شوره زار كه در آن گياه روئيده نشود.
ج نِشَاط و نَشَاطَى: با نشاط، آنكه خويشان و خاندان و يا ستوران او با نشاط و چالاك باشند.
النَّشِيطَة: مؤنث (النّشيط) است، آنچه كه جنگجويان قبل از رسيدن به مقصد جنگ در راه به غنيمت گيرند، شترانى كه گرفته و رانده مى شوند بدون توجه به خستگى و بار سنگين آنها.
النَّشِيل: اولين آب كه از چاه بدست مىيد و در زبان متداول به آن (ماءٌ نَشْلٌ) گويند، شير هنگاميكه دوشيده مى شود، گوشتى را كه با دست و بدون استفاده از ملاقه از ديگ خارج كنند، گوشت كه بدون استفاده از ادويه پخته شود، شمشيرى كه سبك و نازك باشد.
=نَصَّ-
-نَصًّا [نصّ] الشي ءُ: آشكار شد،- الشي ءَ: آنرا بلند كرد و آشكار نمود،- الحديثَ: حديث را روايت كرد و بگوينده اش اسناد نمود،- فلانٌ عُنُقَهُ:
گردن خود را بالا گرفت،- العَرُوسَ: عروس را بر روى صندلى نشانيد،- المتاعَ: متاع و كالا را بر روى هم چيد،- الرجُلَ: درباره خواسته او تحقيق كرد تا به نتيجه رسيد،- النّاقةَ: ماده شتر را به راه رفتن برانگيخت،-- نصيصًا الشّواءُ على النّار: صداى كباب بر روى آتش درآمد،- تِ القِدْرُ: ديگ جوشيد.
=النَّصّ-
[نصّ] : مص،- ج نُصُوص: سخن مشخص و معلوم،- من الكلام: سخنى كه فقط داراى يك معنى باشد،- عند الكتاب:
و در اصطلاح نويسندگان عبارت از إملاء و انشاء است،- من كلّ شي ء: آخر هر چيزى؛ «نَصًّا و روحًا» : از نظر لفظ و معنى.
=نَصَا-
-نَصْوًا [نصو] الرجُلَ: موى پيشانى او را گرفت،- تِ الماشِطَةُ المَرْأَةَ: زن آرايشگر موى آن زن را شانه كرد و آراست،- فلانٌ الثوبَ:
جامه را در آورد.
=النِّصَاب-
ج نُصُب [نصب] : اصل، نژاد، آغاز هر چيزى، بازگشت، جاى غروب آفتاب، دسته كارد،- القانونيّ: حدّ نصاب قانونى يعنى عده حاضران در مجلس شورا يا هر مؤسسه ديگرى معادل نصف اعضاى آن يا بيشتر باشد تا مصوبات آن جلسه قانونى گردد؛ «عاد الهدوءُ الى نصابِهِ» : مجددًا آرامش بازگشت؛ «اسْتَقَرّتِ الأُمورُ في نِصابها» : اوضاع و احوال به مجراى طبيعى خود بازگشت.
=النَّصَّاب: آنكه خود را مسؤول كارى بدون آنكه از او خواسته باشند كند،- و در زبان متداول بر كسى كه با گول زدن ديگرى مال از او بستاند و پس ندهد اطلاق ميشود.
=النِّصَاح-
ج نُصُح و نِصَاحَة: نخ و سوزن.
النَّصَّاح: خياط، دوزنده.
النَّصَاحَة: اسم است از (نَصِحَ) بمعناى چاق و فربه. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
النِّصَاحَة: مفرد (النصَاحَات) است.
النِّصَاحَات: پوست و چرم، طنابهائى كه بر سر آن حلقه نصب و با آن بشكار حيوانات روند و شكار كنند.
النَّصَّار: آنكه بسيار پيروز شود.
=النَّصَّاص-
[نصّ] : آنكه بينى خود را حركت دهد.
=النَّصَّاع-
«أَحمرُ نَصَّاعٌ» : رنگ سرخ خالص.
=النَّصَّاعَة-
«حُمْرَةٌ نَصَّاعة» : سرخى خالص.
=نَصَبَ-
-نَصْبًا الشي ءَ: آن چيز را بر پا كرد، آن چيز را در وضع ثابتى قرار داد،- الشَّجَرةَ:
درخت را در زمين كاشت،- الكلمةَ: كلمه را منصوب تلفظ كرد يا در آخر آن علامت نصب (فتحة) افزود،- الحَاكمُ فلانًا: حاكم به او منصبى داد،- لهُ رأيًا: او را با رأى و نظرى راهنمائى كرد تا از آن عدول نكند،- لِفُلانٍ: با او دشمنى ورزيد،- لهُ الشَّرَّ: بر او بدى آشكار كرد،- لهُ الحربَ: براى او جنگ تعين كرد،- لهُ فَخًّا: براى او دام گسترد تا وى را فريب دهد،- هُ المرضُ او الهَمُّ:
بيمارى يا ناراحتى وى را خسته كرد، او را دردمند كرد.
=نَصِبَ-
-نَصَبًا: خسته شد،- في الأمر: در آن كار كوشش نمود.
=نَصَّبَ-
تَنْصِيبًا [نصب] الشي ءَ: آنرا وضع كرد، آنرا بالا برد،- الحاكمُ فلانًا: حاكم وى را منصبى داد.
=النُّصْب-
ج أَنْصاب: چيز نصب شده؛ «هذا نُصبَ عَيْنيِ» : در برابر چشم من است، «جَعَلَ او وَضَعَ ذلك نُصْبَ عينيهِ» : آنرا مورد عنايت و توجه خود قرار داد، آنچه كه بجز خدا آنرا عبادت كنند از قبيل بُتها و مجسمه ها، بيمارى، بلا.
=النَّصْب-
مص، بيمارى، بلا، پايان، پرچم برافراشته،- و در اصطلاح نحويان نوعى از اعراب در كلمات معرب است در برابر فتح كه در كلمات مبنى است،- (ز) : در كشاورزى بمعناى نهالهاى كوچك درخت است كه مى كارند؛ «نَصْبُ العَرَب» :
آوازى معروف در ميان عرب است بسان (حداء) ولى از آن نرم تر.
=النُّصُب: جمع (نِصَاب است) ،- ج أَنْصَاب:
بهره و نصيب، آنچه كه بر پا شده است، آنچه كه نشانه قرار گرفته باشد، آنچه كه بجز خدا آنرا عبادت كنند از قبيل بتها و مجسمه ها، بيمارى و بلا.
=النَّصَب-
مص، سختى،- ج أَنْصَاب: پرچم برافراشته.
النَّصِب: بيمار، دردمند.
النَّصْبَاء: مؤنّث (الأَنْصَب) است؛ «ناقةُ نَصْباء» : شتر سينه بلند.
=النُّصْبَة-
ج نُصَب: علامت و نشانه راه.
النَّصْبَة: اسم مرّه از (نَصَبَ) است، علامت نصب در اعراب كلمه است، و در كشاورزى بمعناى واحد (النَّصْب) است.
النَّصْبَة: نوع نصب است.
=نَصَتَ-
-نَصْتًا لهُ: ساكت شد و به گفته او گوش داد.
=النُّصَّة-
ج نُصَص و نِصَاص [نصّ] : موى بالاى پيشانى.
=النَّصَّة-
[نصّ] : اسم مرّه از (نَصَّ) است،