كبكب] : آنكه اندامى گرد و جسمى خُرد داشته باشد.

=كَبَّبَ-

تَكْبِيبًا [كبّ] : كباب سرخ كرد.

=كَبَتَ-

-كَبْتًا هُ: او را بر زمين زد، او را مرخص كرد، او را زبون كرد، او را رسوا كرد،- او را شكست داد، با خشم به او پاسخ داد؛ «كَبَتَ فُلانٌ غيظَهُ في جوفهِ» خشم خود را آشكار نكرد، او را نابود كرد.

=الكُبَّة-

ج كُبَب [كبّ] : سنگينى، شتران درشت، گروه اسبان، حمله ى جنگى، يكى از ورقهاى بازى كه به شكل دل مى باشد، غذاى كوفته گوشتى كه با برغول سازند؛ «كُبَّةُ الحِيلَةِ» : غذاى برغول بدون گوشت؛ «كُبَّةُ الغَوْلِ او الخَيوط» : كلاف نخ.

=الكَبَّة-

[كبّ] : گروهى از مردم، حمله كردن در جنگ؛ «كَبَّة النَّارِ» : قسمت بيشتر آتش.

=كَبْتَلَ-

كَبْتَلَةً [كبتل] الشى ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد، اين واژه در زبان متداول رايج است.

=كَبَحَ-

-كَبْحًا هُ عن الحاجةِ: نياز او را بر نياورد،- جَمَاحَهُ: او را فروتن و فرمانبردار كرد،- هُ بِالسَّيْف: با شمشير او را زد،- الدَّابَّةَ بِاللجامِ: لگام ستور را گرفت و كشيد تا آن را از رفتن باز دارد،- الْحَائِطُ السَّهَم: تير را ديوار برگردانيد و به آن فرو نرفت.

=كَبَدَ-

-كَبْدًا هُ: بر كبد او زد،- الأَمْرَ: قصد آن كار نمود،- البردُ القَوْمَ: سرما مردم را به تنگنا انداخت.

=كَبِدَ-

-كَبَدًا: از درد كبد ناله كرد.

=كُبِدَ-

مُرادف (كَبِدَ) است.

=كَبَّدَ-

تَكْبِيدًا [كبد] تِ الشمسُ السماءَ:

خورشيد در ميان آسمان قرار گرفت.

=الكَبْد-

ج أَكْبَاد و كُبُود من الأَمعاء (ع ا) :

مُرادف (الكِبْد) است. اين كلمه مذكر و مؤنث است،- مِنَ السَّماءِ: ميان آسمان.

=الكِبْد-

ج أكْبَاد و كُبُود من الأَمعاء (ع ا) : جگر، كبد انسان كه در اطراف راست شكم قرار دارد. كاربرد اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان است.

=الكَبَد-

بزرگى شكم، ميان شن و ماسه، سختى، دشوارى، هوا،- مِنَ السَّماءِ: ميان آسمان.

=الكَبِد-

ج أَكْباد و كُبُود: طرف، داخل بدن، ميان هر چيزى، بيشترين هر چيزى،- مِنَ الأَمْعاءِ (ع ا) : كبد انسان است؛ «كَبدُ الأَرْض» : معادن زمين كه داراى سيم و زر و مانند آن باشد، (كَبِدُ القَوْسِ) : ميان دو طرف قبضه كمان.

=الكَبْدَاء-

مؤنّث (الأَكْبدَ) است، رمل توده ميانه بزرگ، كمانى كه قبضه اش كف دست را پُر كند، آسياب دستى، ميانه آسمان.

=الكَبْدَة-

اسم مرّة از (كَبَدَ) است، مهره دستى.

=الكَبَدِيَّة-

(ن) : نام گياهى است شبيه به خزه كه در جاهاى نمناك مى رويد.

=كَبَرَ-

-كَبْرًا فلانًا بالسِّنّ: از او سالمندتر بود.

=كَبِرَ-

-كِبَرًا و مَكْبِرًا في السنَّ: پير و سالمند شد.

=كَبُرَ-

-كِبَرًا و كُبْرًا و كُبَارَةً في القَدْرِ: بزرگ شد، هيكل دار شد،- عليهِ الأَمرُ: امر بر او سخت و سنگين شد.

=كَبَّرَ-

تَكْبِيرًا و كُبَّارًا [كبر] : تكبير و اللّهُ اكبر گفت،- الشَّى ءَ: آن را بزرگ كرد.

=الكُبْر-

بيشترين قسمت از چيزى، بزرگى و بلند مرتبگى.

=الكِبْر-

بيشترين قسمت از چيزى، بزرگى و بلند مرتبگى، زورگوئى، گناه بزرگ.

=الكَبَر-

أو الأَصَف (ن) : گياه خاردارى است از نوع (الكبِريَّات) كه داراى گلهاى زيبا و سفيد رنگ است،- ج كِبَار وَ اكْبَار: طبل.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت