فهرس الكتاب

الصفحة 680 من 1009

هر دو (فَرْقَدَانِ) گويند.

=فَرْقَعَ-

فَرْقَعَةً و فِرْقَاعًا [فرقع] : بسيار سريع و باشتاب دويد،- الأَصَابعَ: انگشتان را به هم زد تا صدا درآورد،- فُلانًا: گردنش را كج كرد،- الفِرْقَيْعَة: آن چيز را منفجر كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفِرْقَيْعَة-

ج فِرْقَيْعَات: كپسول كوچك كه در آن مواد انفجارى باشد و موقع كوبيدن بر زمين منفجر مى شود. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=فَرَكَ-

-فَرْكًا الثوبَ: روى پيراهن دست كشيد،- الشَّي ءَ عَنِ الثَّوبِ: چركى را از روى پيراهن تراشيد و پاك كرد،- الجوزَ و نحوهُ:

گردو و مانند آن را ماليد تا پوست آن كنده شود.

=فَرِكَ-

-فَرَكًا تِ الأُذُنُ: بيخ گوش سُست شد.

=فَرَّكَ-

تَفْرِيكًا [فرك] هُ: آن چيز را سخت ماليد.

=الفَرِكَ-

آنچه كه پوست آن با مالش كنده شده باشد؛ (لَوْزٌ فرِكٌ) : بادام كه پوست آن به آسانى كنده شود.

=الفَرْكَاء-

«أُذُنٌ فَرْكاء» : گوش كه بيخ آن سُست شده باشد.

=الفَرِكَة-

«أُذُنٌ فَرِكَةٌ» : مرادف (فَرْكاء) است.

=فَرَمَ-

-فَرْمًا التبغَ أو اللحمَ: تنباكو يا گوشت را ريز ريز كرد.

=فَرَّمَ-

تَفْرِيمًا [فرم] الولدُ: دندانهاى آن پسر عوض شد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفَرَمان-

ج فَرَامِين: دستور پادشاهان به وزراء و حكّام (اين واژه فارسى است) .

=الفَرْمَة-

ج فَرَمَات: قطعه هاى ريز و خُرد از گوشت يا تنباكو. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=الفُرْن-

ج أَفْرَان: فِر يا جاى پختن نان به جز تنور (اين كلمه لاتين است) .

=الفَرَنْج-

فرنگيان (مردم اروپاى غربى) .

=الفِرِنْد-

ج فَرَانِد: دانه انار، شمشير، زيور شمشير؛ (سَيْفٌ فِرِنْدٌ) شمشير بى مانند، نوعى پارچه و جامه (اين واژه فارسى است و معرب(پرند) است.

=الفَرَنْك-

ج فَرَنْكات: پول فرانسه.

=الفُرْنِيّ-

نان شيرمال، نان كماج.

=الفُرْنِيَّة-

يك دانه نان شيرمال.

=فَرِهَ-

-فَرَهًا: با نشاط و بى خيال شد.

=فَرُهَ-

-فَرَاهَةً و فُرُوهَةً و فَرَاهِيَةً: حاذق و ماهر شد، با نشاط و سبكبال شد.

=الفَرِه-

با نشاط و بى خيال.

=الفَرْو-

ج فِرَاء [فرو] : پوستين.

=الفَرْوَة-

[فرو] : پوستين، ج فِرَاء، پوست سر با موى آن، لباسى كه از كُرك شتر آماده مى شود، پارچه اى كه گدا آن را پهن و بر روى آن از مردم پول بعنوان صدقه جمع آورى مى كند، پوشش چهره زن، تاج، پول و ثروت.

=الفُرُّوج-

ج فَرارِيج (ح) : مرادف (الفَرُّوج) است.

=الفَرُّوج-

ج فَرَارِيج (ح) : جوجه مرغ، لباس كودك، قبائى كه از پُشت شكاف داشته باشد.

=الفَرُّوجَة-

(ح) : واحد (الفَرُّوج) است.

=الفَرُوح-

ج فُرُح: آنكه خوشحال و خورسند باشد.

=الفرُور-

- [فرّ] : آن كه بسيار گريزان باشد.

=الفَرُورَة-

[فرّ] : به معناى (الفُررَة) است.

=الفُرُود-

«فُرُودُ النجومِ» : ستاره هاى تك كه در آسمان ديده مى شوند.

=الفُرُوسِيَّة-

مهارت در اسب سوارى و اسب دوانى، رُتبه اسب سوار در كشور فرانسه در قرون ميانه ميلادى.

=الفُرُوش-

فرش و بساط.

=الفُرُوغ-

مص؛ «فُرُوغُ الصَّبْر» : بى صبرى، بيتابى.

=الفَرُوق-

معادل (الفَرُق) است.

=فَرُوق-

لقب شهر (استانبول) است كه آن را (القُسْطَنْطِينيَّة) نيز گويند.

=الفَرُّوق-

معادل (الفَرُق) است.

=فَرِيَ-

-فَرىً [فري] : در شگفت و سراسيمه شد.

=الفَرِيّ-

[فري] : چيز شكافته شده، چيز ساختگى، آنچه كه شگفت آور باشد.

=الفُرِّيّ-

[فرّ] (ح) : نام پرنده ايست كوچك كه شكار مى شود؛ اين نام در اثر تكان خوردن بالهايش به هنگام پرواز بر آن اطلاق شده است.

=الفَرِي ء-

[فرأ] : «أَمْرٌ فَرِي ءٌ» : چيزى ساختگى، كارى بزرگ.

=الفَرْيَة-

[فري] : اسم مرة از (فَرَى) است، سر و صداى زياد.

=الفِرْية-

ج فِرىً [فري] : دروغ گفتن و دروغ پردازى، ناسزا گفتن و آزار دادن.

=الفَرِيَّة-

[فري] : مؤنّث (الفَريّ) براى چيز شكافته شده است.

=الفَرِيد-

ج فَرَائِد: بى همتا، يگانه، فردى كه همانند ندارد؛ «فَرِيدٌ فِى بَابِه» : در كار خود بى نظير است، مهره اى كه ميان مرواريد و دُر باشد، گوهر گرانبها، رشته مرواريد كه ميان دانه هاى آن مهره فاصله شده باشد.

=الفَرِيدَة-

ج فَرَائِد: مؤنّث (الفَرِيد) است، مهره بالاى استخوان لَگَنْ، گوهر گرانبها (اتَى بِالفَرَائِد) : سخنان پر معنى و فصيح بر زبان جارى كرد.

=الفُرَيْزِد-

تصغير (الفَرَزْدَق) است.

=الفُرَيْزِق-

تصغير (الْفَرزْدَق) است.

=الفُرَيْس-

تصغير (فَرَس) است براى اسب نر.

=الفَرِيس-

حلقه اى كه به يكطرف آن ريسمان بندند،- ج فَرْسى: آنكه كشته شده است.

=الفُرَيْسَة-

تصغير (فَرَس) است براى اسب ماده.

=الفَرِيسَة-

مؤنّث (الفَرِيس) است، آنچه را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت